فهرست واژگان سطح A2 - ظاهر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ظاهر کسی، مانند "attractive"، "cute" و "fit" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: She was nervous about her appearance before the job interview .

او قبل از مصاحبه شغلی درباره ظاهر خود عصبی بود.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex: The handsome young man caught the attention of everyone in the room with his good-looking appearance .

مرد جوان خوش‌تیپ با ظاهر خوش‌منظر خود توجه همه را در اتاق به خود جلب کرد.

handsome [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: She thought her husband looked especially handsome in his suit .

او فکر کرد که شوهرش در کت و شلوارش به ویژه خوش‌قیافه به نظر می‌رسد.

pretty [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The woman had a pretty and delicate voice that was pleasant to listen to .

زن صدایی زیبا و ظریف داشت که گوش دادن به آن لذت بخش بود.

cute [صفت]
اجرا کردن

ناز

Ex: The cute girl had big , expressive eyes and a button nose .

دختر ناز چشمانی بزرگ و بیانگر و بینی دکمه‌ای داشت.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

wavy [صفت]
اجرا کردن

موج‌دار (مو)

Ex: The little girl 's wavy hair danced in the breeze as she played outside .

موهای موجدار دختر کوچک در نسیم میرقصید در حالی که بیرون بازی میکرد.

straight [صفت]
اجرا کردن

(مو) لخت

Ex:

پس از درمان، موهای او برای هفته‌ها صاف باقی ماند.

male [صفت]
اجرا کردن

مردانه

Ex: The male jeans he chose were comfortable and fashionable .

شلوار جین مردانه ای که او انتخاب کرد راحت و مد روز بود.

female [صفت]
اجرا کردن

زنانه

Ex: The female reproductive system undergoes various hormonal changes during the menstrual cycle .

سیستم تولید مثل زنانه در طول چرخه قاعدگی دچار تغییرات هورمونی مختلفی می‌شود.

blond [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex: The little girl 's face lit up with a big smile , showcasing her blond curls .

صورت دختر کوچک با لبخندی بزرگ روشن شد و حلقه‌های بلوند موهایش را به نمایش گذاشت.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

skinny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: The skinny model walked down the catwalk with confidence .

مدل لاغر با اعتماد به نفس روی راهرو مد راه رفت.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.

to brush [فعل]
اجرا کردن

برس کشیدن (مو)

Ex: They brush their pet 's fur regularly to keep it clean and free of mats .

آن‌ها به طور منظم موی حیوان خانگی خود را شانه می‌زنند تا آن را تمیز و بدون گره نگه دارند.

smile [اسم]
اجرا کردن

لبخند

Ex: The baby 's innocent smile melted our hearts .

لبخند معصومانه نوزاد دل‌های ما را آب کرد.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: The boss looked pleased with the team 's performance .

رئیس به نظر می‌رسید از عملکرد تیم راضی است.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

to appear [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: She appears upset about something , judging by the frown on her face .

او به نظر می‌رسد از چیزی ناراحت است، با توجه به اخم روی صورتش.

to show [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: They were shown a documentary about wildlife conservation .

به آنها یک مستند درباره حفاظت از حیات وحش نشان داده شد.

to hide [فعل]
اجرا کردن

مخفی کردن

Ex: They hid the keys in a drawer so no one would find them .

آنها کلیدها را در کشو پنهان کردند تا کسی آنها را پیدا نکند.

other [صفت]
اجرا کردن

دیگری

Ex:

ما باید سایر احتمالات را قبل از تصمیم‌گیری در نظر بگیریم.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.