کلمات انگلیسی برای "وسایل نقلیه کاربردی"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وسایل نقلیه کاربردی مانند "کمپر"، "ون" و "کامیون" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
motorhome [اسم]
اجرا کردن

ماشین کاروان

Ex: The motorhome had everything we needed , from a kitchen to a cozy bed .

موتورخانه همه چیزهایی را که نیاز داشتیم داشت، از یک آشپزخانه تا یک تخت راحت.

camper [اسم]
اجرا کردن

ماشین کمپ

Ex: Campers provide mobility and comfort for outdoor vacations .
اجرا کردن

تریلر مسافرتی

Ex: The couple customized their travel trailer with solar panels for off-grid camping adventures .

این زوج تریلر مسافرتی خود را با پنل‌های خورشیدی برای ماجراجویی‌های کمپینگ خارج از شبکه سفارشی کردند.

fifth wheel [اسم]
اجرا کردن

چرخ پنجم

Ex: The campground was filled with a variety of RVs , from compact trailers to large fifth wheels equipped with slide-outs for extra living space .

محل کمپینگ پر از انواع مختلف وسایل نقلیه تفریحی بود، از تریلرهای جمع و جور گرفته تا چرخ پنجم‌های بزرگ مجهز به بخش‌های کشویی برای فضای زندگی اضافی.

اجرا کردن

کمپر جمع شونده

Ex: The pop-up camper is lightweight , making it easier to tow behind smaller vehicles .

کمپر پاپ آپ سبک است، که کشیدن آن را پشت وسایل نقلیه کوچکتر آسان‌تر می‌کند.

اجرا کردن

کمپر کامیون

Ex: With a built-in kitchenette and sleeping area , the truck camper served as our home during the cross-country road trip .

با یک آشپزخانه کوچک داخلی و محوطه خواب، کمپر کامیون در طول سفر جاده‌ای ما در سراسر کشور به عنوان خانه ما عمل کرد.

toy hauler [اسم]
اجرا کردن

حامل اسباب بازی

Ex: The toy hauler 's garage area doubled as a cozy bunkhouse for the kids during their road trip .

منطقه گاراژ حامل اسباب‌بازی همچنین به عنوان یک خوابگاه دنج برای بچه‌ها در طول سفر جاده‌ای آنها عمل می‌کرد.

اجرا کردن

تریلر قطره اشک

Ex: The couple enjoyed romantic getaways thanks to their cozy teardrop trailer .

زوج از فرارهای عاشقانه لذت بردند به لطف کاروان قطره اشک راحت خود.

اجرا کردن

ون تبدیل شده

Ex: The executive arrived at the airport in a sleek conversion van , complete with plush leather seats and a built-in entertainment system .

مدیر اجرایی در یک ون تبدیل شیک به فرودگاه رسید، مجهز به صندلی‌های چرمی نرم و یک سیستم سرگرمی داخلی.

اجرا کردن

RV مدل پارک

Ex: The park model RV was customized with a deck and outdoor kitchen for added comfort .

مدل پارک RV با عرشه و آشپزخانه فضای باز برای راحتی بیشتر سفارشی شد.

skoolie [اسم]
اجرا کردن

یک اتوبوس مدرسه تبدیل شده که به عنوان وسیله نقلیه تفریحی یا خانه کوچک استفاده می‌شود

Ex:

بسیاری از صاحبان اسکولی سفرهای تبدیل خود را در رسانه‌های اجتماعی مستند می‌کنند تا به دیگران که علاقه‌مند به زندگی جایگزین هستند الهام بخشند.

Winnebago [اسم]
اجرا کردن

وینبگو

Ex: They rented a Winnebago for the music festival so they would n't have to worry about accommodations .

آنها یک وینبگو برای جشنواره موسیقی اجاره کردند تا نگران اقامتگاه نباشند.

snowmobile [اسم]
اجرا کردن

اسنوموبیل

Ex: The rescue team used a snowmobile to reach the stranded hikers in the mountains .

