واژگان ضروری برای GRE - اگر نمی‌توانید زمان را بگذرانید، جرم نکنید!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به جرم، مانند "زندانبان"، "قاچاق"، "تعقیب" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
warden [اسم]
اجرا کردن

رئیس زندان

Ex: The warden maintained a strict but fair approach to discipline , emphasizing rehabilitation as a key component of the correctional process .

زندانبان رویکردی سختگیرانه اما منصفانه به نظم و انضباط داشت و بر توانبخشی به عنوان جزء کلیدی فرآیند اصلاحی تأکید کرد.

vigilante [اسم]
اجرا کردن

پارتیزان

Ex: The community debated the ethics of a group of citizens who acted as vigilantes to address alleged corruption within local government .

جامعه در مورد اخلاقیات گروهی از شهروندان که به عنوان ویجیلانته عمل کردند تا به فساد ادعایی در دولت محلی رسیدگی کنند، بحث کرد.

to trespass [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی وارد ملکی شدن

Ex:

نگهبان امنیت متجاوز را در حال تجاوز به منطقه محدود شده گرفت و فوراً او را از محل خارج کرد.

treason [اسم]
اجرا کردن

خیانت

Ex: The act of treason was considered one of the most serious crimes in the country .

عمل خیانت به عنوان یکی از جدی‌ترین جنایات در کشور در نظر گرفته می‌شد.

alibi [اسم]
اجرا کردن

مدرک دال بر عدم حضور در صحنه جرم

Ex: Without a credible alibi , the prosecution struggled to prove the suspect 's involvement in the robbery .

بدون یک آلیبی معتبر، دادستان در اثبات دخالت مظنون در سرقت مشکل داشت.

اجرا کردن

تصاحب

Ex: The band 's use of traditional music without acknowledgment led to accusations of appropriation .

استفاده گروه از موسیقی سنتی بدون اذعان منجر به اتهامات تصرف شد.

battery [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌وشتم

Ex: The defendant was convicted of aggravated battery after causing serious injuries to the victim with a weapon .

متهم به دلیل ضرب و جرح شدید پس از وارد آوردن صدمات جدی به قربانی با اسلحه محکوم شد.

اجرا کردن

باج گرفتن

Ex: They threatened to blackmail the company unless demands were met .
to bootleg [فعل]
اجرا کردن

فروش محصولات غیرمجاز

Ex: The group bootlegged rare sneakers at inflated prices .
اجرا کردن

مجازات اعدام

Ex: Many human rights organizations advocate against the use of capital punishment .

بسیاری از سازمان‌های حقوق بشر علیه استفاده از مجازات اعدام تبلیغ می‌کنند.

thievery [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The museum 's staff worked hard to recover the items lost to thievery .

کارکنان موزه سخت کار کردند تا اقلام گمشده در اثر دزدی را بازیابی کنند.

to swindle [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: The fraudulent contractor swindled homeowners by accepting payment for repairs that were never completed .

پیمانکار متقلب با قبول پرداخت برای تعمیراتی که هرگز تکمیل نشدند، صاحبان خانه را فریب داد.

اجرا کردن

تجاوز قانونی

Ex: Educating young people about statutory rape is crucial for preventing such crimes .

آموزش جوانان در مورد تجاوز قانونی برای پیشگیری از چنین جرایمی حیاتی است.

to stalk [فعل]
اجرا کردن

کسی را دنبال کردن

Ex: The detective noticed a suspicious person attempting to stalk the witness .

کارآگاه متوجه فردی مشکوک شد که سعی داشت شاهد را تعقیب کند.

اجرا کردن

زندان انفرادی

Ex: A prisoner exhibiting disruptive behavior in the correctional facility was transferred to solitary confinement for a specified duration .

یک زندانی که رفتار مختل‌کننده در مرکز اصلاحی نشان می‌داد، برای مدت مشخصی به حبس انفرادی منتقل شد.

carjacking [اسم]
اجرا کردن

سرقت ماشین (با سرنشین)

Ex: He was a victim of a carjacking but managed to escape unharmed .

او قربانی یک سرقت ماشین شد اما توانست بدون آسیب فرار کند.

to collude [فعل]
اجرا کردن

تبانی کردن

Ex: The investigation uncovered evidence that the executives had colluded to deceive shareholders and inflate company profits .

تحقیقات شواهدی را آشکار کرد که مدیران برای فریب سهامداران و افزایش سود شرکت تبانی کرده بودند.

complicity [اسم]
اجرا کردن

شرکت در جرم

Ex: The company ’s complicity in the environmental violations led to severe penalties .

همدستی شرکت در تخلفات زیست‌محیطی منجر به مجازات‌های شدید شد.

اجرا کردن

مصادره کردن

Ex: Law enforcement successfully confiscated vehicles used in the commission of crimes .

مقامات قانونی با موفقیت وسایل نقلیه مورد استفاده در ارتکاب جرایم را ضبط کردند.

contraband [اسم]
اجرا کردن

کالای قاچاق

Ex: The contraband was disguised as legal merchandise to evade detection .

