فهرست واژگان سطح A2 - رنگ‌ها و شکل‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره رنگ‌ها و شکل‌ها را یاد خواهید گرفت، مانند "تاریکی"، "مربع" و "الماس"، که برای زبان‌آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
darkness [اسم]
اجرا کردن

تیرگی

Ex: The painting 's darkness evoked a sense of mystery and intrigue .

تاریکی نقاشی حس رمز و راز و جذابیت را برانگیخت.

brightness [اسم]
اجرا کردن

پررنگی

Ex: The painting 's brightness made it the focal point of the room .

روشنی نقاشی آن را به نقطه کانونی اتاق تبدیل کرد.

lightness [اسم]
اجرا کردن

کم‌رنگی

Ex: The soft and light colors of the sunset painted the sky with a beautiful lightness .

رنگ‌های نرم و سبک غروب، آسمان را با سبکی زیبایی رنگ آمیزی کرد.

golden [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex: The old book had golden edges , giving it an antique look .

کتاب قدیمی لبه‌های طلایی داشت، که به آن ظاهری عتیقه می‌داد.

gold [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex:

فیلم برنده جایزه، لباس طلایی بازیگر زن را روی فرش قرمز به نمایش گذاشت.

silver [صفت]
اجرا کردن

نقره‌ای

Ex: The old man had silver hair that glistened in the sunlight .

مرد پیر موهای نقرهای داشت که در نور خورشید میدرخشید.

pale [صفت]
اجرا کردن

کم‌رنگ

Ex: The sky turned a pale orange as the sun set in the distance .

آسمان به نارنجی کمرنگ تبدیل شد در حالی که خورشید در دوردست غروب می‌کرد.

bright [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: The poster advertising the concert had bright yellow and green graphics .

پوستر تبلیغاتی کنسرت گرافیک‌های درخشان زرد و سبز داشت.

colorful [صفت]
اجرا کردن

رنگارنگ

Ex: The children 's artwork was filled with colorful drawings of animals and nature .

آثار هنری کودکان پر از نقاشی‌های رنگی از حیوانات و طبیعت بود.

colored [صفت]
اجرا کردن

رنگی

Ex: The package was wrapped in colored paper with a bow on top .

بسته در کاغذ رنگی با یک روبان در بالا پیچیده شده بود.

cream [صفت]
اجرا کردن

کرم (رنگ)

Ex:

کاغذ دیواری کرم رنگ در اتاق کودک محیطی آرامش‌بخش برای نوزاد ایجاد کرد.

shape [اسم]
اجرا کردن

شکل

Ex: The architect envisioned a modern building with innovative and dynamic shapes that would stand out in the cityscape .

معمار یک ساختمان مدرن با اشکال نوآورانه و پویا را تصور کرد که در چشم‌انداز شهری برجسته می‌شد.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex:

مرکز اصلی خرید شهر همیشه شلوغ است.

circle [اسم]
اجرا کردن

دایره

Ex: The Olympic rings are five interlocking circles representing continents .

حلقه‌های المپیک پنج دایره درهم تنیده هستند که قاره‌ها را نشان می‌دهند.

cross [اسم]
اجرا کردن

علامت ضربدر

Ex: The teacher marked the incorrect answers with a red cross.

معلم پاسخ‌های نادرست را با یک صلیب قرمز علامت زد.

square [اسم]
اجرا کردن

مربع

Ex: The game board was divided into squares for playing chess .

صفحه بازی به مربع‌ها برای بازی شطرنج تقسیم شده بود.

diamond [اسم]
اجرا کردن

لوزی

Ex: The logo of the company was designed with a striking diamond outline .

لوگوی شرکت با یک طرح الماس چشمگیر طراحی شده است.

star [اسم]
اجرا کردن

ستاره

Ex: The flag of the country had a star in the center .

پرچم کشور یک ستاره در مرکز داشت.

line [اسم]
اجرا کردن

خط

Ex:

جاده خطوط سفیدی داشت که خطوط را تقسیم می‌کرد.

dot [اسم]
اجرا کردن

نقطه

Ex: The tattoo artist added a dot of blue ink to the design .

تاتو آرتیست یک نقطه از جوهر آبی به طرح اضافه کرد.

side [اسم]
اجرا کردن

طرف

Ex: The car's right side was damaged.
surface [اسم]
اجرا کردن

سطح

Ex: The surface of the lake was calm and reflective in the morning light .

سطح دریاچه در نور صبح آرام و بازتابنده بود.

straight [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: She admired the straight rows of vines in the vineyard .

او از ردیف‌های مستقیم تاک‌ها در تاکستان تحسین کرد.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

round [صفت]
اجرا کردن

گرد

Ex: The round moon shone brightly in the night sky , casting a soft glow .

ماه گرد در آسمان شب به روشنی می‌درخشید و نوری نرم می‌پراکند.

to draw [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: The child used crayons to draw a colorful butterfly .

کودک از مداد رنگی ها برای کشیدن یک پروانه رنگارنگ استفاده کرد.

to color [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: The little girl is happily coloring her favorite cartoon character .

دختر کوچک با خوشحالی در حال رنگ آمیزی شخصیت کارتونی مورد علاقه اش است.

whole [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The whole group cheered for the winning team .

تمام گروه برای تیم برنده هورا کشیدند.

paint [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex: The walls of the house were covered with a fresh coat of white paint .

دیوارهای خانه با یک لایه جدید از رنگ سفید پوشیده شده بود.