کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 4 - 4A - بخش 2
در اینجا شما واژگان از واحد 4 - 4A - بخش 2 در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "soar"، "constant"، "amendment"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the increase in the number of individuals in a population over a specific period of time

رشد جمعیت, افزایش جمعیت
سازمان ملل متحد رشد جمعیت جهانی را ردیابی میکند تا نیازهای آینده به منابع و مسکن را پیشبینی کند.
a person who is forced to leave their own country because of war, natural disaster, etc.

پناهنده, آواره
او از کشور جنگزدهاش گریخت و در یک کشور همسایه درخواست وضعیت پناهندگی کرد.
the act of using violence such as killing people, bombing, etc. to gain political power

تروریسم, هراسافکنی
تلاشهای بینالمللی برای جلوگیری از تروریسم و ترویج صلح ادامه دارد.
to increase rapidly to a high level

شدیدا افزایش یافتن, اوج گرفتن
پس از آن که شرکت سودهای بیسابقه را اعلام کرد، قیمت سهام آن شروع به صعود سریع کرد.
to maintain a similar speed or level of progress as something or someone else

با کسی یا چیزی همگام شدن
to stay in the same state or condition

ماندن, باقی ماندن
قلعه قدیمی همچنان به ماندن به عنوان نمادی از تاریخ شهر ادامه میدهد.
remaining unchanged and stable in degree, amount, or condition

ثابت
رودخانه با سرعتی ثابت جریان داشت، تحت تأثیر بارانهای اخیر قرار نگرفت.
to develop or progress more slowly than someone or something else

از دیگران عقب ماندن
دانشجو در تحصیلات خود عقب مانده است و به کمک اضافی نیاز دارد.
(of prices, shares, etc.) to abruptly and significantly increase

بهسرعت افزایش یافتن, (قیمت) ناگهان افزایش یافتن
اعلام یک پردیس فناوری جدید در شهر باعث افزایش شدید ارزش املاک شد.
(especially of a price, value, etc.) to decline suddenly and rapidly

شدیداً کاهش یافتن (قیمت)
ارز سقوط کرد، باعث وحشت گسترده در میان سرمایه گذاران شد.
to not stay the same and as a result become different

در معرض تغییر قرار گرفتن, تغییر کردن
او پس از سفر به دور دنیا به عنوان یک فرد تغییر کرد.
to adjust oneself to fit into a new environment or situation

سازگار شدن
تیم به دینامیکهای در حال تغییر کار از راه دور خو گرفته است.
the process of adjusting or modifying oneself or something to fit new circumstances or conditions

سازواری, انطباق
با هر فصل، سازگاری شرکت با خواستههای بازار آشکارتر میشود.
to slightly alter or move something in order to improve it or make it work better

تنظیم کردن, میزان کردن
مهندسان به طور منظم تنظیمات ماشینآلات را برای کارایی بهینه تنظیم میکنند.
the act of making something suitable or adapting to specific circumstances by making necessary changes or modifications

انطباق, سازگاری
او به سرعت تنظیمی در برنامهاش انجام داد تا زمان جدید جلسه را در خود جای دهد.
to cause something to change

تغییر دادن, عوض کردن، دگرگون کردن
پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت ارائه خود را تغییر دهد تا جذابتر شود.
a change in something that does not fundamentally make it different

تغییر (جزئی)
او قبل از امضا درخواست تغییری در توافقنامه کرد.
to make adjustments to improve the quality or effectiveness of something

اصلاح کردن, بهتر کردن، ترمیم کردن
او با افزودن مهارتها و تجربیات جدید، رزومه خود را اصلاح کرد.
the process of slightly changing something in order to fix or improve it

اصلاح, ترمیم
هنرمند قبل از اتمام نقاشی چند تغییر در آن ایجاد کرد.
to change the form, purpose, character, etc. of something

تبدیل کردن, تغییر دادن
شرکت سوابق کاغذی سنتی را به یک پایگاه داده دیجیتالی برای کارایی تبدیل خواهد کرد.
an event or process that leads to a significant transformation or change in something

فرآیند تبدیل
تبدیل شرکت به منابع انرژی تجدیدپذیر، ردپای کربن آن را کاهش داده است.
to develop from a simple form to a more complex or sophisticated one over an extended period

تکامل یافتن, دگرگون شدن
نظریههای علمی تکامل مییابند با ظهور شواهد و درک جدید.
the process in which over a long period of time a particular thing becomes more advanced

تحول
در طول قرنها، تکامل زبان انگلیسی به شکل کنونی آن منجر شده است.
to change the appearance, character, or nature of a person or object

تبدیل کردن, دگرگون کردن
هنرمند از رنگهای پرجنبوجوش برای تبدیل یک بوم خالی به یک شاهکار چشمگیر استفاده کرد.
the process of a significant and fundamental change in something, often resulting in a new form or state

تحول, دگرگونی
کشور پس از انقلاب یک دگرگونی سیاسی را تجربه کرد.
to make minor changes to something so that it is more suitable or better

تغییر دادن, اصلاح کردن
مهندسان نیاز دارند طراحی را کمی تغییر دهند تا عملکرد ماشین را بهبود بخشند.
the act of making small changes in something, usually for an enhancement

تغییر, اصلاح
او چند تغییر در طراحی ایجاد کرد تا عملکرد آن را بهبود بخشد.
to experience genetic changes

جهش یافتن
در پاسخ به عوامل محیطی، موجودات زنده ای که در یک زیستگاه خاص زندگی میکنند ممکن است به طور طبیعی جهش یابند.
any kind of shift or transformation in characteristics or attributes

تغییر, دگرگونی
در طول دههها، شهر دگرگونی از یک روستای آرام به یک شهر شلوغ را تجربه کرد.
to make changes to something, especially in response to new information, feedback, or a need for improvement

بازنگری کردن, اصلاح کردن
معلم به دانشآموزان اجازه داد تا پس از اینکه بحث کلاس دیدگاههای جدیدی را روشن کرد، مقالات خود را مرور کنند.
the act of examining and making corrections or alterations to a text, plan, etc.

بازنگری, بازبینی، اصلاح
معلم او یک بازبینی دقیق از مقاله را برای بهبود وضوح و انسجام آن توصیه کرد.
