واژگان ضروری برای GRE - خانه کارت‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سیاست، مانند "دو جانبه"، "آرمان شهر"، "ائتلاف" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
utopia [اسم]
اجرا کردن

آرمان‌شهر

Ex: The film portrayed a utopia where technology solved all human problems .

فیلم یک آرمان‌شهر را به تصویر کشید که در آن فناوری تمام مشکلات بشر را حل می‌کرد.

wing [اسم]
اجرا کردن

جناح

Ex: The populist wing of the party gained popularity by advocating for policies that appealed to working-class voters .

جناح پوپولیست حزب با حمایت از سیاست‌هایی که رای‌دهندگان طبقه کارگر را جذب می‌کرد، محبوبیت یافت.

اجرا کردن

محافظه‌کاری

Ex: The candidate 's conservatism appeals to voters concerned about preserving cultural heritage and religious values .

محافظه‌کاری نامزد رای‌دهندگانی را جذب می‌کند که نگران حفظ میراث فرهنگی و ارزش‌های مذهبی هستند.

اجرا کردن

سودگرایی

Ex: Rule utilitarianism suggests that moral principles should be adopted based on their tendency to produce the greatest overall happiness when followed consistently .

سودگرایی قاعده‌ای پیشنهاد می‌کند که اصول اخلاقی باید بر اساس تمایل آنها به تولید بیشترین شادی کلی هنگامی که به طور مداوم رعایت می‌شوند، اتخاذ شوند.

apolitical [صفت]
اجرا کردن

غیرسیاسی

Ex: The apolitical nature of the book club allowed members to enjoy literature without engaging in debates about political affiliations .

طبیعت بی‌طرفانه باشگاه کتاب به اعضا اجازه داد تا بدون درگیر شدن در بحث‌های مربوط به وابستگی‌های سیاسی، از ادبیات لذت ببرند.

bilateral [صفت]
اجرا کردن

متقابل

Ex: The bilateral aid package was designed to help both countries .

بسته کمک دو جانبه برای کمک به هر دو کشور طراحی شده بود.

bureaucracy [اسم]
اجرا کردن

دیوان‌سالاری

Ex: Reforming the old bureaucracy was a major challenge .

اصلاح بروکراسی قدیمی یک چالش بزرگ بود.

to canvass [فعل]
اجرا کردن

to seek or gather opinions by asking questions or conducting a survey

Ex: Volunteers canvassed the neighborhood about recycling habits .
centralism [اسم]
اجرا کردن

مرکزگرایی

Ex: The transition to centralism led to protests from those who favored greater regional self-rule .

گذار به تمرکزگرایی به اعتراضات کسانی منجر شد که از خودمختاری منطقه‌ای بیشتر حمایت می‌کردند.

tyrant [اسم]
اجرا کردن

دیکتاتور

Ex: The revolution was sparked by the tyrant 's harsh treatment of his people .

انقلاب توسط رفتار خشن ظالم با مردمش شعله‌ور شد.

swing vote [اسم]
اجرا کردن

رأی قطعی

Ex: The candidate ’s team analyzed every demographic to appeal to the potential swing vote .

تیم نامزد هر جمعیت‌شناسی را تحلیل کرد تا رای متغیر بالقوه را جذب کند.

straw poll [اسم]
اجرا کردن

رأی‌گیری غیررسمی

Ex: The informal straw poll helped the committee understand the general opinion on the issue .

نظرسنجی غیررسمی به کمیته کمک کرد تا نظر عمومی درباره این موضوع را درک کند.

cabinet [اسم]
اجرا کردن

کابینه

Ex: A leaked memo from within the cabinet revealed disagreements over the budget allocation for education .

یادداشتی که از داخل کابینه درز کرده بود، اختلاف نظرها بر سر تخصیص بودجه به آموزش را آشکار کرد.

coalition [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف (سیاست)

Ex: The coalition of environmental organizations successfully lobbied for stricter regulations on industrial emissions .

اتحادیه سازمان‌های محیط‌زیستی با موفقیت برای مقررات سخت‌گیرانه‌تر در مورد انتشارات صنعتی لابی کرد.

اجرا کردن

کنفدراسیون

Ex: The confederation of states agreed to share resources .
اجرا کردن

رأی‌دهندگان

Ex: He campaigned extensively throughout his constituency to win votes .

او به طور گسترده در سراسر حوزه انتخابیه خود برای کسب آرا مبارزه کرد.

اجرا کردن

مشروطه

Ex: The constitutional monarchy ensures that the monarch 's powers are limited by law .

سلطنت مشروطه تضمین می‌کند که اختیارات پادشاه توسط قانون محدود شده‌اند.

demagogue [اسم]
اجرا کردن

سیاستمدار عوام‌فریب

Ex: Despite his lack of substantive policies , the demagogue captivated audiences with his charismatic personality and promises of change .

علیرغم کمبود سیاست‌های اساسی، عوام‌فریب با شخصیت کاریزماتیک و وعده‌های تغییر خود مخاطبان را مجذوب کرد.

اجرا کردن

بی ثبات کردن

Ex: The sudden change in leadership destabilized the entire organization .

تغییر ناگهانی در رهبری، کل سازمان را بی‌ثبات کرد.

diplomacy [اسم]
اجرا کردن

دیپلماسی

Ex: The crisis was resolved through quiet diplomacy behind the scenes .
egalitarian [اسم]
اجرا کردن

مساوات طلب

Ex: As an egalitarian , she emphasized the importance of equitable healthcare access for everyone .

