aiming to provide advice and suggestions

مشورتدهنده, مشورتی
دفتر هواشناسی یک هشدار صادر کرد که ساکنان را از نزدیک شدن یک طوفان آگاه میسازد.
secondary or supplementary to something more important

فرعی, تابع، کمک، کمکی
خدمات جانبی شرکت شامل پشتیبانی فناوری اطلاعات و کمک به مشتریان میشود.
providing additional help or support

اضافی, زاپاس، یدکی
نیروی پلیس کمکی به حفظ نظم در طول رویداد کمک کرد.
with an inclination to one side or oblique position

کج, مورب، مایل، چپچپ
قاب عکس کج آویزان بود، با یک گوشه که به وضوح بالاتر از دیگری بود.
afraid and cautious of the possible outcomes of an action, thus reluctant to take risks or action

محتاط, کمرو، بااحتیاط
نگرش محتاطانه او نسبت به روابط جدید ناشی از ناامیدیهای گذشته بود.
meaning to end a dispute or to stop or lessen someone's anger

آشتیجو, صلحجو
اظهارات صلحجویانه او به آرام کردن بحث داغ کمک کرد.
having to do with the preparation, cooking, or presentation of food

مربوط به آشپزی, مربوط به پختوپز
او مجموعهای وسیع از گیاهان و ادویههای پخت و پز در آشپزخانه خود داشت.
expressing a belittling and critical attitude

خوارکننده, خفتآمیز
مقاله حاوی نظرات تحقیرآمیز درباره پیشینه سیاستمدار بود.
disconnected and aimless in progression or execution

جستهگریخته, بیترتیب، بیقاعده، پرت، درهمبرهم، بیربط
او یک تلاش بینظم برای تمیز کردن کرد قبل از اینکه تسلیم شود.
intentionally delaying or slow to act

کند (عمدی)
رویکرد تعویقی کارمند به وظایف منجر به از دست رفتن مهلتها و پروژههای ناتمام شد.
relating to generosity toward the poor and in need

نیکوکارانه, صدقهده، خیر،نوعدوست
relating to the act, sensation, or study of taste

ذائقهای, چشائی
محققان آستانههای چشایی شرکتکنندگان را برای شناسایی تفاوتهای ژنتیکی در حساسیت به طعم تلخ اندازهگیری کردند.
(of people) having gray or white hair, particularly due to age

سفید مو, سفید مثل برف
همچنان که پیر میشد، موهای یکزمان تیرهاش سفید شد، که گذر زمان را نشان میداد.
not real and existing only in the mind rather than in physical reality

خیالی
دوست تخیلی که کودک با آن صحبت میکرد، آفریدهای از تخیل او بود، نه یک شخص واقعی.
presented before the main subject, topic, etc. to provide context or familiarize

مقدمهای, دیباچهای، معارفهای
سخنرانی مقدماتی مروری بر محتوای دوره ارائه داد.
