واژگان ضروری برای GRE - قانون را به دست خود بگیرید!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون، مانند "دستبند"، "تخطی کردن"، "دادخواهی کردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
affidavit [اسم]
اجرا کردن

سوگندنامه

Ex: The judge accepted the affidavit as admissible evidence , considering it relevant to the proceedings .

قاضی سوگندنامه را به عنوان مدرک قابل قبول پذیرفت، با توجه به اینکه آن را مرتبط با رسیدگی دانست.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

annulment [اسم]
اجرا کردن

ابطال

Ex: The court granted the annulment , nullifying the legal obligations of the agreement .

دادگاه ابطال را تصویب کرد، تعهدات قانونی توافقنامه را باطل کرد.

binding [صفت]
اجرا کردن

لازم‌الاجرا

Ex:

قراردادی که امضا کرده‌اند الزام‌آور است، بنابراین باید شرایط آن را رعایت کنند.

conveyance [اسم]
اجرا کردن

سند انتقال

Ex: After the conveyance was executed , the buyer became the legal owner of the property .

پس از اجرای انتقال، خریدار به مالک قانونی ملک تبدیل شد.

اجرا کردن

امضای دوم زدن

Ex: The loan application was approved once the co-signer countersigned the paperwork .

درخواست وام پس از آن تأیید شد که امضاکننده دوم مدارک را تأیید کرد.

to cuff [فعل]
اجرا کردن

دستبند زدن

Ex: The protocol is to cuff any potentially dangerous individuals to maintain control during an arrest .

پروتکل این است که هر فرد بالقوه خطرناکی را دستبند بزنند تا در طول دستگیری کنترل حفظ شود.

debenture [اسم]
اجرا کردن

قرضه

Ex: The debenture specified the annual interest payments and maturity date .

قرضه پرداخت‌های سالانه بهره و تاریخ سررسید را مشخص کرد.

decree [اسم]
اجرا کردن

فرمان

Ex: The judge 's decree settled the long-standing legal dispute .

فرمان قاضی اختلاف حقوقی دیرینه را حل کرد.

to draw up [فعل]
اجرا کردن

آماده کردن

Ex: The architect worked diligently to draw up detailed plans for the construction project .

معمار با پشتکار برای تهیه طرح‌های دقیق برای پروژه ساختمانی کار کرد.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

impeachment [اسم]
اجرا کردن

استیضاح

Ex: The controversy led to a historic impeachment of the governor .

جنجال به استیضاح تاریخی فرماندار منجر شد.

indictment [اسم]
اجرا کردن

اتهام

Ex: The prosecutor presented compelling evidence to secure the indictment of the alleged perpetrator .

دادستان شواهد قانع کننده‌ای را برای تضمین اتهام متهم ارائه داد.

to infringe [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The new policy was implemented to prevent employees from inadvertently infringing company guidelines .

سیاست جدید برای جلوگیری از تخطی ناخواسته کارمندان از دستورالعمل‌های شرکت اجرا شد.

tribunal [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The tribunal reviewed the evidence before making a decision on the case .

دادگاه قبل از تصمیم‌گیری در مورد پرونده، شواهد را بررسی کرد.

inquest [اسم]
اجرا کردن

تحقیق

Ex: The inquest into the fire revealed several safety violations .

تحقیق در مورد آتش‌سوزی چندین تخلف ایمنی را آشکار کرد.

intestacy [اسم]
اجرا کردن

بی‌وصیت‌بودن

Ex: The attorney explained the consequences of intestacy to the client , emphasizing the importance of creating a valid will .

وکیل عواقب مرگ بدون وصیت را به موکل توضیح داد و بر اهمیت تهیه وصیت‌نامه معتبر تأکید کرد.

judiciary [اسم]
اجرا کردن

نظام قضایی

Ex: She studied the role of the judiciary in upholding constitutional rights .

او نقش قوه قضائیه را در حمایت از حقوق قانونی مطالعه کرد.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Critics argue that the tax legislation favors large corporations .

منتقدان استدلال می‌کنند که قانون‌گذاری مالیاتی به نفع شرکت‌های بزرگ است.

legitimate [صفت]
اجرا کردن

مشروع

Ex: The court recognized the document as legitimate evidence in the case .

دادگاه سند را به عنوان مدرک مشروع در پرونده به رسمیت شناخت.

legislature [اسم]
اجرا کردن

قوه مقننه

Ex: The legislature passed new laws to protect the environment .