به عنوان یک برابری‌خواه، او بر اهمیت دسترسی عادلانه به مراقبت‌های بهداشتی برای همه تأکید کرد.

electorate [اسم]
اجرا کردن

واجدان حق رأی‌

Ex: The electorate 's response to the new policy was mixed .

پاسخ رأی‌دهندگان به سیاست جدید متناقض بود.

اجرا کردن

حق رأی‌ دادن به

Ex: The initiative successfully enfranchised thousands of new voters .

این ابتکار با موفقیت به هزاران رای‌دهنده جدید حق رای داد.

fanatic [اسم]
اجرا کردن

فرد تندرو

Ex: She was known as a sports fanatic , following every game with fervent dedication .

او به عنوان یک فناتیک ورزشی شناخته می‌شد، که هر بازی را با تعصب شدید دنبال می‌کرد.

federalism [اسم]
اجرا کردن

فدرالیسم

Ex: Federalism can be seen as a way to accommodate the diverse needs and preferences of different regions within a country .

فدرالیسم را می‌توان به عنوان راهی برای پاسخگویی به نیازها و ترجیحات متنوع مناطق مختلف در یک کشور در نظر گرفت.

feudalism [اسم]
اجرا کردن

فئودالیسم

Ex: Feudalism declined as centralized monarchies began to consolidate power .

فئودالیسم با شروع تمرکز قدرت توسط پادشاهی‌های متمرکز رو به افول گذاشت.

frontier [اسم]
اجرا کردن

مرز

Ex: The explorers set up camp at the frontier to begin their journey into uncharted territories .

کاشفان در مرز اردو زدند تا سفر خود را به سرزمین‌های ناشناخته آغاز کنند.

geopolitics [اسم]
اجرا کردن

ژئوپلیتیک

Ex: Environmental changes , such as shifts in climate or access to natural resources , introduce new dimensions to the study of geopolitics as nations adapt to these evolving circumstances .

تغییرات محیطی، مانند تغییرات آب و هوایی یا دسترسی به منابع طبیعی، ابعاد جدیدی به مطالعه ژئوپلیتیک اضافه می‌کنند در حالی که ملت‌ها با این شرایط در حال تحول سازگار می‌شوند.

imperialism [اسم]
اجرا کردن

امپریالیسم

Ex: The novel explores the impact of imperialism on indigenous cultures .

رمان تأثیر امپریالیسم بر فرهنگ‌های بومی را بررسی می‌کند.

اجرا کردن

مراسم تحلیف

Ex: The inauguration speech outlines the leader 's vision and priorities for their term in office .

سخنرانی آغاز به کار، چشمانداز و اولویتهای رهبر برای دوره تصدی خود را ترسیم می‌کند.

اجرا کردن

انزواگرایی

Ex: The rise of isolationism led to decreased diplomatic engagements with other nations .

ظهور انزواگرایی منجر به کاهش تعاملات دیپلماتیک با سایر کشورها شد.

اجرا کردن

مداخله‌گرایی

Ex: Her speech focused on the impact of interventionism on international relations .

سخنرانی او بر تأثیر مداخله‌گرایی بر روابط بین‌المللی متمرکز بود.

legislative [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: Legislative sessions are held regularly to discuss and address various issues affecting society .

جلسات قانونگذاری به طور منظم برگزار می‌شوند تا درباره مسائل مختلفی که جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهند بحث و اقدام شود.

liberalism [اسم]
اجرا کردن

لیبرالیسم

Ex: Free trade is a cornerstone of liberalism , promoting open markets and economic cooperation between nations to foster global prosperity .

تجارت آزاد سنگ بنای لیبرالیسم است که با ترویج بازارهای باز و همکاری اقتصادی بین ملت‌ها، رفاه جهانی را تقویت می‌کند.

manifesto [اسم]
اجرا کردن

بیانیه

Ex: During the campaign , the candidate 's manifesto was widely discussed in the media .

در طول کمپین، مانیفست نامزد به طور گسترده در رسانه‌ها مورد بحث قرار گرفت.

pacifism [اسم]
اجرا کردن

صلح‌طلبی

Ex: The organization promotes pacifism by offering alternatives to violence in conflict situations .

سازمان با ارائه جایگزین‌هایی برای خشونت در موقعیت‌های درگیری، صلح‌طلبی را ترویج می‌کند.

oligarchy [اسم]
اجرا کردن

اُلیگارشی

Ex: Throughout history , many ancient civilizations were ruled by oligarchies , with power held by a privileged few .

در طول تاریخ، بسیاری از تمدن‌های باستانی توسط الیگارشی‌ها حکومت می‌شدند، که قدرت در دست عده‌ای ممتاز بود.

reactionary [صفت]
اجرا کردن

ارتجاعی

Ex: The reactionary leader rejected any form of progress or innovation .

رهبر واکنش‌گرا هرگونه پیشرفت یا نوآوری را رد کرد.

اجرا کردن

پارلمانی

Ex:

در یک دموکراسی پارلمانی، نخست‌وزیر رئیس دولت است و در برابر پارلمان پاسخگو است.

populism [اسم]
اجرا کردن

عوام‌گرایی

Ex: Critics argue that populism can lead to divisive and polarized politics , as well as simplistic solutions to complex problems that may undermine democratic institutions .

منتقدان استدلال می‌کنند که پوپولیسم می‌تواند به سیاست‌های تفرقه‌انگیز و قطبی شده منجر شود، همچنین به راه‌حل‌های ساده‌انگارانه برای مشکلات پیچیده که ممکن است نهادهای دموکراتیک را تضعیف کند.

propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.