فهرست واژگان سطح A2 - تمرین و ورزش‌های 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ورزش ها، مانند "فوتبال"، "بیسبال" و "گرفتن" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

field [اسم]
اجرا کردن

زمین (ورزش و...)

Ex: The runner collapsed on the track field due to exhaustion .

دونده به دلیل خستگی در زمین پیست از پا افتاد.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال آمریکایی

Ex: They watched the football match from the stands .

آنها مسابقه فوتبال را از جایگاه تماشاچیان تماشا کردند.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

to kick [فعل]
اجرا کردن

شوت کردن

Ex: She took a deep breath and kicked the ball towards the goal .

او یک نفس عمیق کشید و توپ را به سمت دروازه زد.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

baseball [اسم]
اجرا کردن

بیسبال

Ex: She learned to play baseball when she was only seven years old .

او وقتی فقط هفت سال داشت یاد گرفت بیسبال بازی کند.

to hit [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: They hit the ping pong ball back and forth during their match .

آنها در طول مسابقه‌شان توپ پینگ پنگ را به عقب و جلو زدند.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی یخ

Ex:

تیم هاکی شهر سال گذشته قهرمانی را به دست آورد.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

cricket [اسم]
اجرا کردن

کریکت (ورزش)

Ex: The cricket team practiced every day after school .

تیم کریکت هر روز بعد از مدرسه تمرین می‌کرد.

اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex: Our school has a fantastic field hockey team .

مدرسه ما یک تیم فوق‌العاده هاکی روی چمن دارد.

diving [اسم]
اجرا کردن

شیرجه

Ex: She won a medal in the diving competition .

او در مسابقه شیرجه مدال گرفت.

to dive [فعل]
اجرا کردن

شیرجه زدن

Ex: She dived off the diving board with grace .

او با ظرافت از تخته شیرجه پرش کرد.

training [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The soccer team has daily training before the big match .

تیم فوتبال قبل از مسابقه بزرگ تمرین روزانه دارد.

to train [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: Right now , the instructor is actively training the recruits in physical fitness .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال آموزش دادن به تازه‌کارها در تناسب اندام است.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: The competition for the best home-made cake is tomorrow .

مسابقه برای بهترین کیک خانگی فردا برگزار می‌شود.

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

jogging [اسم]
اجرا کردن

دو آهسته

Ex:

من جاگینگ را به دویدن ترجیح می‌دهم چون کمتر خسته‌کننده است.

to jog [فعل]
اجرا کردن

آهسته دویدن

Ex: They jog along the beach at sunset .

آن‌ها در غروب آفتاب در امتداد ساحل می‌دوند.

climbing [اسم]
اجرا کردن

کوهنوردی

Ex:

بسیاری از مردم از کفش‌های مخصوص برای صعود استفاده می‌کنند.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

game [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex:

بازی بسکتبال دو ساعت طول کشید و تیم ما با یک امتیاز برنده شد.

player [اسم]
اجرا کردن

بازیکن

Ex: She 's been a player on the tennis team for three years now .

او سه سال است که یک بازیکن در تیم تنیس است.

goal [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: Scoring a goal in soccer always gives me a rush of adrenaline .

گل زدن در فوتبال همیشه به من یک موج آدرنالین می‌دهد.

score [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The highest score in the online game belongs to me , standing at 15000 .

بالاترین امتیاز در بازی آنلاین متعلق به من است، با 15000.

coach [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex:

مربی فوتبال از استراتژی‌های نوآورانه برای بهبود عملکرد تیم استفاده کرد.

athlete [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار

Ex: The athlete 's resilience and perseverance inspired many young sports enthusiasts .

انعطاف‌پذیری و پشتکار ورزشکار بسیاری از علاقه‌مندان جوان به ورزش را الهام بخشید.

cup [اسم]
اجرا کردن

جام

Ex: The runners pushed their limits to win the marathon cup .

دوندگان برای بردن جام ماراتن، محدودیت‌های خود را پشت سر گذاشتند.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

to join [فعل]
اجرا کردن

عضو شدن

Ex: She is going to join a yoga studio to increase her flexibility .

او قصد دارد به یک استودیو یوگا ملحق شود تا انعطاف‌پذیری خود را افزایش دهد.