فهرست واژگان سطح A2 - ظاهر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ظاهر کسی، مانند "attractive"، "cute" و "fit" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
او در مهمانی با یک پسر خوشقیافه آشنا شد و بلافاصله با هم جور شدند.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
attractive and good-looking

ناز, قشنگ، جذاب
شخصیت های کارتونی در فیلم ناز بودند.
(of hair) having a spiral-like pattern

فرفری, فردار
من عاشق ظاهر موهای فر هستم؛ خیلی جذاب و منحصر به فرد است.
(of hair) having a slight curl or wave to it, creating a soft and gentle appearance

موجدار (مو)
صبحها، موهای موجدار خود را شانه میزند تا گرهها را از بین ببرد.
(of hair) having a smooth texture with no natural curls or waves

(مو) لخت, (مو) صاف
او فرهای صاف خود را به کنار شانه زد.
relating to men or the male gender

مردانه
ویژگیهای مردانه او شامل فک مربعی و شانههای پهن میشود.
relating to women or the female gender

زنانه
او یک لباس زنانه شیک و زیبا به مهمانی پوشید.
(of hair) pale yellow or gold in color

طلایی, بلوند، بور
او یک بافت بلوند زیبا داشت که روی شانه اش قرار گرفته بود.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
having a very low amount of body fat

پوستواستخوان, لاغر
او ترجیح میداد لباسهای گشاد بپوشد تا اندام لاغر خود را پنهان کند.
healthy and strong, especially due to regular physical exercise or balanced diet

تندرست, خوشهیکل
او یک رژیم غذایی متعادل را دنبال میکند و پزشکش میگوید که او بسیار تناسب اندام دارد.
extremely small

کوچک, بسیار کم، بسیار ریز
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
the hair that grow on the chin and sides of a man’s face

ریش
او ریش خود را کوتاه کرد تا آن را تمیز و مرتب نگه دارد.
hair that grows or left to grow above the upper lip

سبیل
سبیل بازیگر یک ویژگی کلیدی شخصیت او در فیلم بود.
to use a tool to arrange or tidy up your hair

برس کشیدن (مو), شانه کردن
او قبل از ترک خانه موهایش را شانه میزند تا گرهها را باز کند و ظاهری آراسته ایجاد کند.
an expression in which our mouth curves upwards, when we are being friendly or are happy or amused

لبخند, تبسم
او با یک لبخند گرم و صمیمی به ما خوش آمد گفت.
to have a particular appearance or give a particular impression

بهنظر رسیدن, ظاهر بهخصوصی داشتن
بچهها در پارک بازی میکردند خوشحال به نظر میرسیدند.
to give details about someone or something to say what they are like

توصیف کردن
او احساسات هیجان خود را قبل از رویداد بزرگ توصیف کرد.
to seem as if someone or something is being or doing a particular thing

بهنظر رسیدن
از زبان بدنشان به نظر میرسد که در گفتگوی عمیقی هستند.
to make something visible or noticeable

نشان دادن
آیا مفاهیم طراحی خود را به مشتری نشان دادهاید؟
to keep something in a secret place, preventing it from being seen

مخفی کردن, پنهان کردن
کارآگاه به دقت شواهد را پنهان میکند تا پرونده را محافظت کند.