واژگان ضروری برای GRE - تو حساب کن!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ریاضیات، مانند "محور"، "همخوان"، "ماتریس" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
arithmetic [اسم]
اجرا کردن

حساب (شاخه‌ای از ریاضی)

Ex:

معلم امروز در درس روی حساب تمرکز کرد، جمع و تفریق را پوشش داد.

asymmetry [اسم]
اجرا کردن

نامتقارنی

Ex: The asymmetry in the design made the building unique .

عدم تقارن در طراحی، ساختمان را منحصر به فرد کرد.

axis [اسم]
اجرا کردن

محور

Ex: Every rotating body must have an axis of motion .
calculus [اسم]
اجرا کردن

حسابان

Ex: The integral in calculus helps calculate total quantities from rates .

انتگرال در حساب دیفرانسیل و انتگرال به محاسبه مقادیر کلی از نرخ‌ها کمک می‌کند.

اجرا کردن

تئوری آشوب

Ex: Mathematicians use chaos theory to explore how complex systems can still follow specific laws .

ریاضیدانان از نظریه آشوب برای بررسی اینکه چگونه سیستم‌های پیچیده هنوز می‌توانند از قوانین خاصی پیروی کنند استفاده می‌کنند.

congruent [صفت]
اجرا کردن

همخوان

Ex:

دو زاویه هم‌نهشت هر کدام 90 درجه اندازه‌گیری می‌کنند.

decimal [اسم]
اجرا کردن

دهگان (ریاضی)

Ex:

دانشمندان از نماد اعشاری برای بیان مقادیر بسیار کوچک، مانند اندازه‌گیری در نانومتر استفاده می‌کنند.

game theory [اسم]
اجرا کردن

نظریه بازی

Ex: Military planners use game theory to anticipate opponents ' moves .

برنامه‌ریزان نظامی از نظریه بازی‌ها برای پیش‌بینی حرکات حریفان استفاده می‌کنند.

matrix [اسم]
اجرا کردن

ماتریس

Ex: Transposing a matrix involves swapping its rows and columns , creating a new matrix .

جابجایی یک ماتریس شامل تعویض سطرها و ستون‌های آن است که منجر به ایجاد یک ماتریس جدید می‌شود.

اجرا کردن

مثلثات

Ex: In navigation , trigonometry is crucial for calculating distances and angles , especially in celestial navigation using stars and planets .

در ناوبری، مثلثات برای محاسبه فواصل و زوایا حیاتی است، به ویژه در ناوبری سماوی با استفاده از ستاره‌ها و سیارات.

radius [اسم]
اجرا کردن

طول شعاع (دایره)

Ex:

در هندسه، مساحت یک دایره را می‌توان با استفاده از فرمول π × شعاع به توان دو محاسبه کرد.

parabola [اسم]
اجرا کردن

سهمی (هندسه)

Ex: The satellite dish is shaped like a parabola to focus signals .

دیش ماهواره به شکل سهمی است تا سیگنال‌ها را متمرکز کند.

gradient [اسم]
اجرا کردن

گرادیان (ریاضیات)

Ex: She calculated the gradient of the soil to design better drainage .

او گرادیان خاک را برای طراحی زهکشی بهتر محاسبه کرد.

equation [اسم]
اجرا کردن

معادله

Ex: Engineers use equations to model and predict the behavior of structures under different conditions .

مهندسان از معادلات برای مدلسازی و پیش‌بینی رفتار سازه‌ها در شرایط مختلف استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

محیط دایره (هندسه)

Ex: The teacher explained that the circumference is different from the area of a circle .

معلم توضیح داد که محیط با مساحت دایره متفاوت است.

mean [اسم]
اجرا کردن

میانگین (ریاضی)

Ex:

برای یافتن میانگین، همه مقادیر را جمع کنید و بر تعداد مقادیر تقسیم کنید.

diameter [اسم]
اجرا کردن

قطر (دایره)

Ex: In astronomy , the diameter of celestial bodies such as planets and stars provides crucial information about their size .