تیم نجات از یک اسنوموبیل برای رسیدن به کوهنوردان گرفتار در کوهستان استفاده کرد.

aerosledge [اسم]
اجرا کردن

اسلاید هوایی

Ex: Tourists were thrilled to experience riding on an aerosledge during their winter vacation in the mountains .

گردشگران از تجربه سواری بر روی هاورکرافت در تعطیلات زمستانی خود در کوهستان هیجان‌زده بودند.

sandrail [اسم]
اجرا کردن

سندریل

Ex: The sandrail 's suspension system allowed it to glide effortlessly over the soft , shifting sands of the desert .

سیستم تعلیق سندریل به آن اجازه می‌داد تا به راحتی روی شن‌های نرم و متحرک صحرا سر بخورد.

beach buggy [اسم]
اجرا کردن

باگی ساحلی

Ex: With its off-road capabilities , the beach buggy navigated through the rugged terrain effortlessly .

با قابلیت‌های آفرود خود، باگی ساحلی به راحتی از زمین ناهموار عبور کرد.

dirt bike [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت خاکی

Ex: She practiced riding her dirt bike on the practice track to prepare for the upcoming race .

او برای آماده شدن برای مسابقه آینده، روی پیست تمرین موتورسیکلت خاکی خود تمرین کرد.

اجرا کردن

دوچرخه مخصوص کوهنوردی

Ex: He adjusted the suspension on his mountain bike before the ride .

او قبل از سواری، تعلیق دوچرخه کوهستان خود را تنظیم کرد.

jeep [اسم]
اجرا کردن

اتومبیل جیپ

Ex: The family packed their camping gear into the jeep for a weekend adventure in the mountains .

خانواده وسایل کمپینگ خود را در جیپ بستند تا برای یک ماجراجویی آخر هفته در کوهستان بروند.

اجرا کردن

وسیله نقلیه همه منظوره

Ex: The military deployed all-terrain vehicles for reconnaissance missions in the mountainous region .

نظامی‌ها وسیله‌های همه‌جاخیز را برای مأموریت‌های شناسایی در منطقه کوهستانی مستقر کردند.

اجرا کردن

وسیله نقلیه پیچ محور

Ex: Research into screw-propelled vehicles aims to improve their performance in various terrains , from sandy beaches to rocky mountainsides .

تحقیق در مورد وسیله‌های نقلیه پیشرانه پیچی با هدف بهبود عملکرد آنها در زمین‌های مختلف، از سواحل شنی تا دامنه‌های کوهستانی سنگی انجام می‌شود.

van [اسم]
اجرا کردن

ون

Ex: The band packed their instruments into the van and headed to their next gig .

گروه سازهایشان را در ون گذاشتند و به سمت کنسرت بعدی خود رفتند.

microvan [اسم]
اجرا کردن

میکروون

Ex: The microvan 's compact size makes it ideal for navigating narrow city streets .

اندازه جمع و جور میکروون آن را برای حرکت در خیابان‌های باریک شهر ایده‌آل می‌کند.

minivan [اسم]
اجرا کردن

مینی‌ون (اتومبیل)

Ex: The minivan 's sliding doors made it easier to get in and out in tight parking spaces .

درهای کشویی مینی‌ون ورود و خروج در فضاهای پارکینگ تنگ را آسان‌تر کرد.

اجرا کردن

وسیله نقلیه سنگین

Ex: Regulations require periodic inspections of heavy vehicles to ensure they meet safety standards .

مقررات، بازرسی‌های دوره‌ای از وسایل نقلیه سنگین را برای اطمینان از رعایت استانداردهای ایمنی الزامی می‌کنند.

truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون

Ex: We loaded the heavy boxes onto the truck for transport .

ما جعبه‌های سنگین را برای حمل و نقل روی کامیون بار زدیم.

forklift [اسم]
اجرا کردن

لیفتراک

Ex: He drove the forklift carefully to avoid hitting any obstacles in the narrow aisle .

