سطح بالای متوسط - تنظیم و انضباط
اینجا شما کلمات مربوط به تنظیم و انضباط مانند تنظیم، دستورالعمل، نظارت و انضباط را یاد خواهید گرفت، که برای زبانآموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
Das Recht oder die Befugnis, über etwas zu bestimmen oder zu entscheiden

اختیار
او از اختیارات خود استفاده میکند تا پروژه را رهبری کند.
Etwas, das den Umfang oder die Freiheit von etwas begrenzt

محدودیت
محدودیتهای جدیدی برای ترافیک وجود دارد.
Ohne Einhaltung einer Frist

فوری, بیدرنگ
در صورت عدم پرداخت اجاره، میتوان دادخواست تخلیه بدون اخطار قبلی را ارائه داد.
Etwas, das als wahr, gültig oder akzeptiert betrachtet wird

پذیرفته
هویت فرضی مظنون جعلی از آب درآمد.
Eine Bedingung oder Anforderung, die erfüllt werden muss

شرط, التزام
شرط برای وام یک تضمین بود.
Eine übliche Art, wie etwas oft gemacht wird

معمول
به عنوان یک قاعده، تحویل سه روز طول میکشد.
In einer Ausnahmesituation

بهطور استثنایی, استثنائاً
به طور استثنایی, ما پرداختهای نقدی را میپذیریم.
Einen verbindlichen Plan, eine Regel oder ein Verhalten offiziell festlegen, das befolgt werden muss

مقرر کردن, تعیین کردن
قانون مقرر میکند که باید کلاه ایمنی بپوشید.
Etwas für einen bestimmten, vorher festgelegten Zeitraum gültig machen oder beschränken

محدود کردن
مطالعه به مدت دو سال محدود شد.
Etwas umsetzen oder ausführen

عمل کردن
او با وجدان انجام داد مسئولیت خود را.
Die Fähigkeit, Regeln zu befolgen und sich kontrolliert zu verhalten

انضباط, دیسیپلین
او در مطالعه انضباط بزرگی نشان میدهد.
Die Pflicht oder Verantwortung für etwas oder jemanden annehmen

مسئولیت بهعهده گرفتن, مسئولیت پذیرفتن
Mit einer festgesetzten Obergrenze oder Beschränkung versehen

محدود
این پیشنهاد از نظر زمانی محدود است - فقط تا جمعه!
Jemanden oder etwas davon abhalten, eine Handlung auszuführen

بازداشتن, ممانعت کردن، جلوگیری کردن
سیستم هشدار برای بازداشتن سارقان طراحی شده است.
Etwas kontrollieren, anpassen oder in gewünschte Bahnen lenken

تنظیم کردن
بدن تعادل قند خود را از طریق انسولین تنظیم میکند.
Von einer Norm, Regel oder Erwartung abweichen

منحرف شدن, دور شدن
سلیقه او کاملاً از سلیقه من منحرف میشود.
Die Festlegung von Regeln oder Gesetzen, um etwas zu kontrollieren oder zu steuern

مقررات, آییننامه
در بخش مالی مقررات زیادی وجود دارد.
Die Kontrolle oder Überwachung von Personen oder Prozessen

نظارت, مراقبت
نظارت ایمنی را در شرکت تضمین میکند.
Das Beobachten und Kontrollieren von Personen oder Orten, oft mit Kameras oder Geräten

نظارت, مراقبت، کنترل
پلیس برای جلوگیری از جرایم از نظارت استفاده میکند.
Das kontrollierende Beobachten und Führen von Personen oder Vorgängen

نظارت
نظارت در استخر شنا بسیار مهم است.
Ein festgelegtes Gesetz oder eine Vorschrift, die das Verhalten oder Abläufe bestimmt

قانون, مقررات
مقررات جدید توسط پارلمان تصویب شد.
Eine offizielle Anweisung oder ein Leitfaden, wie etwas gemacht werden soll

دستورالعمل, رهنمود، خط مشی
اتحادیه اروپا دستورالعملهای جدیدی برای حفاظت از محیط زیست صادر میکند.
Etwas gegen Widerstand erfolgreich verwirklichen oder durchführen

پیش بردن, (به زور) اجرایی کردن
قوانین جدید باید به طور مداوم اجرا شوند.
Jemanden oder etwas genau zu beobachten und dafür zu sorgen, dass alles richtig läuft

مراقبت کردن, نظارت کردن
والدین باید هنگام بازی کودکان خود را نظارت کنند.
Ein strukturelles Gerüst oder ein übergreifender Kontext, der etwas begrenzt oder definiert

چهارچوب, قالب
او همیشه در چارچوب قانونی عمل میکرد.
Eine strukturierte Sammlung von Regeln oder Vorschriften für einen bestimmten Bereich

مجموعه قوانین
این مقررات استانداردهای فنی را تعریف میکند.
Dass etwas verpflichtend oder rechtlich bindend ist

تعهدآور, الزامآور
این مقررات الزامآور است و باید رعایت شود.
Dass jemand Regeln befolgt und sich gut organisiert verhält

منضبط, باانضباط
کارمندان منضبط به طور مؤثرتری کار میکنند.