در نجوم، قطر اجرام آسمانی مانند سیارات و ستارگان اطلاعات حیاتی در مورد اندازه آنها ارائه می‌دهد.

coaxial [صفت]
اجرا کردن

هممحور

Ex: The coaxial alignment ensures better performance in the engine .

تراز هممحور عملکرد بهتری در موتور تضمین می‌کند.

chronograph [اسم]
اجرا کردن

کرونوگراف

Ex: The chronograph on his wrist has both a watch and stopwatch function .

کرونوگراف روی مچ او هم عملکرد ساعت و هم کرنومتر را دارد.

to overhaul [فعل]
اجرا کردن

تعمیر یا بهبود بخشیدن به چیزی

Ex: The government is considering overhauling the tax system to simplify procedures and enhance transparency .

دولت در حال بررسی بازنگری سیستم مالیاتی برای ساده‌سازی رویه‌ها و افزایش شفافیت است.

ohmmeter [اسم]
اجرا کردن

اهم متر

Ex: The ohmmeter showed that the component had a resistance of 10 ohms .

اهم متر نشان داد که قطعه دارای مقاومت 10 اهم است.

microchip [اسم]
اجرا کردن

ریزتراشه

Ex: The microchip inside the credit card stores your payment information .

میکروچیپ داخل کارت اعتباری اطلاعات پرداخت شما را ذخیره می‌کند.

lever [اسم]
اجرا کردن

اهرم

Ex: A lever makes it easier to lift heavy objects with less effort .

اهرم بلند کردن اجسام سنگین را با تلاش کمتر آسان می‌کند.

insulator [اسم]
اجرا کردن

عایق

Ex: Wood is a natural insulator that helps reduce heat loss .

چوب یک عایق طبیعی است که به کاهش اتلاف گرما کمک می‌کند.

crank [اسم]
اجرا کردن

میل لنگ

Ex: Regular maintenance checks ensure that the crank remains aligned and properly lubricated for optimal performance .

بررسی‌های منظم نگهداری اطمینان حاصل می‌کنند که لنگ تراز و به درستی روغن‌کاری شده است تا عملکرد بهینه داشته باشد.

cardinal [اسم]
اجرا کردن

عدد اصلی

Ex: To determine the cardinal , we simply list and count the elements .

برای تعیین کاردینال، ما به سادگی عناصر را فهرست کرده و می‌شماریم.

to cube [فعل]
اجرا کردن

به توان سوم رساندن (ریاضی)

Ex: If you cube x , you get x^3 .

اگر x را مکعب کنید، x^3 به دست می‌آید.

اجرا کردن

حساب دیفرانسیل

Ex: Engineers use differential calculus to design curves and slopes .

مهندسان از حساب دیفرانسیل برای طراحی منحنی‌ها و شیب‌ها استفاده می‌کنند.

logarithm [اسم]
اجرا کردن

لگاریتم

Ex: Calculating the logarithm is an essential step in determining the pH level in chemistry .

محاسبه لگاریتم یک گام اساسی در تعیین سطح pH در شیمی است.

ordinal [اسم]
اجرا کردن

عدد ترتیبی

Ex:

ترتیبی "دوم" نشان‌دهنده جایگاه فردی است که پس از نفر اول در یک رقابت یا رتبه‌بندی به پایان می‌رسد.

power [اسم]
اجرا کردن

توان

Ex: Exponents can also be negative , like in 10 ^ -2 , where -2 is the power .

توان‌ها می‌توانند منفی نیز باشند، مانند 10^-2، که در آن -2 توان است.

spectrum [اسم]
اجرا کردن

طیف

Ex: The full spectrum includes gamma rays , X-rays , and radio waves .

طیف کامل شامل پرتوهای گاما، اشعه ایکس و امواج رادیویی است.