او با دقت لیفتراک را راند تا از برخورد با موانع در راهروی باریک جلوگیری کند.

box truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون جعبه ای

Ex: The construction crew loaded their tools and equipment into a box truck before heading to the job site .

تیم ساخت و ساز ابزارها و تجهیزات خود را در یک کامیون جعبه‌ای بارگیری کرد قبل از اینکه به محل کار بروند.

chassis cab [اسم]
اجرا کردن

شاسی کابین

Ex: The municipality ordered chassis cab vehicles to fit them with snowplows and other municipal equipment for winter maintenance .

شهرداری وسایل نقلیه شاسی کابین را سفارش داد تا آنها را با ماشین‌های برف‌روب و سایر تجهیزات شهری برای نگهداری زمستانی تجهیز کند.

dump truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون کمپرسی

Ex: The workers used a dump truck to haul away the piles of dirt from the construction site .

کارگران از یک کامیون کمپرسی برای حمل توده‌های خاک از محل ساخت‌وساز استفاده کردند.

اجرا کردن

کامیون تخت

Ex: The military loaded tanks onto flatbed trucks for transport to the training grounds .

ارتش تانک‌ها را روی کامیون‌های تخت بارگیری کرد تا به زمین‌های تمرینی منتقل شوند.

اجرا کردن

کامیون حمل چوب

Ex: The company invested in a fleet of new logging trucks to meet the growing demand for timber products .

شرکت در ناوگانی از کامیون‌های حمل چوب جدید سرمایه‌گذاری کرد تا تقاضای رو به رشد برای محصولات چوبی را برآورده کند.

panel van [اسم]
اجرا کردن

ون پنل

Ex: The television crew arrived in a panel van loaded with filming equipment .

تیم تلویزیونی با یک ون پنلی پر از تجهیزات فیلمبرداری وارد شد.

panel truck [اسم]
اجرا کردن

کامیونت پانل

Ex: The panel truck 's sturdy design and reliable engine made it ideal for daily deliveries .

طراحی مستحکم و موتور قابل اعتماد ون پنل آن را برای تحویل‌های روزانه ایده‌آل کرده بود.

اجرا کردن

کامیون سکو

Ex: At the supermarket , a platform truck was used to restock shelves with fresh produce .

در سوپرمارکت، یک کامیون سکو برای پر کردن قفسه‌ها با محصولات تازه استفاده شد.

اجرا کردن

وانت باربری

Ex: He drove his pickup truck to the hardware store to pick up some tools .

او ون بارکش خود را به فروشگاه سخت‌افزار راند تا چند ابزار بردارد.

tractor [اسم]
اجرا کردن

تراکتور

Ex: The tractor 's powerful engine allowed it to pull heavy trailers up steep inclines without trouble .

موتور قدرتمند تراکتور به آن اجازه داد تا تریلرهای سنگین را در شیب‌های تند بدون مشکل بکشد.

اجرا کردن

تریلر تراکتور

Ex: Tractor-trailers are a common sight on highways , hauling goods across the country .

کامیون‌های تریلر منظره‌ای رایج در بزرگراه‌ها هستند که کالاها را در سراسر کشور حمل می‌کنند.

tow truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون یدککش

Ex: He called a tow truck after his vehicle got a flat tire and he had no spare .

او بعد از پنچر شدن لاستیک ماشینش و نداشتن لاستیک زاپاس، یک کمک‌کش صدا کرد.

moving van [اسم]
اجرا کردن

ماشین اسباب‌کشی

Ex: The moving van was equipped with straps and padding to secure fragile items during the journey .

ون باربری به تسمه‌ها و بالشتک‌هایی برای محکم کردن وسایل شکننده در طول سفر مجهز بود.

tanker [اسم]
اجرا کردن

تانکر (حمل نفت و گاز)

Ex: The tanker was filled with liquid nitrogen for transport to the industrial plant .

