واژگان ضروری برای GRE - جامعه قهوه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جامعه، مانند "طبقه"، "قومیت"، "کاست" و غیره را که برای آزمون GRE لازم است یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
stratum [اسم]
اجرا کردن

قشر (جامعه‌شناسی)

Ex: The program aimed to uplift the lower economic stratum .

این برنامه با هدف ارتقای طبقه اقتصادی پایین‌تر طراحی شده بود.

اجرا کردن

فرهنگ پذیری

Ex: In a globalized world , the internet has facilitated acculturation by connecting people across cultures and fostering the exchange of ideas .

در جهانی جهانی‌شده، اینترنت همگون‌سازی فرهنگی را با اتصال مردم در فرهنگ‌های مختلف و تقویت تبادل ایده‌ها تسهیل کرده است.

apartheid [اسم]
اجرا کردن

نظام آپارتاید

Ex:

آپارتاید تقسیمات عمیق و نابرابری در جامعه ایجاد کرد.

aristocracy [اسم]
اجرا کردن

آریستوکراسی

Ex: Many members of the aristocracy were patrons of the arts .

بسیاری از اعضای اشراف حامی هنر بودند.

bourgeoisie [اسم]
اجرا کردن

بورژوازی

Ex: In some societies , upward mobility into the bourgeoisie was seen as a mark of success .

در برخی جوامع، تحرک صعودی به سوی بورژوازی به عنوان نشانه‌ای از موفقیت دیده می‌شد.

اجرا کردن

طبقه‌آگاه

Ex: In a class-conscious workplace , promotions often depended on social connections .

در یک محیط کار طبقه‌آگاه، ترفیع‌ها اغلب به روابط اجتماعی بستگی داشت.

اجرا کردن

سلسله مراتبی

Ex: Hierarchical decision-making processes can lead to delays and inefficiencies .

فرآیندهای تصمیم‌گیری سلسله‌مراتبی می‌توانند منجر به تأخیر و ناکارآمدی شوند.

demographic [اسم]
اجرا کردن

جامعه آماری

Ex: The survey results showed that the largest demographic in the area was families with young children .

نتایج نظرسنجی نشان داد که بزرگترین جمعیت‌شناسی در منطقه خانواده‌های دارای فرزندان خردسال بودند.

ethnicity [اسم]
اجرا کردن

قومیت

Ex: Researchers are exploring how ethnicity influences health outcomes .

محققان در حال بررسی این هستند که چگونه قومیت بر نتایج سلامت تأثیر می‌گذارد.

subsistence [اسم]
اجرا کردن

بخورونمیر

Ex: The artist lived a life of subsistence , focusing more on his passion than profit .

هنرمند زندگی معیشتی را سپری کرد و بیشتر بر علاقه خود تمرکز داشت تا سود.

overlord [اسم]
اجرا کردن

مافوق

Ex: The feudal system placed each baron under the rule of an overlord .

سیستم فئودالی هر بارون را تحت حکومت یک ارباب اعلی قرار داد.

polity [اسم]
اجرا کردن

موجودیت سیاسی

Ex: Colonial America experimented with various forms of polity .
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: In the past , certain schools in the region segregated students based on race .

در گذشته، برخی از مدارس در این منطقه دانش‌آموزان را بر اساس نژاد جدا می‌کردند.

caste [اسم]
اجرا کردن

نظام اجتماعی برپایه‌ی تمایزات طبقاتی

Ex:

تبعیض مبتنی بر کاست می‌تواند فرصت‌ها را برای افراد محدود کند و طبقه‌بندی اجتماعی و طرد را تداوم بخشد.

supremacist [اسم]
اجرا کردن

برتری‌گرا

Ex: Education programs aimed to counteract the influence of supremacists .

برنامه‌های آموزشی با هدف مقابله با نفوذ برتری‌طلبان طراحی شده بودند.

اجرا کردن

پناهندگی سیاسی

Ex: Political asylum allows individuals to stay in a new country safely .

پناهندگی سیاسی به افراد اجازه می‌دهد تا در یک کشور جدید با امنیت بمانند.

benefactor [اسم]
اجرا کردن

نیکوکار

Ex: The museum ’s new wing was made possible by a single benefactor .

بال جدید موزه توسط یک حامی واحد ممکن شد.