قوه مقننه قوانین جدیدی برای حفاظت از محیط زیست تصویب کرد.

to litigate [فعل]
اجرا کردن

به دادگاه شکایت کردن

Ex: He chose to litigate rather than settle the matter out of court .

او تصمیم گرفت طرح دعوی کند به جای اینکه موضوع را خارج از دادگاه حل کند.

magistrate [اسم]
اجرا کردن

دادرس

Ex: The magistrate listened attentively to both sides of the argument before making a ruling .

قاضی به دقت به هر دو طرف استدلال گوش داد قبل از اینکه حکمی صادر کند.

memorandum [اسم]
اجرا کردن

یادداشت

Ex: The memorandum specified the responsibilities of each party involved in the contract .

یادداشت مسئولیت‌های هر یک از طرفین درگیر در قرارداد را مشخص کرد.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The committee voted to overturn the previous policy , sparking controversy among members .

کمیته به لغو سیاست قبلی رای داد، که باعث ایجاد بحث و جدل در بین اعضا شد.

to pardon [فعل]
اجرا کردن

عفو کردن

Ex: After years of good behavior , he was finally pardoned for his crime .

پس از سال‌ها رفتار خوب، او سرانجام به خاطر جرمش عفو شد.

parole [اسم]
اجرا کردن

عفو مشروط

Ex: Violating the terms of parole can result in the revocation of parole and the return to prison to serve the remainder of the original sentence .

تخطی از شرایط آزادی مشروط می‌تواند منجر به لغو آزادی مشروط و بازگشت به زندان برای تحمل باقی‌مانده محکومیت اصلی شود.

plaintiff [اسم]
اجرا کردن

شاکی

Ex: The judge asked the plaintiff to clarify their allegations during the trial .

قاضی از شاکی خواست تا در طول دادگاه اتهامات خود را روشن کند.

to plead [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن (در دادگاه)

Ex: Before the trial began , the defendant pleaded guilty to the charges of embezzlement .

قبل از شروع محاکمه، متهم به اتهامات اختلاس اعتراف کرد.

proceedings [اسم]
اجرا کردن

اقدام قانونی

Ex: The judge announced that the proceedings would be adjourned until next week .

قاضی اعلام کرد که رسیدگی‌ها تا هفته آینده به تعویق خواهد افتاد.

provision [اسم]
اجرا کردن

مقرره

Ex: The lease has a provision that prohibits subletting without the landlord 's approval .

قرارداد اجاره یک شرط دارد که اجاره فرعی را بدون موافقت صاحبخانه ممنوع می‌کند.

prosecution [اسم]
اجرا کردن

پیگرد قانونی

Ex: The successful prosecution led to a conviction and sentencing .

تعقیب موفق منجر به محکومیت و صدور حکم شد.

waiver [اسم]
اجرا کردن

اقرارنامه اسقاط حق

Ex: The waiver signed at the clinic ensured they would not be held liable for any adverse reactions .

معافیت امضا شده در کلینیک تضمین کرد که آنها در قبال هرگونه واکنش نامطلوب مسئولیتی نخواهند داشت.

to void [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The government voided the lease on the property because of unpaid taxes .

دولت به دلیل عدم پرداخت مالیات، اجاره ملک را ابطال کرد.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The court adjourned for the day after hearing hours of expert testimony .

دادگاه پس از شنیدن ساعت‌ها شهادت کارشناسان، جلسه را به تعویق انداخت.

statute [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: A recent statute mandates stricter environmental regulations for industrial facilities .

یک قانون اخیراً مقررات محیط زیستی سخت‌تری را برای تأسیسات صنعتی الزامی کرده است.

to testify [فعل]
اجرا کردن

شهادت دادن (در دادگاه)

Ex: Last year , the victim unexpectedly testified against the accused in the trial .

سال گذشته، قربانی به طور غیرمنتظره‌ای علیه متهم شهادت داد.

to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.

to remand [فعل]
اجرا کردن

تعویض دادرسی کیفری کردن

Ex:

دادستان درخواست کرد که دادگاه متهم را به دلیل جدیت اتهامات به بازداشت بازگرداند.

to uphold [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Despite the challenge , the judge upheld the previous decision , citing strong legal precedent .

علیرغم چالش، قاضی تصمیم قبلی را تأیید کرد و به یک سابقه قوی قانونی استناد کرد.