سطح بالای متوسط - خواب و استراحت
اینجا کلمات مربوط به خواب و استراحت مانند خواب، بهبودی، خوابیدن و رویا را یاد میگیری، که برای زبانآموزان سطح B2 آماده شدهاند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
Überhaupt nicht schlafen

نخوابیدن
In einem Zustand, der Erholung oder Ruhe erfordert

نیازمند به استراحت
کوهنوردان پس از نجات کاملاً نیازمند استراحت بودند.
Eine Tasche, in der man zum Schlafen liegt, zum Beispiel beim Camping

کیسه خواب
کیسه خواب در شبهای سرد گرم نگه میدارد.
Ein Raum in einer Wohnung oder einem Haus, in dem man schläft

اتاق خواب
در اتاق خواب یک تخت بزرگ وجود دارد.
Sich ins Bett begeben, um sich auszuruhen

به خواب رفتن
بچهها باید الان بروند بخوابند.
Das Gefühl, müde zu sein und einschlafen zu wollen

خوابآلودگی
خوابآلودگی میتواند در هنگام رانندگی خطرناک باشد.
Ein Zustand zwischen Schlafen und Wachsein

حالت خوابوبیداری, خواب سبک
او در حالت نیمهخواب بود و نمیتوانست به درستی بیدار شود.
Ein Zustand zwischen Wachsein und Schlafen

خواب و بیداری
خواب گرگ و میش یک حالت گذار است.
Leicht oder kurz schlafen

خوابیدن, در خواب بودن، خواب (کوتاهی) رفتن
او روی مبل چرت میزد.
Halb schlafen oder entspannt mit geschlossenen Augen liegen

چرت زدن
سگ در آفتاب چرت میزند.
In den Schlaf übergehen

خوابیدن, به خواب رفتن
او جلوی تلویزیون خوابش برد.
Jemanden aus dem Schlaf holen

بیدار کردن
او صبحها کودک را بیدار میکند.
Müde und fast bereit zu schlafen

خواب آلود
بعد از ناهار، احساس خوابآلودگی میکنم.
Ohne Unterbrechung schlafen, die ganze Nacht hindurch

بیوقفه خوابیدن, یکسره خوابیدن
نوزاد برای اولین بار تمام شب را خوابید.
Aus dem Schlaf aufwachen oder in einen bewussten Zustand kommen

بیدار شدن
با اولین پرتو خورشید، بیدار شد.
länger schlafen als geplant und dadurch zu spät kommen oder etwas verpassen

خواب ماندن
اگر زنگ هشدار تنظیم نکنی، حتماً خواب میمانی.
Müde und benommen vom Schlaf

خوابآلود, خوابآلوده
چهره خوابآلود او نشان میداد که تازه از خواب بیدار شده است.
Eine Person, die früh am Morgen aufsteht

سحرخیز
زود بیدارشوندهها اغلب از آرامش صبح لذت میبرند.
Eine Person, die gerade schläft

فرد خوابیده
نباید یک خوابیده را ناگهان بیدار کرد.
Beim Schlafen laute Geräusche durch die Nase oder den Mund machen

خروپف کردن
میشه لطفاً خرخر کردن رو متوقف کنی؟ من نمیتونم بخوابم.
Ein sehr schlimmer und angsteinflößender Traum

کابوس
کابوسها میتوانند خواب شما را بدزدند.
Ein langes, bequemes Kleid, das Frauen zum Schlafen tragen

لباس خواب (زنانه)
لباس خواب از پنبه نرم ساخته شده است.
Sehr früh schlafen gehen, bevor es dunkel wird

خیلی زود خوابیدن
Nach einer Unterbrechung wieder schlafen oder einfach den Schlaf fortsetzen

به خواب ادامه دادن
او نمیتوانست پس از سر و صدا به خوابیدن ادامه دهد.
Der Schlaf, der dazu beiträgt, schön und erholt auszusehen

استراحت برای زیبایی
او به خواب زیبایی خود اهمیت زیادی میدهد.
Ein therapeutischer oder heilender Schlaf zur Genesung

خواب درمانی
Heilschlaf میتواند روند بهبودی را تسریع کند.
So lange schlafen, bis man sich ausgeruht fühlt

زیاد خوابیدن
بعد از یک هفته طولانی، او میخواهد خواب کافی داشته باشد.