اجرا کردن

تضاد طبقاتی

Ex: Historical events often reflect the intensity of class struggle in different periods .

رویدادهای تاریخی اغلب شدت مبارزه طبقاتی را در دوره‌های مختلف منعکس می‌کنند.

deportation [اسم]
اجرا کردن

اخراج (از کشور میزبان)

Ex: He faced deportation after overstaying his visa .
اجرا کردن

تبعیض

Ex: The new policies aim to combat discrimination and promote equality for all employees .

سیاست‌های جدید با هدف مبارزه با تبعیض و ترویج برابری برای همه کارکنان طراحی شده‌اند.

to displace [فعل]
اجرا کردن

بیرون راندن

Ex: War and political unrest in the area have displaced generations of people .

جنگ و ناآرامی‌های سیاسی در منطقه نسل‌هایی از مردم را جابجا کرده است.

elite [اسم]
اجرا کردن

نخبه

Ex: She was part of the social elite , attending high-profile events regularly .

او بخشی از نخبه‌های اجتماعی بود که به طور منظم در رویدادهای پراهمیت شرکت می‌کرد.

homophobia [اسم]
اجرا کردن

هوموفوبیا

Ex:

همجنس‌گراهراسی می‌تواند محیطی خصمانه برای افراد دگرباش جنسی ایجاد کند.

اجرا کردن

فقیر کردن

Ex: The prolonged war was impoverishing the country .

جنگ طولانی مدت کشور را فقیر می‌کرد.

indigent [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex:

زوج سالخورده نیازمند برای تهیه داروهای لازم تلاش کردند.

اجرا کردن

تقاطعی

Ex: The conference highlighted intersectional perspectives on disability and gender .

کنفرانس بر دیدگاه‌های تقاطعی درباره ناتوانی و جنسیت تأکید کرد.

اجرا کردن

مورد کم‌توجهی قرار دادن

Ex: The education system inadvertently marginalizes students from low-income backgrounds , limiting their access to resources and opportunities .

سیستم آموزشی ناخواسته دانش‌آموزان از پیشینه‌های کم‌درآمد را حاشیه‌نشین می‌کند، دسترسی آن‌ها به منابع و فرصت‌ها را محدود می‌سازد.

اجرا کردن

تبعه کردن

Ex: Parliament passed a bill to naturalize hundreds of immigrants this year .
parity [اسم]
اجرا کردن

برابری

Ex: The new rules were designed to bring parity to the competitive sports league .

قوانین جدید برای آوردن برابری به لیگ ورزشی رقابتی طراحی شده‌اند.

penury [اسم]
اجرا کردن

تنگ‌دستی

Ex: The government 's new policies aim to reduce the effects of penury .

سیاست‌های جدید دولت به دنبال کاهش اثرات فقر شدید است.

اجرا کردن

تبعیض مثبت

Ex: The university adopted positive discrimination to boost enrollment from disadvantaged communities .

دانشگاه تبعیض مثبت را برای افزایش ثبت‌نام از جوامع محروم اتخاذ کرد.

اجرا کردن

سیستم سهمیه‌بندی

Ex: Under the quota system , only a certain number of immigrants could enter each year .

تحت سیستم سهمیه‌بندی، تنها تعداد مشخصی از مهاجران می‌توانستند هر سال وارد شوند.

slumlord [اسم]
اجرا کردن

صاحب‌خانه در مناطق فقیرنشین

Ex: The community rallied together to protest against the actions of the slumlord and demand better living conditions for all .

جامعه برای اعتراض به اقدامات صاحبخانه‌های محله‌های فقیرنشین و درخواست شرایط زندگی بهتر برای همه متحد شد.

اجرا کردن

وجدان اجتماعی

Ex: They sought leaders with a social conscience to address societal issues .

آن‌ها به دنبال رهبرانی با وجدان اجتماعی بودند تا مسائل اجتماعی را حل کنند.

bigotry [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: He faced bigotry from those who disagreed with his political views .

او با تعصب کسانی که با دیدگاه‌های سیاسی او مخالف بودند روبرو شد.

unrest [اسم]
اجرا کردن

ناآرامی

Ex: The city was under curfew due to the recent civil unrest .

شهر به دلیل ناآرامی‌های اخیر مدنی تحت حکومت نظامی بود.