کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 9 - 9C

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9C در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "demise"، "indication"، "undermine"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
factor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Lack of sleep can be a contributing factor to decreased productivity at work .

کمبود خواب می‌تواند یک عامل مؤثر در کاهش بهره‌وری در کار باشد.

collapse [اسم]
اجرا کردن

شکست

Ex: A scandal caused the collapse of the charity 's reputation .

یک رسوایی باعث فروپاشی اعتبار خیریه شد.

اجرا کردن

تمدن

Ex: Civilization has made great strides in medicine and science over the centuries .

تمدن در طول قرن‌ها پیشرفت‌های بزرگی در پزشکی و علم داشته است.

اجرا کردن

تغییر آب‌وهوایی

Ex: Some species are threatened with extinction due to climate change .

برخی گونه‌ها به دلیل تغییرات آب و هوایی در معرض انقراض هستند.

corruption [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: Transparency organizations are working to reduce corruption in developing countries .

سازمان‌های شفافیت در حال کار برای کاهش فساد در کشورهای در حال توسعه هستند.

economic [صفت]
اجرا کردن

اقتصادی

Ex: Economic inequality remains a significant challenge in many countries , affecting access to opportunities and resources .

نابرابری اقتصادی همچنان به عنوان یک چالش مهم در بسیاری از کشورها باقی مانده است، که دسترسی به فرصت‌ها و منابع را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The company expanded its operations into foreign markets in Asia .

شرکت عملیات خود را به بازارهای خارجی در آسیا گسترش داد.

invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

internal [صفت]
اجرا کردن

پرواز داخلی

Ex: Internal migration has increased as people move from rural to urban areas .

مهاجرت داخلی با نقل مکان مردم از مناطق روستایی به مناطق شهری افزایش یافته است.

اجرا کردن

ازدیاد جمعیت

Ex: Overpopulation contributes to increased competition for jobs and resources .

ازدیاد جمعیت به افزایش رقابت برای شغل‌ها و منابع کمک می‌کند.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

demise [اسم]
اجرا کردن

نابودی

Ex: The political party faced its demise after a series of scandals .

حزب سیاسی پس از یک سری رسوایی‌ها با زوال خود مواجه شد.

to give [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The contractor gave the freshly painted walls at least five years before needing a touch-up .

پیمانکار به دیوارهای تازه رنگ شده حداقل پنج سال قبل از نیاز به ترمیم داد.

indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: Early success is often an indication of future performance .
to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

theory [اسم]
اجرا کردن

نظریه

Ex: Her theory on human behavior influenced the development of modern psychology .
to fall [فعل]
اجرا کردن

موقعیت یا جایگاه خود را از دست دادن

Ex:

مربی تیم شاهد سقوط حرفه‌ای خود پس از یک سری شکست‌ها و جنجال‌ها بود.

decline [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The decline of traditional industries has affected the local economy .
to put into [فعل]
اجرا کردن

به چیزی اختصاص دادن

Ex:

آن‌ها این‌قدر شور و اشتیاق گذاشتند در مرمت تئاتر قدیمی.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

to spell [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: Her smile spelled confidence as she walked into the interview room .

لبخندش نشان‌دهنده اعتماد به نفس بود وقتی که وارد اتاق مصاحبه شد.

end [اسم]
اجرا کردن

بخش نهایی

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

to combat [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن

Ex: Martial arts training equips individuals to combat opponents in self-defense .

تمرینات هنرهای رزمی افراد را برای مبارزه با حریفان در دفاع از خود مجهز می‌کند.

to deal [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex:

فیلم به پردازش موضوعات دوستی و وفاداری می‌پردازد.

to depose [فعل]
اجرا کردن

برکنار کردن

Ex: The monarch was deposed , leading to the establishment of a new ruling council .

پادشاه عزل شد، که منجر به تشکیل یک شورای حکومتی جدید شد.

اجرا کردن

تشدید کردن

Ex: They exacerbated the tension by avoiding discussions .

آن‌ها با اجتناب از بحث‌ها تنش را تشدید کردند.

to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The team faced criticism for their performance during the championship .

تیم با انتقادهایی به خاطر عملکردشان در طول مسابقات روبرو شد.

to grind [فعل]
اجرا کردن

آسیاب کردن

Ex:

مالیات‌های ناعادلانه پادشاه دهقانان را به ناامیدی کوبید.

to sack [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The supervisor is actively sacking employees who consistently fail to meet targets .

سرپرست به طور فعال کارمندانی را که مدام در رسیدن به اهداف شکست می‌خورند اخراج می‌کند.

to swell [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The tension in the room swelled as the debate grew more heated .

تنش در اتاق افزایش یافت در حالی که بحث داغ تر شد.