فهرست واژگان سطح A2 - افعال عبارتی
در اینجا شما برخی از افعال عبارتی پایه انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "deal with"، "go in" و "find out"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to take the necessary action regarding someone or something specific

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن, حلوفصل کردن
باید قبل از بیرون رفتن برای بازی، رسیدگی به تکالیفت بکنی.
to enter a place, building, or location

وارد شدن, داخل شدن
وقتی باران شروع شد، مجبور شدیم داخل شویم و از طوفان پناه بگیریم.
to leave the house and attend a specific social event to enjoy your time

بیرون رفتن
آنها برنامه ریزی کردند که برای تماشای فیلم و بستنی بیرون بروند.
to physically enter a vehicle, such as a car or taxi

سوار شدن (هر وسیله نقلیه)
آنها تصمیم گرفتند سوار ماشین شوند و برای روز به سمت ساحل بروند.
to leave somewhere such as a room, building, etc.

بیرون رفتن, خارج شدن
بچهها نمیتوانند صبر کنند تا از خانه بیرون بروند و در باغ بازی کنند.
to turn a switch on a device so that it makes more sound, heat, etc.

زیاد کردن (صدا، دما و...)
من نمیتوانستم موسیقی را بشنوم، بنابراین صدا را روی هدفونم بلند کردم.
to turn a switch on a device so that it makes less sound, heat, etc.

کم کردن (صدا، دما و غیره)
در سالن سینما، کارکنان هنگام شروع فیلم چراغها را کم میکنند.
to go to a higher place

بالا رفتن
او برای تعمیر سقف از نردبان بالا رفت.
to move from a higher location to a lower one

پایین رفتن
پله برقی در حال حاضر خراب است، بنابراین مجبوریم از پلهها پایین برویم.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.
to stop carrying something by putting it on the ground

زمین گذاشتن
در پایان جلسه، همه قلمهایشان را گذاشتند و دفترچههایشان را بستند.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
to enter a place or space

وارد شدن
آماده شوید، مهمانها وارد میشوند.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to get information about something after actively trying to do so

پی بردن, خبردار شدن
میدانی جلسه چه زمانی شروع میشود؟ - مطمئن نیستم، اما پیگیری میکنم و به تو اطلاع میدهم.
to get on our feet and stand up

بلند شدن, برخاستن
او از دانشآموزان خواست که از میزهای خود بلند شوند و یک دایره تشکیل دهند.
to act more quickly because there is not much time

عجله کردن
عجله کن، دوستانت بیرون منتظرت هستند.
to get rid of something that is no longer needed

بیرون انداختن, دور انداختن
رسید را دور نریزید، ممکن است بعداً به آن نیاز داشته باشیم.
to become less angry, upset, or worried

آرام شدن, آرام گرفتن
بچه بالاخره بعد از اینکه برای خواب تکان داده شد آرام شد.
to move with a lower speed or rate of movement

آهستهتر شدن, از سرعت چیزی کم شدن
همانطور که قطار وارد ایستگاه شد، شروع به کند شدن تدریجی کرد.
to turn your head to see the surroundings

به اطراف نگاه کردن
او به اطراف نگاه میکرد تا در اتاق چهرهای آشنا پیدا کند.
to change your position so as to face another direction

چرخیدن, روی برگرداندن
وقتی اسمش را شنید، برگشت.
to return to a place, state, or condition

برگشتن, بازگشتن
او قول داد که بعد از جلسه به دفتر برگردد.
to try to find information in a dictionary, computer, etc.

جستجو کردن (در لغتنامه و غیره)
یک دقیقه صبر کن، دارم آدرس را جستجو میکنم.
to let something or someone enter a place

اجازه ورود دادن
لطفاً اجازه دهید هوای تازه وارد شود، اتاق خفهکننده است.
to put on a piece of clothing to see if it fits and how it looks

امتحان کردن (لباس و غیره), تن زدن، پوشیدن
او به مغازه رفت تا چند کفش جدید را امتحان کند.
to make something start working usually by flipping a switch

روشن کردن
فراموش نکنید که قبل از ترک، ماشین ظرفشویی را روشن کنید.
to make something stop working usually by flipping a switch

خاموش کردن
پدرم همیشه اخبار را خاموش میکند وقتی که کافی است.
to cause a person or animal stop being asleep

بیدار کردن
او همیشه سگش را برای پیادهروی صبحگاهی بیدار میکند.
