فهرست واژگان سطح C2 - قانون
در اینجا تمام واژههای اساسی برای صحبت در مورد قانون را یاد خواهید گرفت، که به طور ویژه برای زبانآموزان سطح C2 جمعآوری شدهاند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(law) a person or party involved in a legal case

طرف دعوا
صاحب کسبوکار کوچک خود را به عنوان خواهان در یک اختلاف قراردادی با شریک سابق بر سر شرایط توافق منحل شدهشان یافت.
an extra financial compensation awarded in a lawsuit to punish the defendant for bad behavior and deter future wrongdoing

خسارات تنبیهی
هیئت منصفه تصمیم گرفت به خواهان خسارات تنبیهی اعطا کند پس از یافتن شواهدی از سوءرفتار عمدی توسط خوانده.
the condition of dying without a valid will, leaving the distribution of one's estate to be determined by the laws of intestate succession rather than specific instructions in a will

بیوصیتبودن, مردن بدون وصیت
دادگاه ترکه به موارد فوت بدون وصیت رسیدگی میکند، و اطمینان حاصل میکند که داراییهای متوفی مطابق با قوانین ایالت توزیع شود.
the physical railing or barrier in a courtroom that separates participants from the judge

نردههای دادگاه که جایگاه قاضی و متهم را از هم جدا میکنند
وکلا و اصحاب دعوا ملزم بودند هنگام تقدیم درخواستها یا ارائه استدلالهای حقوقی به نرده نزدیک شوند.
a lawyer who specializes in bringing a lawsuit against people or organizations in a court of law

وکیل دادگستری
شرکت حقوقی یک تیم از وکلای دادگستری با تجربه را برای رسیدگی به اختلافات حقوقی پیچیده استخدام کرد.
the reasonable suspicion that a crime has occurred or will occur

علت احتمالی
دستور جستجو بر اساس علت محتمل صادر شد، که توسط شواهدی از فعالیتهای غیرقانونی پشتیبانی میشد.
a legal professional qualified and licensed to advocate on behalf of clients in both lower and higher courts

وکیل دادگستری, وکیل مدافع
وکیل مدافع با شور و شوق از موکل خود دفاع کرد و از استدلالهای متقاعدکننده برای تأثیرگذاری بر نظر هیئت منصفه استفاده کرد.
a legal order from a court that requires a party to do or refrain from doing a specific action

دستور قضایی
خواننده یک حکم قضایی علیه عکاسان مزاحم برای محافظت از حریم خصوصی خود دریافت کرد.
a written statement affirmed by oath that can be used as evidence in court

سوگندنامه, استشهاد
سند رسمی شواهد حیاتی در پرونده ارائه داد و روایت شاهد از وقایع را به تفصیل شرح داد.
a recorded testimony given outside of court by a witness or party involved in a legal case, used as evidence in future proceedings

گواهی, استشهاد
گزارشگر دادگاه با دقت شهادت شاهد را برای ایجاد یک پرونده رسمی برای پرونده نوشت.
an official authorized to conduct particular legal formalities, especially to make documents legally acceptable

سردفتر اسناد رسمی
قبل از اینکه قرارداد معتبر در نظر گرفته شود، باید توسط یک سردفتر مجاز رسمی میشد.
the temporary suspension or postponement of a legal proceeding or meeting

تعویق
جلسه قانونگذاری با اعلام تعویق تا هفته بعد به پایان رسید.
an official judgment in court of law that declares someone not guilty of the crime they were charged with

تبرئه
تبرئه برای بسیاری از ناظران تعجب آور بود، که بر اساس شواهد ارائه شده نتیجه متفاوتی را پیشبینی کرده بودند.
the act of breaking or not obeying a law, agreement, etc.

تخلف, سرپیچی
در محل کار، عدم رعایت مقررات ایمنی میتواند منجر به اقدام انضباطی برای یک تخلف شود.
a formal accusation of a crime

اتهام
دادستان پروندهای قوی ارائه داد که منجر به اتهام متهم اصلی در تحقیقات قتل شد.
(law) the permission for a prisoner to leave prison before the end of their imprisonment sentence, on the condition of good conduct

عفو مشروط
هیئت عفو مشروط هر پرونده را به صورت جداگانه بررسی میکند تا مشخص کند آیا یک زندانی معیارهای آزادی زودهنگام را دارد یا خیر.
a legal document issued by a court or administrative agency, compelling an individual to appear as a witness, produce certain documents, or provide testimony in a legal proceeding

احضاریه, حکم احضار، خواست برگ
دادگاه به مدیر شرکت احضاریه صادر کرد و آنها را ملزم به ارائه اسناد مالی مرتبط کرد.
the process of sending a legal case from one court to another for review or resolution, often due to jurisdictional or procedural reasons

ارسال پرونده حقوقی از یک دادگاه به دادگاه دیگر
در موارد رفتار استثنایی و پشیمانی صادقانه، قاضی ممکن است ارجاع بخشی از حکم محکوم را در نظر بگیرد.
a civil wrong causing harm, not a crime

تخلف
تهمت یک خطای مدنی رایج است که شامل اظهارات نادرستی میشود که به شهرت یک شخص آسیب میزند.
an authoritative or established rule, often issued by a governing body

حکم, فرمان، دستور
تصویبنامههای محیط زیستی از حیات وحش محلی محافظت میکنند.
to send someone accused of a crime to the place where the crime happened or where they are wanted for legal matters

استرداد کردن
دولت خواستار استرداد قاچاقچی بینالمللی مواد مخدر برای محاکمه به دلیل قاچاق مواد مخدر شد.
to make a formal decision or judgment about who is right in an argument or dispute

دعوی را استماع و قضاوت کردن, رسیدگی (قضایی) کردن
داوران برای حکمیت در اختلاف کار بین کارگران و شرکت منصوب شدند.
to attach a document to another, especially in formal or legal writings

ضمیمه کردن, پیوستن
لطفاً به یاد داشته باشید که رسیدها را به گزارش هزینههای خود ضمیمه کنید تا بازپرداخت شود.
to officially excuse someone from a requirement or obligation

معاف کردن
سیاست جدید افراد مسن را از هزینههای پارکینگ در تأسیسات شهرداری معاف میکند.
to send a case back to a court of lower authority for additional reconsideration or review

تعویض دادرسی کیفری کردن
قاضی تصمیم گرفت متهم را تا زمان محاکمه به بازداشتگاه بازگرداند.
to violate someone's rights or property

نقض کردن, زیر پا گذاشتن، شکستن، تخلف کردن
برگزارکنندگان تظاهرات مراقب بودند که هیچ یک از قوانین حاکم بر تظاهرات عمومی را نقض نکنند.
the act of unlawfully influencing or intimidating a witness in a legal case

تحت فشار قرار دادن شاهدها
دستکاری شاهد یک جرم جدی است که میتواند به تمامیت فرآیند قضایی آسیب برساند و عدالت را مختل کند.
to lie in a court of law after officially swearing to tell the truth

شهادت دروغ دادن (دادگاه)
متهم تحت فشار دادستان از شهادت دروغ دادن خودداری کرد.
to invalidate a legal agreement

فسخ کردن
پس از بررسی شواهد، قاضی موافقت کرد که قرارداد مشارکت را ابطال کند، به دلیل نقض شرایط توسط یکی از طرفین.
to sign a document in addition to another person's signature to guarantee a loan or financial obligation

بهطور مشترک امضا کردن
بانکها اغلب نیاز دارند که یک والد برای کارت اعتباری یک فرد زیر سن قانونی همامضا کند.
