فهرست واژگان سطح A2 - سلامتی و بیماری 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سلامتی و بیماری، مانند "درمان"، "بیماری" و "درد گوش" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
health [اسم]
اجرا کردن

سلامتی

Ex: She took a health class to learn more about healthy living .

او یک کلاس سلامت گرفت تا بیشتر درباره زندگی سالم یاد بگیرد.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

death [اسم]
اجرا کردن

مرگ

Ex: Her grief after her husband 's death was overwhelming .

اندوه او پس از مرگ شوهرش بسیار سنگین بود.

diet [اسم]
اجرا کردن

رژیم (لاغری)

Ex: The diet plan involves cutting out sugars .

برنامه رژیم غذایی شامل حذف قندها می‌شود.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: She has so much energy , she 's always running around .

او خیلی انرژی دارد، همیشه در حال دویدن است.

habit [اسم]
اجرا کردن

عادت

Ex: My brother has the annoying habit of interrupting others .

برادرم عادت آزاردهنده‌ای در قطع کردن حرف دیگران دارد.

illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

disease [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She is researching a cure for a rare disease .

او در حال تحقیق برای یافتن درمانی برای یک بیماری نادر است.

ache [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: She felt a slight ache in her shoulder after the workout .

او بعد از تمرین احساس درد خفیفی در شانه‌اش کرد.

earache [اسم]
اجرا کردن

گوش‌درد

Ex: My son often gets an earache when he has a cold .

پسر من اغلب وقتی سرما می‌خورد درد گوش دارد.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

backache [اسم]
اجرا کردن

کمردرد

Ex: He uses a special cushion to avoid backache during long drives .

او از یک بالش خاص استفاده می‌کند تا از درد کمر در طول رانندگی‌های طولانی جلوگیری کند.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

virus [اسم]
اجرا کردن

ویروس

Ex: Viruses can be spread through coughing and sneezing .

ویروس‌ها می‌توانند از طریق سرفه و عطسه پخش شوند.

effect [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The teacher 's praise had a great effect on the student 's confidence .

ستایش معلم تأثیر بزرگی بر اعتماد به نفس دانش آموز داشت.

problem [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Mary is facing a problem with her computer , as it keeps freezing .

ماری با یک مشکل در کامپیوترش روبرو است، زیرا مدام قفل می‌شود.

fever [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: She took medicine to bring down her fever .

او دارو مصرف کرد تا تب خود را پایین بیاورد.

cough [اسم]
اجرا کردن

سرفه

Ex: I think the cold air makes my cough worse .

فکر می‌کنم هوای سرد سرفه من را بدتر می‌کند.

sneeze [اسم]
اجرا کردن

عطسه

Ex: The pepper made me have a big sneeze .

فلفل باعث شد که من عطسه بزرگی بکنم.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

medication [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The pharmacist explained how to take the medication correctly .

داروساز توضیح داد که چگونه دارو را به درستی مصرف کنید.

rest [اسم]
اجرا کردن

استراحت

Ex: She took a short rest after cleaning the house .

او بعد از تمیز کردن خانه کمی استراحت کرد.

pill [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: She forgot to take her blood pressure pill today .

او امروز قرص فشار خونش را فراموش کرد که بخورد.

patient [اسم]
اجرا کردن

بیمار

Ex: The doctor asked the patient to rest and drink plenty of water .

دکتر از بیمار خواست استراحت کند و آب زیاد بنوشد.

cure [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: There is no known cure for the common cold .

هیچ درمان شناخته‌ای برای سرماخوردگی معمولی وجود ندارد.

to live [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: The patient is fighting to live despite the illness .

بیمار برای زندگی کردن با وجود بیماری در حال مبارزه است.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

need [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: The refugees have urgent needs for food and shelter .

پناهندگان نیازهای فوری به غذا و سرپناه دارند.

to [go] to bed [عبارت]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex: She went to bed immediately after coming home from the party .
stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.