to grant something such as control, a privilege, or right, often reluctantly

تسلیم کردن, اعطا کردن (با بیمیلی)
علیرغم مقاومت اولیهاش، او پس از درک مزایای بالقوهاش به پیشنهاد تسلیم شد.
to put force on something or to use power in order to influence someone or something

اعمال کردن, وارد آوردن
شرکتهای بزرگ اغلب اعمال میکنند تأثیر قابل توجهی بر روندهای بازار.
to cut or shape the edge of a material at an angle other than a right angle, typically for joining or decorative purposes

اریبی بریدن, اریب کردن
دیروز، او لبههای آینه شیشهای را پخ زد تا از گوشههای تیز جلوگیری کند.
to cross a body of water by wading or driving through it at a shallow point

از جای کمعمق رودخانه عبور کردن, از گدار گذشتن
تابستان گذشته، ما در طول سفر کوهنوردیمان در کوهستان، از نهر عبور کردیم.
to take a leisurely walk, especially in a public place, often for enjoyment or to see and be seen

گردش رفتن, تفرج کردن، گردش کردن
آخر هفته گذشته، ما در پارک قدم زدیم، و از گلهای رنگارنگ شکوفه زده لذت بردیم.
to think deeply and reflect

در بحر فکر فرو رفتن, اندیشه کردن، تفکر کردن
در لحظات آرام، او در مورد معنای زندگی تأمل میکرد.
to put an end to something or to hinder or thwart a plan or action

بیاثر کردن, مانع شدن
او با ارائه شواهد روشن برای رد آنها، شایعات را خنثی کرد.
to extract metal from its ore by heating and melting it in a furnace

گداختن (فلزات)
ماه گذشته، آنها مس را ذوب کردند تا مجسمههای برنزی برای نمایشگاه بسازند.
to make a situation less tense or dangerous by calming emotions or reducing the likelihood of conflict or violence

چاشنی (بمب، مین و... را) کشیدن
دیروز، او موفق شد یک بحث داغ بین دو همکار را قبل از اینکه بیشتر شود خنثی کند.
to create difficulty or obstacles that make it hard for something to happen or progress

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن, به تعویق انداختن، مشکلتراشی کردن، پاگیر شدن
کمبود منابع میتواند مانع از تکمیل یک پروژه شود.
to implant or insert something, typically a graft or scion, into a living plant or tree to facilitate growth

پیوند زدن (گیاهان)
سال گذشته، متخصص درختان چندین گونه گل رز را روی یک بوته پیوند زد، که نمایشی خیرهکننده از رنگها را ایجاد کرد.
to show affection or admiration excessively, typically to gain favor or advantage

بادمجان دور قاب چیدن, چاپلوسی کردن، مداهنه کردن
او از این که برخی از مهمانها فقط برای گرفتن یک عکس چطور به پدر مشهورش چاپلوسی میکردند، متنفر بود.
to roughly estimate quantities or time

ارزیابی کردن, تخمین زدن
سرمایهگذار با مطالعه روندهای بازار، بازده بالقوه سرمایهگذاری را برآورد میکند.
to strongly and enthusiastically encourage someone who is doing something

تشویق و ترغیب کردن
سخنران انگیزشی حضار را به پیگیری رویاهایشان با اشتیاق و عزم تشویق کرد.
to gather leftover crops or grains from fields after the harvest

خوشهچینی کردن
در قرن نوزدهم، خانوادههای فقیر سیبزمینیها را از مزارع جمعآوری میکردند تا از زمستان سخت جان سالم به در ببرند.
to soak food in a solution of water and salt, often to preserve or flavor it

در آبنمک خواباندن
او ترجیح میدهد سینههای مرغ را قبل از کباب کردن در آب نمک بخواباند تا نرمی و طعم آنها را بهبود بخشد.
to involve someone in an argument, conflict, or complex situation

درگیر شدن, درگیر کردن، گرفتار شدن، گرفتار کردن
اظهارات سیاستمدار به طور ناخواسته کل حزب را در یک بحران روابط عمومی درگیر کرد.
