مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 48

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
اجرا کردن

ریشه‌کن کردن

Ex: The surgeon successfully extirpated the tumor during the procedure .

جراح با موفقیت تومور را در طول عمل از بین برد.

اجرا کردن

از بین بردن

Ex: Scientists are working to extinguish the spread of the infectious disease .

دانشمندان در حال کار برای خاموش کردن گسترش بیماری عفونی هستند.

extinct [صفت]
اجرا کردن

منقرض‌شده

Ex:

انقراض برخی از گونه‌های کلیدی می‌تواند اثرات آبشاری بر کل اکوسیستم‌ها داشته باشد.

donor [اسم]
اجرا کردن

نیکوکار

Ex: She became a regular donor to the animal shelter , providing monthly financial assistance .

او به یک اهداکننده منظم برای پناهگاه حیوانات تبدیل شد، که کمک مالی ماهانه ارائه می‌داد.

donee [اسم]
اجرا کردن

دریافت‌کننده‌ی اعانه

اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The festivities culminated in a grand parade through the city streets .

جشن‌ها در یک رژه بزرگ در خیابان‌های شهر به اوج خود رسید.

culmination [اسم]
اجرا کردن

اوج

Ex: The launch event marked the culmination of the company 's ambitious product development project .

مراسم راه‌اندازی اوج پروژه بلندپروازانه توسعه محصول شرکت را نشان داد.

archipelago [اسم]
اجرا کردن

مجمع‌الجزایر

Ex: Japan is situated in an archipelago made up of four main islands .

ژاپن در یک مجمع‌الجزایر متشکل از چهار جزیره اصلی واقع شده است.

archbishop [اسم]
اجرا کردن

اسقف اعظم

Ex: He sought counsel from the archbishop on matters of faith and community outreach .

او از اسقف اعظم در مورد مسائل ایمان و مشارکت جامعه مشورت خواست.

اجرا کردن

نوسان کردن

Ex: The pendulum 's swing began to vacillate erratically after being disturbed .

نوسان آونگ شروع به نوسان نامنظم کرد پس از اینکه مختل شد.

uproarious [صفت]
اجرا کردن

بسیار خنده‌دار

Ex: The film was so uproarious that the audience was doubled over with laughter throughout .

فیلم آنقدر خنده‌دار بود که تماشاگران در تمام طول آن از خنده دو تا شده بودند.

upturn [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: The industry is hoping for a continued upturn after the recent global recession .

صنعت امیدوار به بهبودی مداوم پس از رکود جهانی اخیر است.

upkeep [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: The historical site requires constant upkeep to preserve its heritage .

سایت تاریخی نیاز به نگهداری مداوم برای حفظ میراث خود دارد.

to upbraid [فعل]
اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: She upbraided herself for not preparing adequately for the important presentation .

او به خاطر آماده نشدن کافی برای ارائه مهم، خود را سرزنش کرد.