حمل و نقل زمینی - Public Transportation

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حمل و نقل عمومی مانند "اتوبوس"، "قطار" و "ایستگاه" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
اجرا کردن

وسیله نقلیه مسافربری

Ex: She preferred traveling by passenger vehicle rather than taking public transit .

او ترجیح می‌داد با وسیله نقلیه مسافربری سفر کند تا اینکه از حمل و نقل عمومی استفاده کند.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

اجرا کردن

سیستم حمل و نقل سریع اتوبوس

Ex:

شبکه‌های حمل و نقل سریع اتوبوس اغلب با سیستم‌های حمل و نقل موجود ادغام می‌شوند تا گزینه‌های کلی تحرک را بهبود بخشند.

اجرا کردن

اتوبوس برقی

Ex: The government 's initiative includes incentives for municipalities to adopt electric buses as part of their green transportation strategy .

ابتکار دولت شامل مشوق‌هایی برای شهرداری‌ها جهت استفاده از اتوبوس‌های برقی به عنوان بخشی از استراتژی حمل و نقل سبز می‌شود.

omnibus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: They installed new seats in the omnibus for added comfort .

آنها صندلی‌های جدیدی در اتوبوس برای راحتی بیشتر نصب کردند.

minicoach [اسم]
اجرا کردن

مینی بوس

Ex: The sports team traveled in a minicoach to their away game .

تیم ورزشی با یک مینی بوس به بازی خارج از خانه خود سفر کرد.

minibus [اسم]
اجرا کردن

مینی‌بوس

Ex: A minibus shuttles passengers between the airport and the nearby hotels , providing a convenient travel option .

یک مینی بوس مسافران را بین فرودگاه و هتل‌های نزدیک جابجا می‌کند و یک گزینه سفر راحت را فراهم می‌کند.

jitney [اسم]
اجرا کردن

یک مینی بوس

Ex: He appreciated the jitney 's convenient schedule for his evening commute .

او از برنامه راحت جیتنی برای رفت و آمد عصرگاهی خود قدردانی کرد.

streetcar [اسم]
اجرا کردن

تراموا

Ex: Tourists enjoy riding the historic streetcar through the city .

گردشگران از سواری با تراموای تاریخی در شهر لذت می‌برند.

trolleybus [اسم]
اجرا کردن

ترولیبوس

Ex:

آنها سیم‌های هوایی جدیدی برای شبکه در حال گسترش ترولیبوس نصب کردند.

اجرا کردن

تراموای بدون ریل

Ex: They upgraded the trackless trolley fleet with quieter engines .

آنها ناوگان ترولی‌بوس بدون ریل را با موتورهای بی‌صداتر ارتقا دادند.

land train [اسم]
اجرا کردن

قطار گردشگری

Ex: We hopped on the land train for a leisurely ride through the botanical gardens .

ما سوار قطار زمینی شدیم تا یک سواری آرام از میان باغ‌های گیاه‌شناسی داشته باشیم.

airport bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس فرودگاه

Ex: She took the airport bus to the hotel after landing late at night .

او پس از فرود آمدن در نیمه‌شب، اتوبوس فرودگاه را به سمت هتل گرفت.

اجرا کردن

اتوبوس‌ یک‌طبقه

Ex: We decided to ride the single-decker because it was less crowded than the double-decker .

ما تصمیم گرفتیم سوار اتوبوس تک طبقه شویم چون کمتر از اتوبوس دوطبقه شلوغ بود.

اجرا کردن

اتوبوس دوطبقه

Ex: The cruise ship featured a double-decker design with restaurants and lounges on the upper level .

کشتی کروز دارای طراحی دو طبقه با رستوران ها و سالن های استراحت در طبقه بالا بود.

اجرا کردن

سرویس اتوبوس جایگزین قطار

Ex: Heavy snowfall has disrupted the train schedule ; commuters are advised to use the rail replacement bus service until further notice .

بارش شدید برف برنامه قطارها را مختل کرده است؛ به مسافران توصیه می‌شود تا اطلاع ثانوی از سرویس اتوبوس جایگزین راه‌آهن استفاده کنند.

اجرا کردن

ریکشای دوچرخه

Ex: They promoted cycle rickshaws as a sustainable transportation option .

