فهرست واژگان سطح A2 - افعال عبارتی

در اینجا شما برخی از افعال عبارتی پایه انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "deal with"، "go in" و "find out"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

to go in [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: It 's quite chilly outside ; why do n't you go in and warm up by the fireplace ?

بیرون کاملاً سرد است؛ چرا داخل نمی‌روی و کنار شومینه گرم نمی‌شوی؟

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to get in [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (هر وسیله نقلیه)

Ex: We need to get in the car if we want to make it to the movie on time .

اگر می‌خواهیم به موقع به فیلم برسیم، باید سوار ماشین شویم.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

زیاد کردن (صدا، دما و...)

Ex: It 's getting chilly in the room , let 's turn up the heating .

داره تو اتاق سرد میشه، بذارید بگیریم گرمایش رو.

اجرا کردن

کم کردن (صدا، دما و غیره)

Ex: Tomorrow , I will turn down the thermostat before leaving for work to save energy .

فردا، قبل از رفتن به کار ترموستات را کم می‌کنم تا انرژی ذخیره شود.

to go up [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: The rocket will go up into space tomorrow morning .

موشک فردا صبح به فضا پرواز خواهد کرد.

to go down [فعل]
اجرا کردن

پایین رفتن

Ex:

کوهنوردان مجبور بودند با دقت از شیب تند کوه پایین بروند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to put down [فعل]
اجرا کردن

زمین گذاشتن

Ex: Please put down your backpack before you hurt yourself .

لطفاً قبل از اینکه به خودتان آسیب بزنید، کوله‌پشتی‌تان را بگذارید زمین.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to come in [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: The coach told the substitute player to come in .

مربی به بازیکن ذخیره گفت وارد شود.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

to hurry up [فعل]
اجرا کردن

عجله کردن

Ex:

او مجبور شد عجله کند تا پروژه را به موقع تمام کند.

اجرا کردن

بیرون انداختن

Ex:

ما باید این جعبه‌ها را دور بیندازیم، آنها فضای زیادی را اشغال کرده‌اند.

اجرا کردن

آرام شدن

Ex: After the accident , it took her a while to calm down .

بعد از حادثه، مدتی طول کشید تا آرام شود.

اجرا کردن

آهسته‌تر شدن

Ex: She had to slow down because she was getting out of breath .

او مجبور شد کند شود چون نفسش گرفته بود.

اجرا کردن

به اطراف نگاه کردن

Ex: The lost dog looked around for its owner , feeling anxious and disoriented .

سگ گمشده به اطراف نگاه کرد تا صاحبش را پیدا کند، احساس اضطراب و سردرگمی می‌کرد.

اجرا کردن

چرخیدن

Ex:

او مجبور شد بچرخد و به خانه برگردد زیرا کیف پولش را فراموش کرده بود.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

to let in [فعل]
اجرا کردن

اجازه ورود دادن

Ex:

دریور اجازه نداد وارد شویم چون کلاب پر بود.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

او رادیو را روشن کرد تا اخبار را گوش دهد.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex:

او همیشه سیستم گرمایشی را خاموش می‌کند وقتی خانه را ترک می‌کند.

to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار کردن

Ex:

لطفاً کودک را به آرامی بیدار کنید.