فهرست واژگان سطح A2 - ذهن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ذهن، مانند "دانش"، "ذهنی" و "استعداد" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the ability in a person that makes them think, feel, or imagine

ذهن, فکر
مدیتیشن به آرامش ذهن کمک میکند.
happening or related to someone's mind, involving thoughts, feelings, and cognitive processes

ذهنی
پازل برای حل شدن نیاز به تلاش ذهنی قابل توجهی دارد.
an ability that a person naturally has in doing something well

استعداد
او استعداد خود را در نقاشی زمانی که فقط یک کودک بود کشف کرد.
an ability to do something well, especially after training

مهارت
مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامههای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
an understanding of or information about a subject after studying and experiencing it

دانش
دانش او از فیزیک به او در حل مسائل پیچیده در تحقیقاتش کمک کرد.
an attempt to give an answer without having enough facts

حدس
بدون هیچ مدرکی، حدس تام در مورد نتیجه بازی کاملاً حدسی بود.
to consider something as true without being sure

گمان کردن
من حدس میزنم که او حدوداً 10 دقیقه دیگر اینجا خواهد بود.
to accept something to be true even without proof

باور کردن
برای مدت طولانی، من به داستانهای ماجراجویی اغراقآمیز او باور داشتم.
something that we think is true or real

باور, اعتقاد، عقیده
کشف کاوشگر، باورهای رایج درباره منشأ رودخانه را به چالش کشید.
the ability of mind to keep and remember past events, people, experiences, etc.

حافظه
مطالعه و خواب برای بهبود حافظه مهم هستند.
to bring a type of information from the past to our mind again

به یاد آوردن, به خاطر آوردن
من یادم میآید روزی که برای اولین بار ملاقات کردیم؛ یک بعدازظهر آفتابی بود.
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
a suggestion or thought about something that we could do

ایده, فکر
آیا ایدهای برای بهبود بهرهوری تیم ما دارید؟
liked or preferred the most among the rest that are from the same category

موردعلاقه, مطلوب، محبوب
ژانر کمدی رمانتیک مورد علاقه او وقتی صحبت از فیلم ها می شود.
the act of putting an idea or plan forward for someone to think about

پیشنهاد
ما از هر پیشنهادی برای بهبود خدمات مشتریان خود استقبال میکنیم.
to mention an idea, proposition, plan, etc. for further consideration or possible action

پیشنهاد کردن, پیشنهاد دادن
معلم منابع اضافی را برای درک بهتر موضوع پیشنهاد کرد.
our purpose or desired result

هدف
تعیین اهداف قابل دستیابی برای رشد و توسعه شخصی ضروری است.
a chain of actions that will help us reach our goals

برنامه, تدبیر
ما نیاز به تدوین یک طرح استراتژیک برای گسترش حضور خود در بازار داریم.
to want something to happen or be true

امیدوار بودن
او امیدوار بود که او او را به خاطر اشتباه ببخشد.
a feeling of expectation and desire for a particular thing to happen or to be true

امید
امید او به صلح در منطقه، او را به کار بیوقفه برای راهحلهای دیپلماتیک واداشت.
to make or have an image of something in our mind

تصور کردن
به عنوان یک کودک، او عادت داشت که تصور کند یک ابرقهرمان است و روز را نجات میدهد.
to experience something in our mind while we are asleep

خواب دیدن
او رویا میدید که بتواند زیر آب نفس بکشد.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
tending to easily get worried or frightened about things

ترسو
کودک عصبی در محیط ناآشنا به پای والدش چسبیده بود.
not showing worry, anger, or other strong emotions

آرام, ریلکس
او یک نفس عمیق کشید تا در موقعیت استرسزا آرام بماند.
getting a bad and anxious feeling from a person or thing because we think something bad or dangerous will happen

ترسیده
من از پرواز با هواپیما میترسم.
the skill and knowledge we gain from doing, feeling, or seeing things

تجربه, سابقه
سفر به کشورهای مختلف تجربیات فرهنگی یک فرد را گسترش میدهد.
a situation or subject that needs to be dealt with or considered

مسئله, موضوع
اختلاف بین دو طرف به یک مسئله قانونی تبدیل شد که نیاز به حل و فصل در دادگاه داشت.
to think carefully about different things and choose one of them

تصمیم گرفتن, قصد کردن
پس از بحثهای فراوان، آنها تصمیم گرفتند به یک سفر جادهای بروند.
the act of reaching a choice or judgement after careful consideration

تصمیمگیری
در شرکت، قدرت تصمیمگیری تنها با مدیرعامل بود، که حرفش قطعی بود.
the ability to do or achieve something

توانایی
منابع انرژی تجدیدپذیر قدرت کاهش وابستگی ما به سوختهای فسیلی را دارند.
easy to understand

آشکار, بارز
اسلایدهای ارائه روشن بودند، با نکات گلولهای مختصر و تصاویر مرتبط.
an act of deciding to choose between two things or more

انتخاب
او با یک انتخاب دشوار بین دو شغل مواجه شد.
to recognize or become aware of a particular scent

بوییدن
او اغلب عطر گلهای رز را در باغش میبوید.