آن‌ها ریکشای دوچرخه‌ای را به عنوان یک گزینه حمل و نقل پایدار تبلیغ کردند.

اجرا کردن

اتوریکشا

Ex:

چانه زدن بر سر کرایه با راننده اتوریکشا برای گردشگران کاری چالش برانگیز بود.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

اجرا کردن

قطار در حال حرکت در خیابان

Ex: The street running train adds to the urban character of the neighborhood .

قطار در حال حرکت در خیابان به شخصیت شهری محله می‌افزاید.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

metro [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: The metro was crowded during the morning rush hour .

مترو در ساعت شلوغی صبح شلوغ بود.

اجرا کردن

حمل و نقل عمومی

Ex: Mass transit plays a crucial role in reducing carbon emissions in urban areas .

حمل و نقل عمومی نقش مهمی در کاهش انتشار کربن در مناطق شهری دارد.

اجرا کردن

ترابری سریع

Ex: They expanded the rapid transit network with new subway lines .

آنها شبکه ترابری سریع را با خطوط جدید مترو گسترش دادند.

اجرا کردن

حمل و نقل ریلی سبک

Ex: Cities like Calgary and Denver have successful light rail transit networks .

شهرهایی مانند کلگری و دنور شبکه‌های موفق حمل و نقل ریلی سبک دارند.

اجرا کردن

پارک و سوار

Ex: Using a park and ride service can save both time and money for daily commuters .

استفاده از سرویس park and ride می‌تواند هم زمان و هم پول را برای مسافران روزانه ذخیره کند.

route [اسم]
اجرا کردن

خط سفر (کشتی، هواپیما و ...)

Ex:

مسیر اتوبوس مرکز شهر را به حومه متصل می‌کند.

bus lane [اسم]
اجرا کردن

خط ویژه اتوبوس

Ex: The bus lane was empty during rush hour .

خط اتوبوس در ساعت شلوغی خالی بود.

transitway [اسم]
اجرا کردن

مسیر اختصاصی

Ex: Commuters appreciate the reliability and efficiency of the new transitway system .

مسافران از قابلیت اطمینان و کارایی سیستم جدید مسیر حمل و نقل قدردانی می‌کنند.

express [اسم]
اجرا کردن

قطار یا اتوبوس سریع‌السیر

Ex:
shuttle [اسم]
اجرا کردن

(اتوبوس، تاکسی و...) خطی

Ex: She took the free shuttle from the parking lot to the stadium .

او از شاتل رایگان از پارکینگ به استادیوم رفت.

local [اسم]
اجرا کردن

(قطار، اتوبوس و...) محلی

through [صفت]
اجرا کردن

مستقیم

Ex:

آنها ما را به یک کوچه مستقیم برای بقیه سفر ارتقا دادند.

nonstop [صفت]
اجرا کردن

یکسره

Ex: The nonstop bus service between the two cities runs every two hours .

سرویس اتوبوس بدون توقف بین دو شهر هر دو ساعت یکبار حرکت می‌کند.

connection [اسم]
اجرا کردن

پرواز، اتوبوس یا قطار اتصالی

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.

stop [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

bus station [اسم]
اجرا کردن

پایانه اتوبوس

Ex: The city plans to upgrade the bus station , making it more comfortable and accessible for passengers .

شهر برنامه دارد تا ایستگاه اتوبوس را ارتقا دهد، آن را برای مسافران راحت‌تر و قابل دسترس‌تر کند.

bus stop [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه اتوبوس

Ex: The bus stop near the school is often crowded with students after classes let out .

ایستگاه اتوبوس نزدیک مدرسه اغلب پس از تعطیلی کلاس‌ها شلوغ از دانش‌آموزان است.

اجرا کردن

توقف درخواستی

Ex: Passengers should signal clearly at request stops to ensure the vehicle stops for them .

مسافران باید در ایستگاه‌های درخواستی به وضوح علامت دهند تا مطمئن شوند که وسیله نقلیه برای آنها توقف می‌کند.

terminus [اسم]
اجرا کردن

پایانه

Ex: From the city center , the subway line extends to the terminus located in the suburbs .

