مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 14

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
interdict [اسم]
اجرا کردن

حکم نهی (حقوقی)

Ex: The court granted an interdict against the use of the disputed trademark .

دادگاه یک ممنوعیت علیه استفاده از علامت تجاری مورد مناقشه صادر کرد.

اجرا کردن

پایان‌ناپذیر

Ex: She dreaded the interminable wait at the doctor 's office , where time seemed to stand still .

او از انتظار بی‌پایان در مطب دکتر می‌ترسید، جایی که زمان به نظر می‌رسید متوقف شده است.

internecine [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The civil war turned into an internecine struggle that devastated both factions .

جنگ داخلی به یک مبارزه داخلی تبدیل شد که هر دو جناح را ویران کرد.

اجرا کردن

تحریف‌ کردن (متن)

Ex: Critics claimed the quote had been interpolated for dramatic effect .

منتقدان ادعا کردند که نقل قول برای تأثیر دراماتیک درج شده بود.

اجرا کردن

میان (دو چیز) قرار دادن

Ex: A layer of protective padding was interposed between the fragile items in the box to prevent damage during transit .

یک لایه از بالشتک محافظ بین اقلام شکننده در جعبه قرار داده شد تا از آسیب در هنگام حمل و نقل جلوگیری شود.

to diagnose [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Last week , the doctor promptly diagnosed the root cause of the symptoms .

هفته گذشته، پزشک به سرعت علت اصلی علائم را تشخیص داد.

diagnosis [اسم]
اجرا کردن

تشخیص پزشکی

Ex: The technician made a diagnosis of the equipment malfunction .

تکنسین یک تشخیص از خرابی تجهیزات انجام داد.

to permeate [فعل]
اجرا کردن

نفوذ کردن

Ex: The warmth of the sunlight permeated the thin curtains , filling the room with a golden glow .

گرمای نور خورشید از میان پرده‌های نازک نفوذ کرد و اتاق را با درخششی طلایی پر کرد.

permeable [صفت]
اجرا کردن

نفوذپذیر

Ex: The permeable rock formations in the region are known to hold significant groundwater reserves .

تشکیلات سنگی تراوایی در این منطقه به داشتن ذخایر قابل توجه آب زیرزمینی معروف هستند.

to sedate [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن (با داروی مسکن)

Ex: The child was sedated before undergoing a complicated medical procedure to minimize distress .

کودک قبل از انجام یک روش پزشکی پیچیده برای به حداقل رساندن پریشانی آرام شد.

sedentary [صفت]
اجرا کردن

پشت‌میزنشینی

Ex: Sedentary activities , like watching TV , are common in many households .

فعالیت‌های بی‌حرکت، مانند تماشای تلویزیون، در بسیاری از خانه‌ها رایج است.

sediment [اسم]
اجرا کردن

رسوب

Ex: Heavy rainfall can lead to erosion , washing sediment into nearby streams .

بارندگی شدید می‌تواند منجر به فرسایش شود و رسوبات را به جریان‌های آب نزدیک شستشو دهد.

sedition [اسم]
اجرا کردن

فتنه

Ex: The protest organizer was arrested on charges of sedition for urging participants to resist law enforcement .

سازمان‌دهنده تظاهرات به اتهام تحریک به شورش برای تشویق شرکت‌کنندگان به مقاومت در برابر اجرای قانون دستگیر شد.

burgher [اسم]
اجرا کردن

شهروند طبقه متوسط