کلمات انگلیسی برای "بازیابی و درمان" | واژگان C2

در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد بهبودی و درمان را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
اجرا کردن

ایمنی‌درمانی

Ex: The doctor suggested immunotherapy as part of the cancer treatment plan .

پزشک ایمونوتراپی را به عنوان بخشی از برنامه درمان سرطان پیشنهاد کرد.

اجرا کردن

درمان

Ex: Interventions may involve medication , therapy , or a combination of both .

مداخلات ممکن است شامل دارو، درمان یا ترکیبی از هر دو باشد.

اجرا کردن

دارودرمانی

Ex: The doctor prescribed a combination of medications as part of the patient 's drug therapy regimen to control his cholesterol levels .

پزشک ترکیبی از داروها را به عنوان بخشی از رژیم درمان دارویی بیمار برای کنترل سطح کلسترول او تجویز کرد.

remission [اسم]
اجرا کردن

بهبود (علائم بیماری)

Ex: The doctor was pleased to report that the patient 's autoimmune disease was in remission , with no active symptoms present .

پزشک خوشحال بود که گزارش دهد بیماری خودایمنی بیمار در فروکش است و هیچ علائم فعالی وجود ندارد.

اجرا کردن

تحریک عمقی مغز

Ex: The neurosurgeon explained that deep brain stimulation involves implanting electrodes in specific areas of the brain to modulate abnormal activity .

جراح مغز و اعصاب توضیح داد که تحریک عمقی مغز شامل کاشت الکترود در مناطق خاصی از مغز برای تعدیل فعالیت غیرطبیعی است.

اجرا کردن

بهبودی

Ex: The doctor advised complete rest and a nutritious diet to aid in her recuperation from the severe bout of pneumonia .

پزشک استراحت کامل و رژیم غذایی مقوی را برای کمک به بهبودی او از یک دوره شدید ذات‌الریه توصیه کرد.

اجرا کردن

احیا

Ex: After being pulled from the water , the drowning victim required immediate resuscitation to restore breathing and circulation .

پس از کشیده شدن از آب، قربانی غرق‌شدگی نیاز به احیای فوری برای بازگرداندن تنفس و گردش خون داشت.

اجرا کردن

دوران نقاهت

Ex: The doctor advised plenty of rest and a balanced diet during his period of convalescence to ensure a full recovery .

پزشک استراحت زیاد و رژیم غذایی متعادل را در دوره نقاهت برای اطمینان از بهبودی کامل توصیه کرد.

اجرا کردن

درمان از طریق تخریب بافت

Ex: For patients with chronic pain , ablation therapy can help by disrupting the nerves responsible for transmitting pain signals .

برای بیماران مبتلا به درد مزمن، درمان ابلیشن می‌تواند با مختل کردن اعصاب مسئول انتقال سیگنال‌های درد کمک کند.

اجرا کردن

توان‌بخشی ریوی

Ex: After his diagnosis of COPD , the doctor referred him to a pulmonary rehabilitation program to help manage his symptoms and increase his exercise capacity .

پس از تشخیص COPD، پزشک او را به یک برنامه توانبخشی ریوی ارجاع داد تا به مدیریت علائم و افزایش ظرفیت ورزشی او کمک کند.

اجرا کردن

توان‌بخشی

Ex: The clinic specializes in rehabilitation for stroke patients .

کلینیک در توانبخشی برای بیماران سکته مغزی تخصص دارد.

adjuvant [اسم]
اجرا کردن

ماده‌ای که اثر واکسن را افزایش می‌دهد

Ex: The doctor prescribed an adjuvant to complement the main treatment plan .

پزشک یک ادجوانت را برای تکمیل برنامه درمان اصلی تجویز کرد.

اجرا کردن

نای‌شکافی

Ex: Tracheostomy tubes facilitate airflow in the neck.

لوله‌های تراکئوستومی جریان هوا را در گردن تسهیل می‌کنند.

اجرا کردن

فوتوداینامیک تراپی

Ex: The dermatologist recommended photodynamic therapy to treat her actinic keratosis , a precancerous skin condition .

پزشک پوست درمان فوتودینامیک را برای درمان کراتوز آکتینیک او، یک وضعیت پیش سرطانی پوست، توصیه کرد.

اجرا کردن

پیوند مغز استخوان

Ex: After undergoing chemotherapy , she received a bone marrow transplantation to restore her body ’s ability to produce healthy blood cells .