از مرکز شهر، خط مترو به ایستگاه پایانی واقع در حومه شهر امتداد می‌یابد.

terminal [اسم]
اجرا کردن

پایانه (اتوبوس، هواپیما و غیره)

Ex: He met his friend at the terminal after a long journey .

او پس از یک سفر طولانی دوستش را در ترمینال ملاقات کرد.

station [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

Ex:

ایستگاه تاکسی فقط کمی پیاده‌روی از آپارتمان من فاصله دارد.

rush hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: They decided to take public transportation to avoid the stress of driving during rush hour .

آنها تصمیم گرفتند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند تا از استرس رانندگی در ساعات شلوغی جلوگیری کنند.

peak hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت اوج

Ex: It is advisable to avoid scheduling important meetings during peak hour due to the increased likelihood of delays .

توصیه می‌شود از برنامه‌ریزی جلسات مهم در ساعات اوج به دلیل افزایش احتمال تأخیر خودداری کنید.

schedule [اسم]
اجرا کردن

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)

Ex: They consulted the flight schedule to find the most convenient departure time for their trip .

آنها برنامه پرواز را بررسی کردند تا مناسب‌ترین زمان عزیمت را برای سفر خود پیدا کنند.

timetable [اسم]
اجرا کردن

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)

Ex: You can find the subway timetable online for easy access .

شما می‌توانید زمان‌بندی مترو را به صورت آنلاین برای دسترسی آسان پیدا کنید.

اجرا کردن

باجه بلیط (فروشی)

Ex: There was a long queue at the ticket office before the concert .

قبل از کنسرت، صف طولانی در دفتر بلیط وجود داشت.

ticket [اسم]
اجرا کردن

بلیت

Ex: The ticket for the bus is valid for a single journey .

بلیط اتوبوس برای یک سفر معتبر است.

E-ticket [اسم]
اجرا کردن

بلیت الکترونیکی

Ex: The e-ticket included a QR code for easy admission to the venue .

بلیط الکترونیکی شامل یک کد QR برای ورود آسان به محل بود.

اجرا کردن

بلیط فصلی

Ex: The park introduced a season ticket for frequent visitors .

پارک یک بلیط فصلی برای بازدیدکنندگان مکرر معرفی کرد.

bus pass [اسم]
اجرا کردن

کارت اتوبوس

Ex: Students can get a discounted bus pass from their school , which helps them save money on transportation .

دانش‌آموزان می‌توانند بلیط اتوبوس تخفیف‌دار از مدرسه خود دریافت کنند، که به آنها در صرفه‌جویی در هزینه حمل و نقل کمک می‌کند.

one-way [صفت]
اجرا کردن

یک طرفه

Ex: He planned a one-way cruise to the Caribbean .

او یک کروز یک طرفه به کارائیب برنامه‌ریزی کرد.

hold-up [اسم]
اجرا کردن

تاخیر

Ex: The approval of the new policy has encountered a hold-up due to disagreements among the board members .

تصویب سیاست جدید با تأخیر به دلیل اختلاف نظر بین اعضای هیئت مدیره مواجه شده است.

dwell time [اسم]
اجرا کردن

زمان توقف

Ex: Design features like wide doors and low floors can help minimize dwell time for public transport vehicles .

ویژگی‌های طراحی مانند درهای عریض و کف‌های پایین می‌توانند به حداقل رساندن زمان توقف برای وسایل نقلیه عمومی کمک کنند.

drive-time [صفت]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: The drive-time delivery service guarantees packages arrive before 10 AM , ensuring businesses receive their shipments promptly each morning .

سرویس تحویل drive-time تضمین می‌کند که بسته‌ها قبل از ساعت 10 صبح برسند، و این اطمینان را می‌دهد که کسب‌وکارها هر صبح محموله‌های خود را به موقع دریافت کنند.

اجرا کردن

سطح خدمات

Ex: The airline 's level of service suffered during the storm , resulting in delayed flights and frustrated passengers .

سطح خدمات هواپیمایی در طول طوفان کاهش یافت، که منجر به تاخیر پروازها و مسافران ناراضی شد.

حمل و نقل زمینی
شرایط و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه خودرو وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی زیرین و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم های وسیله نقلیه داخل وسیله نقلیه خارجی وسیله نقلیه و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه ها نگهداری و مرمت وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راهآهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری