فهرست واژگان سطح A2 - سفر و گردشگری 2
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سفر را یاد خواهید گرفت، مانند "تعطیلات"، "رزرو" و "سفر"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a span of time which we do not work or go to school, and spend traveling or resting instead, particularly in a different city, country, etc.

تعطیلات
خانواده من برای یک تعطیلات در اروپا ماه آینده برنامه ریزی میکنند.
an exciting or unusual experience, often involving risk or physical activity

ماجراجویی
پیمودن رودخانههای خروشان در سفر قایقرانی سفیدآب، یک ماجراجویی پر از آدرنالین بود.
the act of travelling between two or more places, especially when there is a long distance between them

سفر
سفر طولانی با قطار زمان کافی برای تأمل و دروننگری فراهم کرد.
a journey taken by a ship for pleasure, especially one involving several destinations

کشتیرانی, قایقرانی
او از سرگرمیهای روی کشتی و گزینههای غذاخوری در طول کروز خود به آلاسکا لذت برد، در حالی که مناظر خیرهکننده را از عرشه تحسین میکرد.
a journey that you take for fun or a particular reason, generally for a short amount of time

سفر
او چمدانهایش را برای یک سفر کاری یک هفتهای برای شرکت در یک کنفرانس بست.
related or belonging to a country or region other than your own

خارجی
امتحان کردن غذاهای خارجی به شما امکان میدهد تا طعمها و غذاهای مختلف از نقاط مختلف جهان را بچشید.
a person who lives in a country where they are not a citizen or permanent resident

خارجی, بیگانه
قانون به طور یکسان برای شهروندان و خارجیها اعمال میشود.
a hotel near the road suitable for people who are on a road trip, usually with rooms arranged in a row and parking places outside

مُتِل
تابلو نئون موتل مسافران خسته را با وعده اتاقهای تمیز و قیمتهای مناسب به خود جذب میکرد.
the act of stopping a planned event from happening or an order for something from being completed

لغو, فسخ
لغو کنسرت بسیاری از طرفدارانی که بلیط خریده بودند را ناامید کرد.
the act of arranging something, such as a seat or a hotel room to be kept for you to use later at a particular time

رزرو
این زوج صندلیهای خود را در قطار با انجام رزرو آنلاین قبل از سفر تضمین کردند.
to arrange something to be kept for later use

رزرو کردن
او قبل از سفر خود یک اتاق هتل را به صورت آنلاین رزرو کرد تا اقامتگاه خود را در هنگام ورود تضمین کند.
an official mark on someone's passport that allows them to enter or stay in a country

ویزا
او یک ویزای کاری برای زندگی و کار در استرالیا به مدت یک سال گرفت.
to live somewhere for a short time, especially as a guest or visitor

اقامت کوتاه داشتن, ماندن
او از خارج شهر آمده و به جایی برای ماندن در آخر هفته نیاز دارد.
a card that usually has a picture on one side, used for sending messages by post without an envelope

کارتپستال
آنها به عنوان سرگرمی کارت پستالهای قدیمی جمع میکنند، مجذوب تصاویر و پیامهای تاریخی.
something that we usually buy and bring back for other people from a place that we have visited on vacation

سوغاتی
او صدفها را از ساحل جمع کرد به عنوان یادگاری از تعطیلات کنار دریا.
to go somewhere for a short time, especially to see something

دیدن کردن, بازدید کردن
آنها تصمیم گرفتند موزه را بازدید کنند تا از نمایشگاه جدید هنری لذت ببرند.
to visit interesting and well-known places

گشتوگذار کردن
در طول تعطیلاتشان، خانواده برنامهریزی کردهاند که در مناطق تاریخی و موزهها بازدید کنند.
to confirm your presence or reservation in a hotel or airport after arriving

رزرو خود را چک کردن
مطمئن شوید که در فرودگاه خیلی قبل از پروازتان چک این کنید.
to leave a hotel after returning your room key and paying the bill

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)
میهمانان باید تا ساعت 11 صبح از هتل تسویه حساب کنند.
in or traveling to a different country

به خارج, در خارج
او برای کار به خارج از کشور رفت و با ایدههای جدید بازگشت.
to move from a vehicle, airplane, etc. to another in order to continue a journey

عوض کردن (هواپیما، اتوبوس و غیره)
شما باید در لندن تعویض کنید تا پرواز اتصال خود را بگیرید.
to travel or cross something in an aircraft

با هواپیما سفر کردن
برای حضور در یک کنفرانس مهم، مدیر اجرایی مجبور شد به مقر شرکت پرواز کند.
to arrive and rest on the ground or another surface after being in the air

فرود آمدن, به زمین نشستن
پرنده روی شاخه فرود میآید تا استراحت کند.
to leave a surface and begin flying

به پرواز در آمدن
خلبانها برای برخاستن از فرودگاه نیاز به مجوز دارند.
a list or chart that shows the times at which trains, buses, planes, etc. leave and arrive

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)
برنامه کشتی زمانهای حرکت برای سفرهای بین جزیرهها را مشخص میکرد.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
the act of arriving at a place from somewhere else

رسیدن, ورود
ورود غیرمنتظره او به مهمانی همه را متعجب کرد.
the act of leaving, usually to begin a journey

عزیمت, خروج
او قبل از حرکت به دانشگاه با خانواده اش خداحافظی کرد.
the place at an airport or port where passengers' bags are checked for illegal goods as they enter a country

گمرک
او سوغاتیهایی که در خارج خریداری کرده بود را به مأموران گمرک اعلام کرد.
a journey on a horse, bicycle, automobile, or machine

سواری (کردن)
سفر با تاکسی به فرودگاه بدون مشکل و کارآمد بود و به آنها اجازه داد تا به موقع به پرواز خود برسند.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند چون خیلی شلوغ بود.
to reach a location, particularly as an end to a journey

رسیدن
قطار قرار است در عرض چند دقیقه به ایستگاه برسد.