فهرست واژگان سطح A2 - اشتغال و مشاغل 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اشتغال و مشاغل، مانند "طراح مد"، "رزومه" و "افسر" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
اجرا کردن

طراح مد

Ex: The fashion designer showcased her new collection at the runway show .

طراح مد مجموعه جدید خود را در نمایش مد به نمایش گذاشت.

farmer [اسم]
اجرا کردن

کشاورز

Ex: The farmer hired workers to help with the harvest .

کشاورز کارگرانی را برای کمک به برداشت محصول استخدام کرد.

soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The museum had an exhibit on the life of a medieval soldier .

موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.

officer [اسم]
اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The officer took notes about the accident scene .

مامور درباره صحنه تصادف یادداشت برداشت.

hairstylist [اسم]
اجرا کردن

آرایشگر

Ex: I trust only one hairstylist with my hair color .

من فقط به یک آرایشگر مو برای رنگ موهایم اعتماد دارم.

scientist [اسم]
اجرا کردن

دانشمند

Ex: Jane dreams of becoming a scientist .

جین رویای تبدیل شدن به یک دانشمند را دارد.

head [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: The team met with the head of operations .

تیم با رئیس عملیات ملاقات کرد.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

اجرا کردن

سازمان

Ex: She works for a charitable organization .

او برای یک سازمان خیریه کار می‌کند.

title [اسم]
اجرا کردن

عنوان

Ex: To address her formally , use her full title and last name .

برای خطاب رسمی به او، از عنوان کامل و نام خانوادگی او استفاده کنید.

staff [اسم]
اجرا کردن

پرسنل

Ex: The management provided lunch for the entire staff today .

مدیریت امروز ناهار را برای تمام کارکنان فراهم کرد.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

raise [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌حقوق

Ex: She was excited to receive a raise at work .

او از دریافت افزایش حقوق در محل کارش هیجان زده بود.

overtime [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌کاری

Ex: The company pays double for overtime hours .

شرکت برای ساعت‌های اضافه کار دو برابر پرداخت می‌کند.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

اجرا کردن

سفارش

Ex: The software was chosen following the IT department 's recommendation .

نرم‌افزار بر اساس توصیه بخش فناوری اطلاعات انتخاب شد.

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

break [اسم]
اجرا کردن

وقت استراحت

Ex: The seminar will resume after a 15-minute break .

سمینار پس از یک استراحت 15 دقیقه‌ای از سر گرفته می‌شود.

اجرا کردن

مصاحبه شغلی

Ex: She was really nervous before her first job interview .

او قبل از اولین مصاحبه شغلی واقعاً عصبی بود.

apprentice [اسم]
اجرا کردن

کارآموز

Ex: He started as an apprentice and later became a master carpenter .

او به عنوان یک شاگرد شروع کرد و بعدها به یک استادکار نجار تبدیل شد.

full-time [صفت]
اجرا کردن

تمام‌وقت

Ex: He is a full-time student and does n't have a job right now .

او یک دانشجوی تمام وقت است و در حال حاضر شغل ندارد.

part-time [صفت]
اجرا کردن

پاره‌وقت

Ex:

خواهرم یک شغل پاره وقت در کتابفروشی پیدا کرد.

retired [صفت]
اجرا کردن

بازنشسته

Ex: The workshop was led by a retired astronaut .

کارگاه توسط یک فضانورد بازنشسته هدایت می‌شد.

to hire [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: They 're going to hire a professional photographer for the product shoot .

آنها قصد دارند یک عکاس حرفه‌ای برای عکاسی محصول استخدام کنند.

to fire [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The manager fired two employees last month .

مدیر ماه گذشته دو کارمند را اخراج کرد.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

employee [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: The factory employee was eating lunc in the cafeteria .

کارمند کارخانه در کافه تریا ناهار می‌خورد.

dancer [اسم]
اجرا کردن

رقصنده

Ex: He's an accomplished folk dancer and has performed at many cultural festivals.

او یک رقصنده فولکلور ماهر است و در بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی اجرا کرده است.

pay [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex: She received her pay at the end of the month .

او حقوقش را در پایان ماه دریافت کرد.

resume [اسم]
اجرا کردن

رزومه

Ex: She asked a friend to review her resume for any potential errors

او از یک دوست خواست که رزومه او را برای هرگونه خطای احتمالی بررسی کند.