فهرست واژگان سطح A2 - صفات متضاد
در اینجا شما برخی از صفات ضروری انگلیسی و متضادهای آنها مانند "باهوش و غیر باهوش"، "مراقب و بی دقت" را که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
good at learning things, understanding ideas, and thinking clearly

باهوش, هوشمند
سیستمهای هوشمند برای نظارت بر جریان ترافیک در شهر استفاده میشوند.
lacking the ability to understand, reason, or make good decisions

احمق, نادان
رفتن به پیادهروی بدون نقشه یک اقدام غیر هوشمندانه است.
bringing enjoyment and happiness

دلپذیر, خوشایند
باغ بوی خوشایند گلهای رز و یاس دارد.
not liked or enjoyed

ناخوشایند, نامطبوع
اخبار تعدیل نیرو یک جو ناخوشایند در دفتر ایجاد کرد.
giving attention or thought to what we are doing to avoid doing something wrong, hurting ourselves, or damaging something

مراقب, مواظب
من همیشه با تلفنم مراقب هستم تا از افتادن آن جلوگیری کنم.
not paying enough attention to what we are doing

بیملاحظه, بیاحتیاط
او به دلیل عادت بیدقتی خود در چک نکردن جیبهایش، کلیدهایش را گم کرد.
showing good manners and respectful behavior towards others

مؤدب
علیرغم اختلاف نظر، او مودب باقی ماند و لحنی آرام و محترمانه حفظ کرد.
having bad manners or behavior

بیادب
بیادبانه است که از ظاهر مردم مسخره کنید.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
not kind or nice toward other people

نامهربان
راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.
conforming to what is generally anticipated or considered typical

همیشگی, معمول
آنها در طول جلسه از پروتکل معمول پیروی کردند.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
having or bringing good luck

خوششانس
او خوششانس بود که جای پارک دقیقاً جلوی ساختمان پیدا کرد.
having or bringing bad luck

بدشانس, بدیمن
من بدشانس بودم که امروز ساعتها در ترافیک گیر کردم.
having all the necessary parts

کامل, تمام
لیست کامل شرکتکنندگان در وبسایت منتشر شده است.
not having all the necessary parts

ناقص, با کاستی، معیوب
کتاب بدون فصل آخر ناقص است.
making someone feel well or showing good health

سالم, مفید
ورزش بخش مهمی از یک سبک زندگی سالم است.
likely to make someone sick

ناسالم
علیرغم رفتن به باشگاه، عادات ناسالم مایک شامل خوردن فست فود هر روز بود.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
رستوران جدید برگر در مرکز شهر به دلیل طعم های منحصر به فردش به سرعت محبوب شد.
not liked or approved of by a large number of people

نامحبوب
در بسیاری از کشورها، کریکت در مقایسه با فوتبال یک ورزش غیرمحبوب است.
protected from any danger

امن, ایمن، بیخطر
او هنگام راه رفتن به خانه در شب، به تنهایی احساس امنیت نمیکرد.
having a high degree of risk or danger

ناامن, خطرناک
کودکان اغلب در تاریکی به دلیل تخیل فعال خود احساس ناامنی میکنند.
having good health, especially after recovering from an illness or injury

سالم, خوب، سلامت
پس از ماهها فیزیوتراپی، او بالاخره به اندازهای خوب احساس میکرد که بدون کمک راه برود.
not feeling physically or mentally healthy or fit

ناخوش
او دیشب حالت خوبی نداشت و مجبور شد زودتر از مهمانی برود.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
having no value or significance

بیاهمیت
جزئیات بیاهمیت داستان از پیام اصلی آن نکاست.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
suitable for fancy, important, serious, or official occasions and situations

رسمی
استفاده از زبان رسمی در مصاحبه شغلی مهم است.
suitable for friendly, relaxed, casual, or unofficial occasions and situations

غیررسمی, راحتی
زبان در پیامهای متنی معمولاً کاملاً غیررسمی است.