قاچاق به عنوان کالای قانونی استتار شده بود تا از تشخیص جلوگیری شود.

defamation [اسم]
اجرا کردن

تهمت

Ex: He was distressed by the defamation that tarnished his professional reputation .

او از تهمتی که اعتبار حرفه‌ای او را لکه‌دار کرد، ناراحت بود.

to embezzle [فعل]
اجرا کردن

اختلاس کردن

Ex: The CEO faced legal consequences for embezzling millions from the company 's accounts .

مدیر عامل به دلیل اختلاس میلیون‌ها از حساب‌های شرکت با پیامدهای قانونی مواجه شد.

entrapment [اسم]
اجرا کردن

دام

Ex: The judge ruled that entrapment had occurred , thus invalidating the charges .

قاضی حکم داد که دامگذاری رخ داده است، بنابراین اتهامات را باطل کرد.

to exile [فعل]
اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: The traitorous general was exiled as a consequence of his attempt to overthrow the government .

ژنرال خائن به عنوان نتیجه تلاشش برای سرنگونی دولت تبعید شد.

اجرا کردن

استرداد کردن

Ex: Despite attempts to resist , the accused was extradited to the United States to face charges of cybercrime .

علیرغم تلاش‌ها برای مقاومت، متهم به ایالات متحده تحویل داده شد تا با اتهامات جرایم سایبری روبرو شود.

forgery [اسم]
اجرا کردن

جعل (نوعی جرم)

Ex: Forgery of currency is a serious crime that carries severe penalties .

جعل ارز یک جرم جدی است که مجازات های شدیدی به همراه دارد.

furlough [اسم]
اجرا کردن

مرخصی

Ex: She was nervous but hopeful as she prepared for her first furlough .

او در حالی که برای اولین مرخصی موقت خود آماده می‌شد، عصبی اما امیدوار بود.

to gaslight [فعل]
اجرا کردن

دستکاری روانی

Ex: The abusive partner would gaslight their spouse , making them doubt their own experiences and emotions .

همسر آزارگر، همسر خود را دستکاری روانی می‌کند و باعث می‌شود آنها در تجربیات و احساسات خود شک کنند.

genocide [اسم]
اجرا کردن

نسل‌کشی

Ex: The Armenian genocide is recognized by many countries and organizations as a tragic event in the early 20th century .

نسل‌کشی ارمنی توسط بسیاری از کشورها و سازمان‌ها به عنوان یک رویداد غم‌انگیز در اوایل قرن بیستم شناخته شده است.

اجرا کردن

دزدی بزرگ

Ex: The burglary was upgraded to grand larceny due to the high value of the stolen property .

سرقت به دلیل ارزش بالای اموال دزدیده شده به سرقت بزرگ ارتقا یافت.

guillotine [اسم]
اجرا کردن

گیوتین

Ex: The crowd gathered in the town square to witness the grim spectacle of a public execution by guillotine .

جمعیت در میدان شهر جمع شدند تا شاهد نمایش غمگین اعدام عمومی با گیوتین باشند.

to hustle [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The entrepreneur hustled investors to support the innovative startup idea .

کارآفرین سرمایه‌گذاران را متقاعد کرد تا از ایده استارتاپ نوآورانه حمایت کنند.

اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: Law enforcement has the authority to incarcerate those found guilty of drug trafficking .

ماموران اجرای قانون اختیار زندانی کردن کسانی را که به قاچاق مواد مخدر محکوم شده‌اند دارند.

اجرا کردن

متهم کردن

Ex: In an attempt to protect themselves , some individuals may withhold information that could incriminate them in legal proceedings .

در تلاش برای محافظت از خود، برخی افراد ممکن است اطلاعاتی را که می‌تواند آنها را در فرآیندهای قانونی متهم کند، مخفی کنند.

informant [اسم]
اجرا کردن

اطلاع دهنده

Ex: The informant 's tips helped the investigators locate the missing person .

نکات منبع خبر به محققان کمک کرد تا فرد گمشده را پیدا کنند.

intruder [اسم]
اجرا کردن

متجاوز

Ex: Police arrested the intruder who had entered through a broken window .

پلیس متجاوز را که از طریق پنجره شکسته وارد شده بود دستگیر کرد.

to launder [فعل]
اجرا کردن

پول‌شویی کردن

Ex: He has laundered millions of dollars by using offshore accounts .

او با استفاده از حساب‌های خارجی میلیون‌ها دلار پولشویی کرده است.

to kidnap [فعل]
اجرا کردن

آدم‌ربایی کردن

Ex: The international community condemned the act of terrorism , which included attempts to kidnap diplomats .

جامعه بین‌المللی اقدام تروریستی را محکوم کرد که شامل تلاش‌هایی برای ربودن دیپلمات‌ها بود.

misdemeanor [اسم]
اجرا کردن

بزه

Ex: The judge emphasized that while a misdemeanor is less severe than a felony , it can still have serious legal consequences .

قاضی تأکید کرد که اگرچه جرم کوچک از جنایت کمتر جدی است، اما همچنان می‌تواند عواقب قانونی جدی داشته باشد.

mugshot [اسم]
اجرا کردن

عکس بازداشت

Ex:

پس از دستگیری، افسر عکس چهره و اثرانگشت مظنون را گرفت.