فهرست واژگان سطح A2 - سفر و گردشگری 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سفر را یاد خواهید گرفت، مانند "تعطیلات"، "رزرو" و "سفر"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

adventure [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی

Ex: The children 's book series follows the young protagonists on magical adventures in faraway lands .

مجموعه کتاب کودکان، شخصیت‌های جوان را در ماجراهای جادویی در سرزمین‌های دور دنبال می‌کند.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

cruise [اسم]
اجرا کردن

کشتیرانی

Ex: He saved up for years to afford a round-the-world cruise , fulfilling his dream of circumnavigating the globe by sea .

او سال‌ها پس‌انداز کرد تا بتواند هزینه یک کروز دور دنیا را بپردازد و رویای دور زدن کره زمین از طریق دریا را محقق کند.

trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The company expanded its operations into foreign markets in Asia .

شرکت عملیات خود را به بازارهای خارجی در آسیا گسترش داد.

foreigner [اسم]
اجرا کردن

خارجی

Ex: He felt like a foreigner despite living there for years .

او با وجود سال‌ها زندگی در آنجا، احساس می‌کرد یک خارجی است.

motel [اسم]
اجرا کردن

مُتِل

Ex: The family stayed at a pet-friendly motel , allowing them to bring their furry companion along on their journey .

خانواده در یک متل حیوان‌دوست اقامت کردند، که به آنها اجازه می‌داد همراه پشمالوی خود را در سفر بیاورند.

cancelation [اسم]
اجرا کردن

لغو

Ex:

لغو جلسه همه را با زمان اضافی در برنامه‌هایشان رها کرد.

reservation [اسم]
اجرا کردن

رزرو

Ex: The travel agency helped us arrange reservations for guided tours and excursions during our vacation abroad .

آژانس مسافرتی به ما کمک کرد تا رزروها را برای تورهای راهنما و گشت‌وگذارها در طول تعطیلات خارجی خود ترتیب دهیم.

to reserve [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They reserved tickets to the concert months in advance to secure their attendance .

آن‌ها ماه‌ها قبل بلیط‌های کنسرت را رزرو کردند تا حضور خود را تضمین کنند.

visa [اسم]
اجرا کردن

ویزا

Ex: The embassy issued a business visa to the entrepreneur for a conference in Japan .

سفارت یک ویزای تجاری برای کارآفرین برای شرکت در کنفرانسی در ژاپن صادر کرد.

to stay [فعل]
اجرا کردن

اقامت کوتاه داشتن

Ex: Due to the storm , we could n't drive home and had to stay overnight at a motel .

به دلیل طوفان، نتوانستیم با ماشین به خانه برویم و مجبور شدیم یک شب در یک مسافرخانه بمانیم.

postcard [اسم]
اجرا کردن

کارت پستال

Ex: The souvenir shop sold postcards featuring iconic landmarks and attractions of the city .

فروشگاه سوغاتی کارت پستال‌هایی را می‌فروخت که شامل نقاط دیدنی و جاذبه‌های شهر بودند.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدن کردن

Ex: He made it a point to visit the beach at least once a month to relax and unwind .

او به دیدار از ساحل حداقل یک بار در ماه برای استراحت و آرامش اهمیت ویژه‌ای داد.

to sightsee [فعل]
اجرا کردن

گشت‌وگذار کردن

Ex:

دانش‌آموزان اخیراً در طول تورهای آموزشی خود از جاذبه‌های گردشگری دیدن کرده‌اند.

to check in [فعل]
اجرا کردن

رزرو خود را چک کردن

Ex:

فرآیند چک این در این هتل ساده است.

اجرا کردن

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)

Ex: Please make sure to check out online if you have an early departure .

لطفاً مطمئن شوید که اگر عزیمت زودهنگام دارید، تسویه حساب را به صورت آنلاین انجام دهید.

abroad [قید]
اجرا کردن

به خارج

Ex: We usually go abroad for a week in May to escape the routine .

ما معمولاً در ماه می برای فرار از روزمرگی به خارج از کشور می‌رویم.

to change [فعل]
اجرا کردن

عوض کردن (هواپیما، اتوبوس و غیره)

Ex: We had to change in Chicago to reach our final destination .

ما مجبور شدیم در شیکاگو تعویض کنیم تا به مقصد نهایی خود برسیم.

to fly [فعل]
اجرا کردن

با هواپیما سفر کردن

Ex: Due to the urgency of the situation , the diplomat had to fly to the crisis-stricken region .

به دلیل فوریت وضعیت، دیپلمات مجبور شد به منطقه بحران‌زده پرواز کند.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

schedule [اسم]
اجرا کردن

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)

Ex: They consulted the flight schedule to find the most convenient departure time for their trip .

آنها برنامه پرواز را بررسی کردند تا مناسب‌ترین زمان عزیمت را برای سفر خود پیدا کنند.

to wander [فعل]
اجرا کردن

بی‌هدف راه رفتن

Ex: I wandered through the narrow streets , enjoying the sights and sounds of the city .

من در خیابان‌های باریک پرسه زدم، از مناظر و صداهای شهر لذت بردم.

arrival [اسم]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

شرکت هواپیمایی مسافران را از زمان ورود پیش‌بینی شده به مقصدشان مطلع کرد.

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.

customs [اسم]
اجرا کردن

گمرک

Ex: There was a long line at customs , with travelers waiting to have their passports stamped .

در گمرک صف طولانی وجود داشت، مسافران منتظر مهر شدن پاسپورت‌هایشان بودند.

ride [اسم]
اجرا کردن

سواری (کردن)

Ex: The family decided to go for a bike ride along the picturesque trails in the national park .

خانواده تصمیم گرفتند برای یک سواری دوچرخه در امتداد مسیرهای دیدنی پارک ملی بروند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: They canceled the meeting to give everyone more time to prepare .

آنها جلسه را لغو کردند تا به همه زمان بیشتری برای آماده شدن بدهند.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به مقصد)

Ex: We finally reached our destination .

ما بالاخره به مقصدمان رسیدیم.