مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 35

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
clumsy [صفت]
اجرا کردن

دست‌وپاچلفتی

Ex: The new employee 's clumsy handling of fragile items resulted in several broken dishes .

برخورد دست و پا چلفتی کارمند جدید با وسایل شکننده منجر به شکستن چندین ظرف شد.

drowsy [صفت]
اجرا کردن

خواب‌آلود

Ex:

اتاق گرم و کم نور او را خواب‌آلود کرد و او به زودی به خواب رفت.

flimsy [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و ناپایدار

Ex: The flimsy construction of the tent could n't withstand the strong winds .

ساختار شکننده چادر نتوانست در برابر بادهای شدید مقاومت کند.

tipsy [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌مست

Ex:

او بعد از چشیدن کوکتل‌ها مست شد.

dowdy [صفت]
اجرا کردن

شلخته و ازمدافتاده

Ex: The dowdy student tried to blend into the background .
slovenly [صفت]
اجرا کردن

ژولیده

Ex:

او ژولیده به نظر می‌رسید، با موهای ژولیده و ریشی نامرتب.

uncanny [صفت]
اجرا کردن

غیر عادی

Ex: The uncanny resemblance between the twins , who had never met before , left everyone amazed .

شباهت عجیب بین دوقلوها، که قبلاً هرگز یکدیگر را ندیده بودند، همه را متعجب کرد.

motley [صفت]
اجرا کردن

مختلط

Ex: His bookshelf contained a motley mix of science , poetry , and cookbooks .
finicky [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex:

او در مورد دمای اتاق سختگیر است، همیشه ترموستات را مطابق میل خود تنظیم می‌کند.

portly [صفت]
اجرا کردن

کمی‌چاق

Ex: His portly figure made it difficult to find suits that fit properly .

هیکل چاق او پیدا کردن کت و شلوارهایی که به خوبی اندازه باشند را دشوار می‌کرد.

leery [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: The leery dog barked at the stranger approaching the house .

سگ مشکوک به غریبهای که به خانه نزدیک میشد پارس کرد.

giddy [صفت]
اجرا کردن

گیج و منگ

Ex: The group 's giddy excitement before the concert was contagious , spreading throughout the crowd .

هیجان سرگیجه‌آور گروه قبل از کنسرت مسری بود و در میان جمعیت پخش شد.

burly [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: His burly frame made him well-suited for the physically demanding job of moving furniture .

هیکل تنومند او او را برای کار فیزیکی سخت جابجایی مبلمان مناسب کرده بود.

tawdry [صفت]
اجرا کردن

پرزرق‌وبرق

Ex: His tawdry performance tried to dazzle but felt hollow .

اجرای پرزرق و برق او سعی کرد خیره‌کننده باشد اما توخالی احساس شد.