to trick someone into believing something that is not true

گول زدن, فریب دادن
او پس از فهمیدن اینکه توسط فروشنده خوشزبان برای خرید یک محصول معیوب فریب خورده است، احساس شرم کرد.
composed of two distinct parts

دوبخشی
خطوط لوله دوبلکس دو جریان جداگانه را حمل میکنند.
the practice of pretending to feel or act one way while actually pursuing another

دورویی, ریا، دورنگی
دورویی او اعتماد همکارانش را از او گرفت.
related to agriculture, farmers, or rural life

کشاورزی, زمینی، ارضی
جامعههای کشاورزی اغلب ارتباط محکمی با زمین و روشهای سنتی کشاورزی دارند.
happening at an inconvenient or unsuitable time

نابههنگام, بیجا
تماس او در یک زمان نامناسب زمانی که او در جلسه بود انجام شد.
much more than what is normal, reasonable, or expected

زیاده, افراطآمیز، بیشازحد
شرکت به دلیل استفاده بیرویه از بستهبندی پلاستیکی مورد انتقاد قرار گرفت، که به نگرانیهای زیستمحیطی دامن زد.
lacking in intelligence, substance, or meaningful content

پوچ یا بیمعنی
پاسخ تهی او به سوال پیچیده، نشاندهنده عدم درک موضوع بود.
a space that is utterly empty of all matter

خلأ
مفهوم یک خلأ کامل، جایی که هیچ ذره یا انرژی وجود ندارد، نظری است و در آزمایشهای فکری و فیزیک نظری استفاده میشود.
having an aggressive or combative attitude

جنگطلب
سخنرانی با افزایش تنشها، حالتی مبارزهجویانه به خود گرفت.
the belief that a country must have a strong military force in order to seem more powerful

نظامیگری, بسط و گسترش قوای نظامی، ارتشگرایی
در اوایل قرن بیستم، میلتاریسم عامل مهمی در افزایش تنشها به سوی جنگ جهانی اول بود، زیرا کشورها به شدت در نیروهای مسلح خود سرمایهگذاری کردند و سیاستهای جنگطلبانه را در پیش گرفتند.
to act as a powerful factor

(بر ضد چیزی) عمل کردن
مدارک قوی او موجب تصمیم مطلوب میشود.
a military group consisting of civilians who have been trained as soldiers to help the army in emergencies

نیروی شبهنظامی
در زمان جنگ، شبهنظامیان اغلب نیروهای مسلح منظم را تکمیل میکنند و نیروی کار و پشتیبانی اضافی فراهم میکنند.
easy to see or notice

واضح, آشکار
واضح شد که آنها قصد ندارند پروژه را به موقع به پایان برسانند.
the visible form or appearance of a ghost or spirit of someone who has died

شبح, تجسم، روح
روستاییان ادعا کردند که شبح پادشاه پیر را دیدهاند.