پس از شیمی‌درمانی، او پیوند مغز استخوان دریافت کرد تا توانایی بدنش در تولید سلول‌های خونی سالم را بازیابد.

prophylaxis [اسم]
اجرا کردن

پیشگیری

Ex: Daily exercise and a balanced diet can be considered prophylaxis for heart disease .

ورزش روزانه و رژیم غذایی متعادل را می‌توان پیشگیری از بیماری‌های قلبی در نظر گرفت.

to mend [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: The athlete underwent surgery to mend the torn ligament in his knee .

ورزشکار تحت عمل جراحی قرار گرفت تا رباط پاره شده در زانویش را ترمیم کند.

اجرا کردن

دوره نقاهت را گذراندن

Ex: The doctor recommended that he take at least two weeks off work to properly convalesce and regain his strength.

پزشک توصیه کرد که او حداقل دو هفته مرخصی بگیرد تا به درستی بهبود یابد و نیروی خود را بازیابد.

اجرا کردن

جان سالم به در بردن

Ex: The athlete faced a career-threatening injury but , with determination and rehabilitation , pulled through and returned to the game .

ورزشکار با مصدومیتی تهدیدکنندهٔ حرفه‌ای روبرو شد اما، با عزم و توانبخشی، از پس آن برآمد و به بازی بازگشت.

اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: The doctor advised her to take it easy and allow her body time to recuperate after the accident .

پزشک به او توصیه کرد که آرامش خود را حفظ کند و به بدنش زمان دهد تا پس از حادثه بهبود یابد.

to rally [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: The physical therapist was encouraged to see the patient rally after weeks of intensive rehabilitation sessions.

فیزیوتراپیست از دیدن بیمار که پس از هفته‌ها جلسات توانبخشی فشرده بهبود یافته بود، تشویق شد.

اجرا کردن

قوت دادن

Ex: The cold shower in the morning is sure to invigorate and awaken your senses .

دوش آب سرد صبحگاهی مطمئناً نشاط بخشیده و حواس شما را بیدار می‌کند.

اجرا کردن

احیا کردن

Ex: Lifeguards are trained to resuscitate drowning victims .

ناجیان غریق آموزش دیده‌اند تا قربانیان غرق را احیاء کنند.

remedial [صفت]
اجرا کردن

درمانی

Ex: The doctor recommended a remedial eye drop to alleviate dryness and irritation .

پزشک یک قطره چشمی درمانی را برای کاهش خشکی و تحریک توصیه کرد.

palliative [صفت]
اجرا کردن

تسکین‌دهنده

Ex: The hospice provided palliative support for the terminally ill .

هوسپیس حمایت تسکینی برای بیماران لاعلاج فراهم کرد.

therapeutic [صفت]
اجرا کردن

درمانی

Ex: The doctor prescribed therapeutic exercises for rehabilitation .

پزشک تمرینات درمانی را برای توانبخشی تجویز کرد.

restorative [صفت]
اجرا کردن

التیام‌بخش

Ex: The medicine had purely restorative effects in helping her recovery from illness by mitigating symptoms and regaining lost strength .

دارو اثرات کاملاً تجدیدکننده داشت در کمک به بهبودی او از بیماری با کاهش علائم و بازیابی قدرت از دست رفته.

اجرا کردن

کایروپراکتیک

Ex: The chiropractor used gentle chiropractic adjustments to realign the patient 's spine and alleviate neck stiffness .

کایروپراکتیک از تنظیمات ملایم کایروپراکتیک برای تراز مجدد ستون فقرات بیمار و کاهش سفتی گردن استفاده کرد.

اجرا کردن

احیاکننده

Ex: The spa offered a range of revitalizing treatments, including massages and aromatherapy, to promote relaxation.

اسپا طیف وسیعی از درمان‌های احیاءکننده، از جمله ماساژ و رایحه‌درمانی را برای ترویج آرامش ارائه می‌داد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace شکل‌ها اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فردی
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
صفات شخصی حالات عاطفی برانگیختن احساسات احساسات
پویایی‌های روابط و ارتباطات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی نظم و اجازه توصیه و تأثیر
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل‌دهی
جنبش‌ها آماده‌سازی غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی‌ها و روال‌ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب‌وکار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامت بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement