فهرست واژگان سطح A2 - سفر و گردشگری 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد گردشگری، مانند "tour"، "sightseeing" و "passenger" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a journey for pleasure, during which we visit several different places

گردشگری
این زوج برای جشن گرفتن سالگرد ازدواجشان به یک تور در سراسر اروپا رفتند.
the business of providing accommodation, services and entertainment for people who are visiting a place for pleasure

گردشگری, توریسم
زیبایی طبیعی جزیره آن را به نقطه داغی برای گردشگری تبدیل میکند.
someone who visits a place or travels to different places for pleasure

گردشگر, توریست
با اینکه او یک توریست بود، سعی کرد با فرهنگ محلی ادغام شود.
the activity of visiting interesting places in a particular location as a tourist

تماشای اماکن دیدنی
او بعد از یک روز کامل گردشگری در پاریس خسته شده بود.
a person whose job is to take tourists to interesting places and show them around

راهنما (گردشگری)
راهنمای ما برای تور قلعه داستانهای جالبی درباره خانواده سلطنتی داشت.
someone traveling in a vehicle, aircraft, ship, etc. who is not the pilot, driver, or a crew member

مسافر
مسافر اتوبوس دکمه را فشار داد تا ایستگاه بعدی را درخواست کند.
a person who is on a journey or someone who travels a lot

مسافر
به عنوان یک مسافر مشتاق، او از بیش از 50 کشور دیدن کرده است.
a case with a handle, used for carrying clothes, etc. when we are traveling

چمدان
او چمدان خود را با دقت بست، مطمئن شد که همه وسایل ضروری را شامل شده است.
suitcases or other bags, containing our clothes and things, that we carry when we are traveling

چمدان, بار
در طول بررسی امنیتی، از او خواستند که چمدانهایش را برای بازرسی باز کند.
the place or desk usually at a hotel entrance where people go to book a room or check in

پذیرش (هتل و...)
او یک حوله اضافی در ریسپشن درخواست کرد.
one of a pair of single beds in a hotel or guest room for two people

دو تخت یکنفره
کلبه ساحلی که برای تابستان اجاره کرده بودند، اتاقی با تختهای دوقلو داشت.
a bed that is designed for one person

تختخواب یکنفره
خوابگاه او یک تخت یک نفره، یک میز مطالعه و یک کمد داشت.
a hotel room or bedroom used by just one person

اتاق یکنفره
او یک اتاق تک نفره در هتل برای سفر کاری خود رزرو کرد.
a room in a hotel suitable for two people, typically has a larger bed

اتاق دونفره
او به دلیل مشکلات حرکتی خود یک اتاق دو تخته در طبقه همکف درخواست کرد.
a company or business that provides air transportation services for people and goods

شرکت هواپیمایی, خط مستقیم هوایی
او به دلیل شهرت در خدمات مشتری عالی، شرکت هواپیمایی را انتخاب کرد.
a scheduled journey by an aircraft

پرواز
پرواز بعدی او یک پرواز ارتباطی در آمستردام بود.
a part of an airport or terminal that passengers go through to get on or off a plane, train, or bus

دروازه (فرودگاه یا ترمینال)
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند چند ساعتی در گیت بمانند.
happening in or between more than one country

بینالمللی
او خبرنگار یک آژانس خبری بینالمللی است.
a place in a plane, train, theater, etc. that is designed for people to sit on, particularly one requiring a ticket

صندلی, جا
او یک صندلی نزدیک به خروجی برای خروج سریع پس از رویداد انتخاب کرد.
a ticket or card that passengers must show to be allowed on a ship or plane

کارت پرواز
او تأیید کرد که شماره مسافر مکرر او روی بلیط سوار شدن بود تا مایل کسب کند.
a ticket that can be used for travelling to a place and coming back from that place

بلیت رفتوبرگشت
او یک بلیط رفت و برگشت برای تعطیلاتش در اسپانیا خرید.
a ticket that can be used for travelling to a place but cannot be used for coming back from that place

بلیت یکطرفه
او یک معامله عالی برای بلیط یک طرفه پروازش به توکیو پیدا کرد.
to reserve a specific thing such as a seat, ticket, hotel room, etc.

رزرو کردن
او یک اتاق هتل را از قبل رزرو کرد تا مطمئن شود در طول تعطیلاتش جایی برای اقامت دارد.
the system of vehicles, such as buses, trains, etc. that are available to everyone and provided by the government or companies

حملونقل عمومی, وسایل نقلیه عمومی
او یک نقشه از مسیرهای حمل و نقل عمومی برای حرکت در شهر داشت.
the raised surface in a station next to a railroad track where people can get on and off a train

سکو
او در لبه سکو ایستاده بود و به قطار ورودی نگاه میکرد.
a system or network of tracks with the trains, organization, and people needed to operate them

راهآهن
راه آهن مرکز شهر را به مناطق حومه ای متصل می کند.
the amount of money we pay to travel with a bus, taxi, plane, etc.

کرایه
او قبل از تأیید سفرش، کرایه را در برنامه درخواست خودرو بررسی کرد.
a fixed way between two places, along which a bus, plane, ship, etc. regularly travels

خط سفر (کشتی، هواپیما و ...)
شرکت هواپیمایی ماه گذشته یک مسیر جدید به توکیو راهاندازی کرد.
to travel in a vehicle such as a bus, car, etc.

سوار شدن
به عنوان یک توریست در شهر، او انتخاب کرد که با یک اتوبوس دو طبقه سوار شود تا از نقاط دیدنی معروف دیدن کند.
to reach and get on a bus, aircraft, or train in time

سوار شدن (وسایل نقلیه)
او دقیقاً به موقع سرویس را گرفت تا به کلاس صبحش برسد.
to fail to catch a bus, airplane, etc.

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)
من پروازم را از دست دادم چون خیلی دیر به فرودگاه رسیدم.
to meet and greet someone who has just arrived

استقبال کردن, خوشامد گفتن
طرفداران بیرون از استادیوم منتظر ماندند تا از گروه مورد علاقه خود استقبال کنند.