an illness, often a minor one

کسالت, ناخوشی
درمان گیاهی از ناخوشیهای جزئی مانند سردرد و سرماخوردگی تسکین داد.
a feeling we get when somebody or something is funny and exciting

سرگرمی, خوشی
تماشای یک نمایش کمدی در تلویزیون ساعتها سرگرمی برای خانواده فراهم کرد.
someone who asserts a right to something, typically in a legal context

مدعی, مطالبهکننده
در دادگاه، خواهان شواهدی را برای حمایت از پرونده خود در مورد اخراج ناعادلانه ارائه داد.
the action of keeping someone in a closed space, prison, etc., usually by force

حبسکردن, حصرکردن، قرنطینهکردن
زندانیان با حبس سخت در سلولهای امنیتی بالا روبرو میشوند.
happiness and satisfaction, particularly with one's life

رضایت, خرسندی
رضایت او با استقرار در خانه جدیدش افزایش یافت.
the last section of a literary or dramatic piece where the plot is concluded and all the matters of the work is explained

صحنه آخر (نمایشنامه، فیلم یا داستان), آخر داستان
در فرجام داستان، قهرمان در نهایت با آنتاگونیست آشتی کرد.
payment, salary, or compensation received for work or services rendered, often in the context of employment or official position

حقوق, مقرری، مواجب
به عنوان یک مقام دولتی، او موظف بود تمام حقوق و مزایا دریافتی از دولتهای خارجی را افشا کند.
a state of agitation, excitement, or unrest, often associated with rapid change or transformation

آشوب, هیجان، شوریدگی، ناآرامی، جوشوخروش، اضطراب
کشف یک فناوری جدید باعث تخمیر نوآوری و رقابت در بین شرکتهای صنعت شد.
something invented or imagined, often without any basis in reality

خیال, وهم، افسانه
او باور داشت که صداهایی که میشنید ساختههای ذهنش هستند، نه افراد واقعی.
a bond or connection between individuals, often signifying a relationship or tie of loyalty

پیوند, ارتباط
علیرغم تفاوتهایشان، احترام عمیق به نظرات یکدیگر به عنوان پیوندی عمل کرد که دوستی آنها را تقویت کرد.
a pain-relieving liquid or lotion applied to the skin

مرهم رقیق, روغن مالیدنی
لینیمنت درد آرتریت در مفاصل او را تسکین داد.
the process of securely placing or depositing something, often into a designated location or container

استقرار, منزلگیری
سرباز با دقت ذخیرهسازی تدارکات را در پست دورافتاده انجام داد تا اطمینان حاصل کند که برای مأموریت آذوقه دارند.
a feeling of joy, cheerfulness, and amusement that spreads warmth and happiness among people

نشاط, خوشی، ابراز شادی
در تجمع خانوادگی، فضایی از شادی وجود داشت در حالی که بستگان داستانها و لطیفهها را به اشتراک میگذاشتند.
a substance, usually smooth and oily, rubbed on the skin for medical purposes

پماد, مرهم
داروساز یک پماد تسکیندهنده برای پوست خشک و تحریکشده بیمار توصیه کرد.
clothing or garments, especially when considered in terms of fashion or formal attire

جامه, پوشاک
پوشش پادشاه با گلدوزیهای پیچیده و جواهرات تزئین شده بود.
a military officer appointed to assist a senior officer

آجودان مخصوص
سرهنگ جانسون معاون نظامی مورد اعتماد خود را برای نظارت بر عملیات لجستیکی در طول کمپین منصوب کرد.
a person or thing that is strongly disliked or feared

موی دماغ, مزاحم
bête noire خاص من ته سیگارهایی است که در لیوانهای نیمه خالی رها شدهاند.
small, decorative items or trinkets, often of little value individually but collectively creating a visually appealing display

خرتوپرت, اشیای کوچک و بدیع
فروشگاه عتیقهجات پر از اشیاء تزئینی کوچک بود که از دورهها و فرهنگهای مختلف جمعآوری شده بودند، از ظروف چینی ظریف تا کارهای فلزی روستیک.
complete freedom or unrestricted authority given to someone to act as they wish in a particular situation

اختیار تام, اختیار نامحدود
به عنوان مدیر پروژه، به او اختیار کامل داده شد تا منابع را به صورت مورد نیاز برای اطمینان از موفقیت آن تخصیص دهد.
