مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 25

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to ally [فعل]
اجرا کردن

هم‌پیمان شدن

Ex: Nations often ally for mutual defense .
to deify [فعل]
اجرا کردن

از کسی بت ساختن

Ex: It ’s important not to deify political leaders , as it can lead to blind loyalty and a lack of critical thinking .

مهم است که رهبران سیاسی را الهی نپنداریم، زیرا این می‌تواند به وفاداری کورکورانه و عدم تفکر انتقادی منجر شود.

to descry [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Last night , I descryed an unusual glow in the night sky .

دیشب، من یک درخشش غیرعادی در آسمان شب دیدم.

to mortify [فعل]
اجرا کردن

دچار بافت‌مردگی شدن

Ex: Without proper circulation , the tissue may start to mortify , causing permanent damage .

بدون گردش خون مناسب، بافت ممکن است شروع به مرگ کند، که باعث آسیب دائمی می‌شود.

to stultify [فعل]
اجرا کردن

بیهوده جلوه دادن

Ex: His inability to focus stultified his chances of passing the test .

ناتوانی او در تمرکز، شانسش را برای قبولی در آزمون بی‌اثر کرد.

to mollify [فعل]
اجرا کردن

دل‌جویی کردن از

Ex: The manager mollified the customer 's frustration by providing a discount .

مدیر با ارائه تخفیف، ناامیدی مشتری را تسکین داد.

to decry [فعل]
اجرا کردن

شدیداً مخالفت کردن

Ex: He was decrying the unfair treatment of workers during the demonstration .

او محکوم می‌کرد رفتار ناعادلانه با کارگران را در طول تظاهرات.

to ratify [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: Following the peace talks , the warring factions signed an accord to ratify the ceasefire and initiate the peace process .

پس از مذاکرات صلح، جناح‌های درگیر یک توافقنامه برای تصویب آتش‌بس و آغاز فرآیند صلح امضا کردند.

to terrify [فعل]
اجرا کردن

وحشت‌زده کردن

Ex: The horror movie was so intense that it terrified even the bravest members of the audience .

فیلم ترسناک آنقدر شدید بود که حتی شجاع‌ترین اعضای تماشاگران را وحشت‌زده کرد.

to classify [فعل]
اجرا کردن

طبقه‌بندی کردن

Ex: We are classifying data into different categories for analysis .

ما داده‌ها را برای تحلیل به دسته‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کنیم.

to gainsay [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: His impeccable track record in the industry is hard to gainsay ; he is widely respected for his achievements .

سابقه بی‌عیب او در صنعت به سختی انکارشدنی است؛ او به خاطر دستاوردهایش به طور گسترده مورد احترام است.

to belay [فعل]
اجرا کردن

طناب (قایق را) دور تیرکچه گره زدن

to amnesty [فعل]
اجرا کردن

عفو عمومی کردن

Ex: The king amnestied all tax evaders during the jubilee celebration .

پادشاه در طول جشن جوبیل همه فراریان مالیاتی را عفو کرد.

to bandy [فعل]
اجرا کردن

فرستادن و دریافت کردن

Ex: He bandied the ball with surprising agility .

او توپ را با چابکی شگفت‌انگیزی پرتاب کرد.

to espy [فعل]
اجرا کردن

دیده‌بانی کردن

Ex: She espies a familiar face in the bustling crowd .

او در میان جمعیت شلوغ یک چهره آشنا را می‌بیند.