کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 4 - 4A - بخش 2

در اینجا شما واژگان از واحد 4 - 4A - بخش 2 در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "soar"، "constant"، "amendment"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
اجرا کردن

رشد جمعیت

Ex: The challenge of balancing population growth with environmental sustainability is a key issue worldwide .

چالش تعادل بین رشد جمعیت و پایداری محیط زیست یک مسئله کلیدی در سراسر جهان است.

refugee [اسم]
اجرا کردن

پناهنده

Ex: Refugees often face challenges in adapting to a new culture and language .

پناهندگان اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با فرهنگ و زبان جدید مواجه می‌شوند.

terrorism [اسم]
اجرا کردن

تروریسم

Ex: The government implemented stricter security measures to combat terrorism .

دولت اقدامات امنیتی سخت‌تری را برای مبارزه با تروریسم اجرا کرد.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

to [keep] pace [عبارت]
اجرا کردن

با کسی یا چیزی همگام شدن

Ex: They are keeping pace with the market 's changing trends .
to remain [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The mystery surrounding the disappearance of the artifact will remain unsolved .

معمای ناپدید شدن اثر باستانی باقی خواهد ماند حل نشده.

constant [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His constant dedication to his family was admired by everyone who knew him .

وفاداری ثابت او به خانواده‌اش مورد تحسین همه کسانی بود که او را می‌شناختند.

اجرا کردن

از دیگران عقب ماندن

Ex: If we do n't invest in education , our children will lag behind their peers in other countries .

اگر در آموزش سرمایه‌گذاری نکنیم، فرزندان ما از همسالان خود در کشورهای دیگر عقب می‌مانند.

to surge [فعل]
اجرا کردن

به‌سرعت افزایش یافتن

Ex: The release of the highly anticipated product caused consumer demand to surge .

انتشار محصول بسیار مورد انتظار باعث افزایش ناگهانی تقاضای مصرف‌کنندگان شد.

to nosedive [فعل]
اجرا کردن

شدیداً کاهش یافتن (قیمت)

Ex: The airline ’s reputation nosedived after the publicized incident .

اعتبار شرکت هواپیمایی پس از حادثه منتشر شده سقوط کرد.

to change [فعل]
اجرا کردن

در معرض تغییر قرار گرفتن

Ex: The weather changed suddenly .

هوا ناگهان تغییر کرد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار شدن

Ex: After moving abroad , he had to quickly adapt to the local culture .

پس از نقل مکان به خارج از کشور، او مجبور شد به سرعت با فرهنگ محلی خو بگیرد.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

سازواری

Ex: The company 's adaptation to online shopping helped it survive the economic downturn .
to adjust [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She adjusted the camera settings to capture the perfect shot .

او تنظیمات دوربین را تنظیم کرد تا عکس بی‌نقصی بگیرد.

adjustment [اسم]
اجرا کردن

انطباق

Ex: After a few adjustments , the software worked perfectly on all devices .

پس از چند تنظیم، نرم‌افزار به طور کامل روی همه دستگاه‌ها کار کرد.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

alteration [اسم]
اجرا کردن

تغییر (جزئی)

Ex: After a slight alteration , the machine was able to work smoothly .

پس از یک تغییر جزئی، ماشین توانست به راحتی کار کند.

to amend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: The artist amended the painting by adding layers of detail to enhance its visual impact .

هنرمند با اضافه کردن لایه‌هایی از جزئیات برای تقویت تأثیر بصری آن، نقاشی را اصلاح کرد.

amendment [اسم]
اجرا کردن

اصلاح

Ex: I noticed a small mistake and made an amendment to the document .

متوجه یک اشتباه کوچک شدم و یک اصلاحیه به سند اضافه کردم.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The software allows users to convert files for compatibility .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد فایل‌ها را برای سازگاری تبدیل کنند.

conversion [اسم]
اجرا کردن

فرآیند تبدیل

Ex: After the conversion , the factory became much more efficient .

پس از تبدیل، کارخانه بسیار کارآمدتر شد.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن

Ex: Language tends to evolve over time , with new words and expressions emerging .

زبان تمایل به تکامل در طول زمان دارد، با ظهور کلمات و عبارات جدید.

evolution [اسم]
اجرا کردن

تحول

Ex: We can observe the evolution of modern art by visiting museums .

ما می‌توانیم تکامل هنر مدرن را با بازدید از موزه‌ها مشاهده کنیم.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

اجرا کردن

تحول

Ex: The company ’s digital transformation changed how they interacted with customers .

تحول دیجیتال شرکت روش تعامل آنها با مشتریان را تغییر داد.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

اجرا کردن

تغییر

Ex: A slight modification in the recipe made it taste even better .

یک تغییر جزئی در دستور غذا باعث شد طعم آن حتی بهتر شود.

to mutate [فعل]
اجرا کردن

جهش یافتن

Ex: The DNA of a population can slowly mutate , contributing to evolutionary processes .

DNA یک جمعیت می‌تواند به آرامی جهش یابد، به فرآیندهای تکاملی کمک می‌کند.

mutation [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: The mutation of the software introduced several new features to improve user experience .

جهش نرم‌افزار چندین ویژگی جدید برای بهبود تجربه کاربری معرفی کرد.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

revision [اسم]
اجرا کردن

بازنگری

Ex: The revision process can be challenging , but it ultimately leads to a stronger final product .

فرآیند بازبینی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما در نهایت به محصول نهایی قوی‌تری منجر می‌شود.

to vary [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: To prevent boredom , the fitness instructor varies the workout routines each week .

برای جلوگیری از خستگی، مربی تناسب اندام هر هفته روال تمرینات را تغییر می‌دهد.

variation [اسم]
اجرا کردن

تنوع

Ex: There was a noticeable variation in the prices between the two stores .

تفاوت قابل توجهی در قیمت‌ها بین دو فروشگاه وجود داشت.