محبت
او احساس عشق بزرگی نسبت به پدربزرگ و مادربزرگش داشت.
محبت
او احساس عشق بزرگی نسبت به پدربزرگ و مادربزرگش داشت.
محبت
معلم با محبت با دانشآموزانش رفتار میکند.
شور
او با اشتیاق درباره اهمیت آموزش صحبت میکرد.
جذابیت
همدلی و مهربانی او جذابیت زیادی ایجاد میکند.
اشتیاق
شور و اشتیاق رابطه زوجین را پر کرده بود.
ستایش
فداکاری به آرمان آنها را برانگیخت تا با وجود دشواریها به پیش بروند.
شیفتگی
پرستش او برای بازیگر آشکار بود.
شیفتگی
او نمیدانست که آیا این عشق است یا فقط یک enamoramiento.
اشتیاق داشتن
آنخلو او برای بازگشت به خانه بزرگ بود.
عشق شدید
خوان با شور و اشتیاق و تحسین به ماریا نگاه میکرد.
عشق ایدهآل
دوستی آنها بر اساس عشق افلاطونی صادقانه است.
لوس بار آوردن
آنها او را با شیرینیها و اسباببازیها نوازش میکردند.
مجذوب شدن
فکر میکنم او به کسی در دفتر علاقه دارد.
پرستیدن
ما نباید سیاستمداران را بتپرستی کنیم.
جبران کردن
او هرگز به احساساتش پاسخ نداد.
اظهار عشق کردن
او سعی میکند با شامهای رمانتیک دوست دخترش را خواستگاری کند.