تانکر با نیتروژن مایع پر شده بود تا به کارخانه صنعتی حمل شود.

tipper [اسم]
اجرا کردن

کامیون کمپرسی

Ex: The quarry sent a fleet of tippers to deliver crushed stone to the road construction project .

معدن یک ناوگان از کامیون‌های تخلیه‌کننده را برای تحویل سنگ خرد شده به پروژه ساخت جاده فرستاد.

اجرا کردن

ماشین شاسی‌بلند

Ex:

آنها یک وسیله نقلیه چندمنظوره ورزشی برای فرار آخر هفته به کوهستان اجاره کردند.

اجرا کردن

وسیله نقلیه هدایت شونده خودکار

Ex: Automotive plants use autonomous guided vehicles to transport car parts to assembly lines , optimizing manufacturing processes .

کارخانه‌های خودروسازی از وسایل نقلیه هدایت شونده خودکار برای انتقال قطعات خودرو به خطوط مونتاژ استفاده می‌کنند، که این امر فرآیندهای تولید را بهینه می‌سازد.

wheelbarrow [اسم]
اجرا کردن

فرغون

Ex: The wheelbarrow made it easier to transport heavy items to the backyard .

فرغون حمل وسایل سنگین به حیاط خلوت را آسان‌تر کرد.

semitrailer [اسم]
اجرا کردن

نیمه تریلر

Ex: The semitrailer detached from the tractor for loading and unloading at the warehouse .

نیمه تریلر از تراکتور جدا شد برای بارگیری و تخلیه در انبار.

اجرا کردن

تریلر اسب

Ex: After the long drive , the horses were unloaded from the horse trailer and walked to the stable .

پس از رانندگی طولانی، اسب‌ها از تریلر اسب تخلیه شدند و به اصطبل راهنمایی شدند.

hand truck [اسم]
اجرا کردن

ارابه دستی

Ex: The warehouse employee used the hand truck to transport the pallets across the floor .

کارمند انبار از فرغون دستی برای حمل پالت‌ها در کف استفاده کرد.

اجرا کردن

ترولی تخت

Ex: At the construction site , workers relied on a flatbed trolley to transport large panels and equipment .

در محل ساخت و ساز، کارگران به یک ترولی تخت برای حمل پانل‌های بزرگ و تجهیزات متکی بودند.

pallet jack [اسم]
اجرا کردن

جک پالت

Ex: The company invested in electric pallet jacks to reduce manual labor and improve efficiency .

شرکت در جک های پالت برقی سرمایه‌گذاری کرد تا کار دستی را کاهش دهد و کارایی را بهبود بخشد.

wagon [اسم]
اجرا کردن

ارابه

Ex: The children sat happily in the wagon as their father pulled them around the neighborhood .

بچه‌ها خوشحال در واگن نشسته بودند در حالی که پدرشان آن‌ها را در محله می‌کشید.

cargo bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه باربری

Ex: Urban couriers prefer cargo bikes for their ability to carry bulky packages while maneuvering through crowded city streets .

پیک‌های شهری دوچرخه‌های باربری را به دلیل توانایی حمل بسته‌های حجیم در حالی که در خیابان‌های شلوغ شهر مانور می‌دهند، ترجیح می‌دهند.

اجرا کردن

موتور کششی بخار

Ex: Farmers relied on traction engines to power sawmills and grain threshers in the early 20th century .

کشاورزان در اوایل قرن بیستم به موتورهای کششی برای تأمین انرژی اره‌کشی و خرمنکوبی غلات متکی بودند.

cargo van [اسم]
اجرا کردن

ون باربری

Ex: After the event , the team loaded all the equipment into the cargo van for the trip back to the office .

پس از رویداد، تیم تمام تجهیزات را درون ون باربری برای سفر بازگشت به دفتر بارگیری کرد.

حمل و نقل زمینی
اصطلاحات و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه وسیله نقلیه وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه‌های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم‌های وسیله نقلیه داخلی خودرو خارجی خودرو و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی‌های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه‌ها نگهداری و بازسازی وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع‌ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راه‌آهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه‌آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری