مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 50

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
insistent [صفت]
اجرا کردن

مصر

Ex: The insistent chirping of the birds outside signaled the arrival of dawn , urging him to start his day .

جیک جیک پافشار پرندگان بیرون از رسیدن سپیده‌دم خبر می‌داد و او را به شروع روزش ترغیب می‌کرد.

deponent [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: The deponent 's testimony was recorded verbatim by the court reporter for future reference .

شهادت سپرده‌گذار به صورت کلمه به کلمه توسط گزارشگر دادگاه برای مراجعه آینده ثبت شد.

refulgent [صفت]
اجرا کردن

درخشان

Ex:

آبهای درخشان دریاچه زیر نور خورشید ظهر میدرخشیدند، شناگران را به خنک شدن در آغوش خنک خود دعوت میکردند.

iridescent [صفت]
اجرا کردن

رنگین‌کمانی

Ex:

پولک‌های رنگین‌کمانی ماهی نور خورشید را زیر آب گرفتند و نمایشی نفس‌گیر از رنگ‌ها در صخره مرجانی ایجاد کردند.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

sapient [صفت]
اجرا کردن

خردمند

Ex: The philosopher believed that all sapient beings had a moral duty to strive for knowledge and understanding .

فیلسوف معتقد بود که همه موجودات خردمند وظیفه اخلاقی برای تلاش در جهت دانش و درک دارند.

component [اسم]
اجرا کردن

جزء

Ex: You can replace individual components of the device if they break .

شما می‌توانید اجزاء جداگانه دستگاه را در صورت خرابی جایگزین کنید.

ebullient [صفت]
اجرا کردن

باحرارت

Ex: They were ebullient about the successful launch of their new product .

آن‌ها درباره راه‌اندازی موفق محصول جدیدشان شادمان بودند.

truculent [صفت]
اجرا کردن

وحشی

Ex:

پاسخ‌های خشن او فقط بحث را تشدید کرد.

reticent [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex:

نویسنده کم حرف از تورهای کتاب و حضور عمومی اجتناب می‌کرد.

percipient [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The percipient student easily grasped the complex concepts .

دانش آموز هوشیار به راحتی مفاهیم پیچیده را درک کرد.

prurient [صفت]
اجرا کردن

شهوت‌ران

Ex:

جوک های کمدین اغلب به قلمرو شهوانی منحرف می شد، که خنده های ناراحت کننده ای از تماشاگران برمی انگیخت.

bashful [صفت]
اجرا کردن

خجول

Ex: The bashful student avoided eye contact during class discussions , preferring to listen quietly .

دانش‌آموز خجالتی در طول بحث‌های کلاسی از تماس چشمی اجتناب می‌کرد و ترجیح می‌داد ساکت گوش کند.

bountiful [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex:

باران فراوان این فصل، چشمانداز یک زمان خشک را به بهشتی سرسبز و پرپشت تبدیل کرده است.

fitful [صفت]
اجرا کردن

نامنظم

Ex: Despite her exhaustion , she experienced only fitful moments of rest on the uncomfortable overnight bus ride .

علیرغم خستگی‌اش، او فقط لحظات نامنظم استراحت را در سفر ناراحت‌کننده با اتوبوس شبانه تجربه کرد.

wistful [صفت]
اجرا کردن

خیال‌اندیش

Ex: The wistful look in her eyes betrayed the longing she felt for the home she left behind .

نگاه حسرتبار در چشمانش اشتیاقی را که برای خانه‌ای که پشت سر گذاشته بود فاش کرد.

tardy [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The tardy reply caused a delay in the project ’s completion .

پاسخ دیر هنگام باعث تأخیر در تکمیل پروژه شد.

pithy [صفت]
اجرا کردن

پرمعنی

Ex: The teacher encouraged students to write pithy essays that conveyed their ideas concisely and effectively .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا مقالات موجز بنویسند که ایده‌هایشان را به صورت مختصر و مؤثر منتقل کند.

sprightly [صفت]
اجرا کردن

چالاک

Ex:

سالمند پرنشاط کلاس ورزش را با انرژی و اشتیاق رهبری کرد، الهام‌بخش دیگران برای فعال ماندن.

lofty [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: The castle stood on a lofty hill , offering strategic advantages in times of war .

قلعه بر روی تپه‌ای بلند قرار داشت که در زمان جنگ مزایای استراتژیک ارائه می‌داد.