کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 7 - 7H

در اینجا واژگان واحد 7 - 7H در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "برخورد"، "انحراف"، "ترافیک سنگین" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
travel [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Travel often broadens one ’s understanding of different cultures .

سفر کردن اغلب درک فرد از فرهنگ‌های مختلف را گسترش می‌دهد.

problem [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Mary is facing a problem with her computer , as it keeps freezing .

ماری با یک مشکل در کامپیوترش روبرو است، زیرا مدام قفل می‌شود.

cancelation [اسم]
اجرا کردن

لغو

Ex:

لغو جلسه همه را با زمان اضافی در برنامه‌هایشان رها کرد.

collision [اسم]
اجرا کردن

برخورد شدید و تصادفی

Ex: Police investigated the collision at the intersection , which caused a traffic jam .

پلیس برخورد در تقاطع را بررسی کرد که باعث ترافیک شد.

congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

delay [اسم]
اجرا کردن

تاخیر

Ex: She apologized for the delay in sending the report , as she had technical issues .

او به خاطر تأخیر در ارسال گزارش عذرخواهی کرد، زیرا مشکلات فنی داشت.

diversion [اسم]
اجرا کردن

انحراف

Ex: The diversion led us to a small village we had n’t planned to visit .

انحراف ما را به یک روستای کوچک برد که قصد بازدید از آن را نداشتیم.

industrial [صفت]
اجرا کردن

صنعتی

Ex:

انقلاب صنعتی با مکانیزه کردن تولید و افزایش بهره‌وری، جامعه را دگرگون کرد.

action [اسم]
اجرا کردن

عمل

Ex: He planned every step carefully before putting the plan into action .

او هر مرحله را با دقت برنامه‌ریزی کرد قبل از اینکه طرح را به عمل تبدیل کند.

lost [صفت]
اجرا کردن

گم‌شده

Ex:

گربه به مدت یک هفته ناپدید شد و ترس این بود که گم شده باشد، اما خوشبختانه، به خانه سالم برگشت.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He struggled to carry all his luggage up the hotel stairs .

او برای حمل تمام چمدان‌هایش از پله‌های هتل به سختی تلاش کرد.

gridlock [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: The main roads were in gridlock because of the concert , with no cars able to move .

جاده‌های اصلی به دلیل کنسرت در ترافیک سنگین بودند، بدون اینکه هیچ ماشینی بتواند حرکت کند.

mechanical [صفت]
اجرا کردن

دستگاهی

Ex: The factory employed several mechanical tools to speed up the production process .

کارخانه از چند ابزار مکانیکی برای تسریع فرآیند تولید استفاده کرد.

fault [اسم]
اجرا کردن

نقص (فنی)

Ex: They detected a fault in the bridge 's structure .
اجرا کردن

انبوه شدن

Ex:

کافه کوچک شلوغ بود، و هیچ میز خالی در دسترس نبود.

pileup [اسم]
اجرا کردن

تصادف زنجیره‌ای

to puncture [فعل]
اجرا کردن

پنچر کردن

Ex: The road debris punctured the tire , leading to a slow deflation as air leaked out .

آوار جاده به تایر سوراخ زد، که منجر به کاهش فشار آهسته با خروج هوا شد.

road works [اسم]
اجرا کردن

خیابان‌سازی

Ex: Signs warning of road works ahead were posted to alert drivers to slow down and proceed with caution .

تابلوهای هشداردهنده درباره کارهای جاده‌ای پیش رو برای آگاه کردن رانندگان از کاهش سرعت و ادامه دادن با احتیاط نصب شده بودند.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

alert [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The teacher gave an alert when the experiment could be hazardous .
tailback [اسم]
اجرا کردن

ترافیک

Ex: The football match caused a tailback of cars as fans tried to leave the stadium .

مسابقه فوتبال باعث ایجاد ترافیک خودروها شد در حالی که هواداران سعی در ترک استادیوم داشتند.

turbulence [اسم]
اجرا کردن

تلاطم (آب یا باد)

Ex: The sudden turbulence made the flight bumpy , but the crew assured everyone that it was a normal part of flying .

تلاطم ناگهانی پرواز را پرتلاطم کرد، اما خدمه به همه اطمینان دادند که این بخشی طبیعی از پرواز است.

to board [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)

Ex: The tour guide informed the group that it was time to board the tour bus for the city exploration .

راهنمای تور به گروه اطلاع داد که وقت آن است که برای کاوش در شهر سوار اتوبوس تور شوند.

to decline [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The company regretfully declined the proposal to partner with the startup .

شرکت متأسفانه پیشنهاد همکاری با استارتاپ را رد کرد.

to depart [فعل]
اجرا کردن

راهی شدن

Ex: After months of planning , the day finally arrived for them to depart on a cross-country road trip .

پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، روزی که باید به سفر جاده‌ای میان‌کشوری عازم شوند، بالاخره فرا رسید.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: In the face of adversity , communities may endeavor to rebuild and recover .

در مواجهه با سختی‌ها، جوامع ممکن است تلاش کنند تا بازسازی و بهبود یابند.

اجرا کردن

تجربه کردن

Ex: Visiting the museum provides an opportunity to experience history firsthand .

بازدید از موزه فرصتی برای تجربه تاریخ از نزدیک فراهم می‌کند.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

to withdraw [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: The teacher instructed the students to withdraw their pencils from their desks and begin the exam .

معلم به دانش‌آموزان دستور داد که مدادهای خود را از میزهایشان بردارند و امتحان را شروع کنند.