فهرست واژگان سطح A2 - پول و خرید
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پول و خرید، مانند "cash"، "price" و "sale" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
money in bills or coins, rather than checks, credit, etc.

پول نقد
کیف پول من دزدیده شد، اما خوشبختانه پول نقد زیادی در آن نداشتم.
the unit of money in the US, Canada, Australia and several other countries, equal to 100 cents

دلار
کتابی که میخواهم در وبسایت کتابفروشی بیست و پنج دلار قیمت دارد.
the money that most countries in Europe use

یورو (واحد پول با نماد €)
بلیط های کنسرت قیمت سی یورو برای هر کدام دارند.
the currency of the UK and some other countries that is equal to 100 pence

پوند (واحد پول با نماد £)
کتاب در کتابفروشی پنج پوند قیمت دارد.
a unit of money in some countries, equal to one hundredth of a dollar or euro

سنت (یک صدم دلار)
من یک شیشه در خانه دارم که تمام سنتهای اضافهام را در آن جمع میکنم.
a plastic card, usually given to us by a bank, that we use to pay for goods and services

کارت اعتباری
او امضای پشت کارت اعتباری خود را فراموش کرد.
a small plastic card we use to pay for what we buy with the money taken directly from our bank account

کارت نقدی
من همیشه کارت بانکی خود را در جای امنی نگه میدارم تا آن را گم نکنم.
a small piece of paper showing the foods and drinks that we have ordered in a restaurant, cafe, etc. and the amount that we have to pay

صورتحساب
او پس از تمام کردن قهوهاش صورتحساب را خواست.
a written or printed document that shows the payment for a set of goods or services has been made

رسید
من رسید را گم کردم و حالا نمیتوانم کالا را برگردانم.
a form of currency made of paper

اسکناس
او به طور تصادفی یک اسکناس بیست دلاری را در جیب شلوار جین خود شست.
the amount of money required for buying something

قیمت
او حاضر بود هر قیمتی را برای کتاب نادر بپردازد.
an amount we pay to buy, do, or make something

هزینه, قیمت
او از هزینه تعمیر بیخبر بود.
the act of buying goods from stores

خرید
خرید آنلاین اخیراً محبوب شده است.
a shop of any size or kind that sells goods

مغازه, فروشگاه
او در یک فروشگاه موسیقی کار میکند و عاشق کارش است.
a shop or store that sells clothing

فروشگاه لباس, لباسفروشی
من باید به فروشگاه لباس بروم تا یک لباس جدید بخرم.
a bag made of cloth, paper, or plastic with two handles, used for carrying what you buy

کیسه خرید
او کیف خرید خود را با وصله های رنگی تزئین کرد.
an area of stores or a group of stores built together in one area

مرکز خرید
بزرگترین فروشگاه در مرکز خرید، فروشگاه بزرگ است.
an area within a large store where a specific category of goods are sold

قسمت, بخش
او در بخش کتاب فروشگاه بزرگ کار میکند.
a person, organization, company, etc. that pays to get things from businesses or stores

مشتری
مشتری از فروشنده برای کمکش تشکر کرد.
a distinct thing, often an individual object or entry in a list or collection

کالا, قلم، جنس
مشتری در مورد یک قلم در قفسه بالا سوال کرد.
something that we give to someone because we like them, especially on a special occasion, or to say thank you

هدیه, کادو
او از هدیه غافلگیرکننده دوستانش خوشحال بود.
an occasion when a shop or business sells its goods at reduced prices

حراج
فروشگاه بزرگ این آخر هفته حراجی بزرگی دارد.
a vehicle with two or four wheels that we use to carry heavy objects while shopping

چرخ خرید فروشگاهی, چرخدستی
او وسایل سنگین را در پایین سبد قرار داد.
any movie, picture, note, etc. designed to promote products or services to the public

تبلیغات, آگهی
شرکت ما یک بازیگر معروف را برای تبلیغات بعدی ما استخدام کرد.
ready for being used or acquired

در دسترس, موجود
او خود را آماده کرد تا به هر سوالی که تیم در مورد پروژه داشت پاسخ دهد.
not requiring payment

رایگان, مجانی
موزه در روزهای یکشنبه ورودی رایگان ارائه میدهد.
(of business, public building, etc.) ready to be visited or provide a service to customers

باز
نانوایی ما صبح زود باز است.
(of business, public building, etc.) not open for people to buy something from or visit, often temporarily

تعطیل, بسته
مدرسه ما به دلیل بارش شدید برف تعطیل است.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to present something for potential purchase or use

عرضه کردن, ارائه دادن
نمایشگاه خودرو ارائه میدهد گارانتی سه ساله برای تمام وسایل نقلیه جدید را.
to keep money to spend later

پسانداز کردن, ذخیره کردن
پسانداز کردن پول در هزینههای روزمره میتواند به شما در رسیدن به اهداف مالیتان کمک کند.
available to be bought

فروشی, برای فروش
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
