فهرست واژگان سطح A2 - شهر و اطراف شهر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره شهر و روستا را یاد خواهید گرفت، مانند "روستا"، "روستایی" و "مرکز شهر"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
countryside [اسم]
اجرا کردن

مناطق روستایی

Ex: The countryside offered fresh air and tranquility away from the hustle and bustle of the city .

روستا هوای تازه و آرامش را دور از شلوغی شهر ارائه می‌داد.

village [اسم]
اجرا کردن

روستا

Ex: The village square was the heart of social activity , where locals gathered to chat and relax .

میدان روستا قلب فعالیت‌های اجتماعی بود، جایی که مردم محلی برای گپ زدن و استراحت جمع می‌شدند.

the country [اسم]
اجرا کردن

روستا

Ex: My parents have a beautiful farmhouse in the country where they grow their own vegetables .

والدین من یک خانه مزرعه زیبا در روستا دارند که در آن سبزیجات خود را پرورش می دهند.

rural [صفت]
اجرا کردن

روستایی

Ex: Rural schools may face challenges in providing resources and opportunities for their students .

مدارس روستایی ممکن است با چالش‌هایی در تأمین منابع و فرصت‌ها برای دانش‌آموزان خود مواجه شوند.

district [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: The city council divided the city into several voting districts for fair representation .

شورای شهر شهر را به چند حوزه انتخاباتی برای نمایندگی عادلانه تقسیم کرد.

urban [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex: Researchers studied urban migration patterns over the last decade .

محققان الگوهای مهاجرت شهری را در دهه گذشته مطالعه کردند.

downtown [اسم]
اجرا کردن

مرکز شهر

Ex: They explored the historic buildings and landmarks in downtown during their visit .

آنها در طول بازدید خود ساختمان‌های تاریخی و نشانه‌های مرکز شهر را کاوش کردند.

اجرا کردن

شهربازی

Ex: They enjoyed the thrill of the Ferris wheel and carousel at the amusement park .

آنها از هیجان چرخ و فلک و چرخش در پارک تفریحی لذت بردند.

gas station [اسم]
اجرا کردن

جایگاه سوخت

Ex: They had their car washed at the gas station while refueling .

آنها ماشین خود را در پمپ بنزین در حالی که سوخت گیری می‌کردند شستند.

اجرا کردن

اداره پلیس

Ex: He found a lost wallet and turned it in to the police station 's lost and found department .

او یک کیف پول گم شده پیدا کرد و آن را به بخش اشیای گمشده کلانتری تحویل داد.

prison [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: They implemented rehabilitation programs to help inmates reintegrate into society after their release from prison .

آنها برنامه‌های توانبخشی را برای کمک به زندانیان در بازگشت به جامعه پس از آزادی از زندان اجرا کردند.

city hall [اسم]
اجرا کردن

ساختمان شهرداری

Ex: Residents attended the city hall meeting to voice their concerns about traffic congestion .

ساکنان در جلسه شهرداری شرکت کردند تا نگرانی‌های خود را درباره ترافیک بیان کنند.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: The fish market was bustling with activity as fishermen unloaded their catch of the day .

بازار ماهی با فعالیت شلوغ بود در حالی که ماهیگیران صید روز خود را تخلیه می‌کردند.

library [اسم]
اجرا کردن

کتابخانه

Ex: I returned the books I borrowed to the library yesterday .

دیروز کتاب‌هایی که از کتابخانه قرض گرفته بودم را پس دادم.

church [اسم]
اجرا کردن

کلیسا

Ex: The stained glass windows in the church depicted scenes from the Bible .

پنجره‌های شیشه‌رنگی در کلیسا صحنه‌هایی از کتاب مقدس را به تصویر می‌کشید.

mosque [اسم]
اجرا کردن

مسجد

Ex: The mosque 's dome was adorned with intricate geometric patterns and calligraphy .

گنبد مسجد با طرح‌های هندسی پیچیده و خوشنویسی تزیین شده بود.

temple [اسم]
اجرا کردن

معبد

Ex: They meditated in the serene atmosphere of the Buddhist temple .

آنها در فضای آرام معبد بودایی مراقبه کردند.

avenue [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه عریض

Ex: The city planted cherry blossom trees along the avenue , creating a beautiful springtime display .

شهر درختان گیلاس شکوفه را در امتداد خیابان کاشت و نمایشی زیبا از بهار ایجاد کرد.

alley [اسم]
اجرا کردن

کوچه

Ex: They played basketball in the alley behind their apartment building .

آنها در کوچه پشت ساختمان آپارتمانشان بسکتبال بازی کردند.

boulevard [اسم]
اجرا کردن

بلوار

Ex: They drove along the bustling boulevard , passing shops and restaurants .

آنها در امتداد بلوار شلوغ رانندگی کردند، از کنار مغازه‌ها و رستوران‌ها گذشتند.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

highway [اسم]
اجرا کردن

بزرگ‌راه

Ex: They stopped at a rest area off the highway to stretch their legs and grab a snack .

آن‌ها در یک منطقه استراحت خارج از بزرگراه توقف کردند تا پاهای خود را بکشند و یک میان‌وعده بخورند.

expressway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: They installed electronic toll booths on the expressway for faster payment processing .

آن‌ها برای پردازش سریع‌تر پرداخت، عوارضی‌های الکترونیکی را روی اتوبان نصب کردند.

bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: They drove across the bridge to visit the neighboring town .

آنها از روی پل رد شدند تا از شهر همسایه دیدن کنند.

path [اسم]
اجرا کردن

مسیر

Ex: The government issued evacuation orders to residents in the path of the approaching hurricane .

دولت دستور تخلیه را برای ساکنان در مسیر طوفان نزدیک‌شونده صادر کرد.

underpass [اسم]
اجرا کردن

زیرگذر

Ex: They used the underpass to avoid the traffic congestion on the surface streets .

آنها از گذرگاه زیرزمینی برای جلوگیری از ترافیک سنگین در خیابان‌های سطحی استفاده کردند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

across [قید]
اجرا کردن

از این سو به آن سو

Ex:

او توپ را از میان پرتاب کرد و در بوته‌ها فرود آمد.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

tower [اسم]
اجرا کردن

برج

Ex: A new skyscraper will have a tower at its peak for decoration .

یک آسمان‌خراش جدید در قله خود یک برج برای تزئین خواهد داشت.