مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 31

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
inviolable [صفت]
اجرا کردن

غصب‌نکردنی

Ex: The principles of justice are considered inviolable in a fair society .

اصول عدالت در یک جامعه عادلانه تخطی‌ناپذیر در نظر گرفته می‌شوند.

invincible [صفت]
اجرا کردن

شکست‌ناپذیر

Ex: Despite facing numerous challenges , she remained confident and seemingly invincible .

علیرغم مواجهه با چالش‌های متعدد، او با اعتماد به نفس و به ظاهر شکست‌ناپذیر باقی ماند.

invariable [صفت]
اجرا کردن

تغییرناپذیر

Ex: Despite the chaos around her , her invariable calm helped others stay grounded .

علیرغم آشفتگی اطرافش، آرامش ثابت او به دیگران کمک کرد تا پایدار بمانند.

to attain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: The company worked tirelessly to attain its financial targets for the quarter .

شرکت بی‌وقفه کار کرد تا به اهداف مالی خود برای سه‌ماهه دست یابد.

attainment [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: The team 's attainment of first place in the competition was met with applause .

دستاورد تیم در کسب مقام اول در مسابقه با تشویق روبرو شد.

to occlude [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: He used a bandage to occlude the wound and stop the bleeding .

او از بانداژ برای مسدود کردن زخم و متوقف کردن خونریزی استفاده کرد.

occult [اسم]
اجرا کردن

ماورایی

Ex: His knowledge of the occult made him a sought-after consultant for paranormal investigations .

دانش او در مورد ماوراءالطبیعه او را به یک مشاور مورد تقاضا برای تحقیقات پارانورمال تبدیل کرد.

to quack [فعل]
اجرا کردن

کواک‌کواک کردن (صدای اردک)

quackery [اسم]
اجرا کردن

تظاهر به حاذق بودن در امر طبابت

recidivism [اسم]
اجرا کردن

تکرار جرم

Ex: The parole board considered an individual 's likelihood of recidivism when deciding on early release .

هیئت عفو مشروط احتمال عودت به جرم یک فرد را هنگام تصمیم‌گیری درباره آزادی زودهنگام در نظر گرفت.

اجرا کردن

دارای حرکت متناوب کردن

Ex:

شاتل در یک دستگاه بافندگی به جلو و عقب حرکت می‌کند تا پارچه را ببافد، با حرکت به جلو و عقب یک الگوی بدون درز ایجاد می‌کند.

to salvage [فعل]
اجرا کردن

نجات دادن

Ex: Last month , they successfully salvaged artifacts from the archaeological site .

ماه گذشته، آنها با موفقیت آثار باستانی را از محل باستان‌شناسی نجات دادند.

salutary [صفت]
اجرا کردن

سلامت‌بخش

Ex: The spa provided a salutary experience for the weary traveler .

اسپا یک تجربه سودمند برای مسافر خسته فراهم کرد.

salubrious [صفت]
اجرا کردن

مفید‌ برای‌ سلامتی

Ex: Regular exercise and a balanced diet are essential for maintaining a salubrious lifestyle and preventing chronic diseases .

ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل برای حفظ یک سبک زندگی سالم و پیشگیری از بیماری‌های مزمن ضروری هستند.