to form a formal association or partnership with another entity, often through treaty, agreement, or marriage

همپیمان شدن, متحد شدن
چندین شرکت برای راهاندازی یک سرمایهگذاری مشترک متحد شدند.
to consider or regard someone or something the same rank as God

از کسی بت ساختن
طرفداران ستاره راک به نظر میرسید که او را الهی میدانستند، هر کلام و عمل او را مقدس میشمردند.
to see or notice something, often from a distance or with some difficulty

متوجه شدن, از دور دیدن
من اغلب میبینم حیات وحش را در جنگل وقتی که به پیادهروی میروم.
to become necrotized, usually due to lack of blood supply

دچار بافتمردگی شدن, دچار بافتمردگی کردن
پس از ساعتها فشردهسازی، انگشتان شروع به مردن کردند که نشاندهنده از دست رفتن جریان خون بود.
to make someone or something worthless or ineffective

بیهوده جلوه دادن, بیارزش جلوه دادن، عبث نمایاندن
عدم آموزش مناسب، تلاشهای آنها برای موفقیت را بیاثر کرد.
to do something that lessens someone's anger or sadness

دلجویی کردن از, دل (کسی را) بهدست آوردن
شرکت با ارائه پاداش، کارمندان خود را آرام کرد.
to openly express one's extreme disapproval or criticism

شدیداً مخالفت کردن
سناتور در سخنرانی خود از قانون پیشنهادی انتقاد کرد.
to formally approve a decision, action, etc., typically through an official process or legal means

تصویب کردن, به تصویب رساندن
پس از مذاکرات طولانی، کشورهای درگیر در توافق تجاری در نهایت شرایط را تصویب کردند.
to cause extreme fear in someone

وحشتزده کردن, مرعوب کردن
صدای بلند سقوط در نیمه شب تمام خانه را ترساند.
to put people or things in different categories or groups

طبقهبندی کردن, دستهبندی کردن
آنها اخیراً حیوانات را بر اساس زیستگاههایشان به گروههای مختلف طبقهبندی کردند.
to disagree or deny that something is true

رد کردن, مخالفت کردن
علیرغم تلاشهای او برای انکار اتهامات، حقیقت در نهایت آشکار شد.
to officially pardon the crime of a group of people

عفو عمومی کردن, بخشیدن
رئیسجمهور جدید قول داد که مهاجران بدون مدارک را که شرایط خاصی را داشتند عفو کند.
to degrade or tarnish something pure and perfect, especially the reputation of someone

آبروریزی کردن
