کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 1 - 1A

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "احضار"، "به یاد آوردن"، "پاک کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
memory [اسم]
اجرا کردن

حافظه

Ex: She has a great memory for faces .

او حافظه فوق‌العاده‌ای برای چهره‌ها دارد.

اجرا کردن

هجوم آوردن

Ex: The tourists flood back to the coastal town every summer .

گردشگران هر تابستان به صورت انبوه به شهر ساحلی بازمی‌گردند.

اجرا کردن

یاد کسی آوردن

Ex: Reading through his notes helped jog his memory before the exam .
by heart [عبارت]
اجرا کردن

از حفظ

Ex: She can recite the entire speech by heart .
to [ring] a bell [عبارت]
اجرا کردن

آشنا آمدن

Ex: I mentioned his name , but it did n't seem to ring a bell with her .
اجرا کردن

کسی را یاد گذشته انداختن

Ex:

منظره اقیانوس آنها را به گذشته برد و به سفر ماه عسلشان بازگرداند.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to blot out [فعل]
اجرا کردن

(از دید) مخفی کردن

Ex: The bright headlights blotted out the road signs at night.

چراغ‌های جلو روشن پوشاندند علائم جاده را در شب.

to evoke [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The documentary aimed to evoke empathy by sharing personal stories of individuals facing adversity .

مستند قصد داشت با به اشتراک گذاشتن داستان‌های شخصی افراد مواجه با سختی‌ها، همدردی را برانگیزد.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: The retired couple often sits on the porch , reminiscing about their life together .

زوج بازنشسته اغلب روی ایوان می‌نشینند و به یاد زندگی مشترک خود می‌افتند.

to suppress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex: Authorities used tear gas and water cannons to suppress the unrest in the city center .

مقامات از گاز اشک‌آور و آبپاش برای سرکوب ناآرامی‌ها در مرکز شهر استفاده کردند.

mind [اسم]
اجرا کردن

ذهن

Ex: The human mind is capable of incredible creativity .

ذهن انسان قادر به خلاقیت باورنکردنی است.

nostalgia [اسم]
اجرا کردن

نوستالژی

Ex: The song played on the radio , and it evoked a sense of nostalgia for summer road trips with friends .

آهنگ پخش شده در رادیو، حس نوستالژی سفرهای جاده‌ای تابستانی با دوستان را برانگیخت.

evocation [اسم]
اجرا کردن

تداعی

Ex: The song ’s lyrics provided a powerful evocation of lost love .

متن آهنگ یادآوری قدرتمندی از عشق از دست رفته ارائه داد.

lasting [صفت]
اجرا کردن

بادوام

Ex:

عشق آنها به یکدیگر پایدار بود، از آزمایش‌ها و شادی‌های یک عمر با هم جان سالم به در برد.

اجرا کردن

فراموش‌نشدنی

Ex: His kindness and generosity made an unforgettable impression on everyone he met .

مهربانی و سخاوت او تاثیری فراموش‌نشدنی بر همه کسانی که ملاقات کرد گذاشت.