having the ability to be stretched or expanded without significant damage or loss of integrity

گستردنی, گسترشپذیر
نردبان قابل گسترش به راحتی گسترش مییابد، که به کارگران اجازه میدهد به مناطق بالاتر ساختمان دسترسی پیدا کنند.
covering a large area

گسترده, بزرگ، پهناور
شبکه ریلی وسیع ژاپن امکان سفر کارآمد در سراسر کشور را فراهم میکند.
a muscle that helps a body part or limb be stretched out by contraction

ماهیچه بازکننده
تمرینهای فیزیوتراپی متمرکز بر تقویت عضلات بازکننده پس از عمل جراحی زانوی بیمار.
located on the outer surface of something

خارجی, بیرونی
سطح خارجی ظرف برای جلوگیری از زنگ زدگی پوشانده شد.
a list of books and articles used by an author to support or reference their written work

فهرست کتب
کتابشناسی کتاب، خواندنیهای مفید بیشتری ارائه داد.
a great enthusiasm for collecting books

جنون گردآوری کتاب
کتابگرایی جین او را به صرف ساعتهای بیشماری در گشتوگذار کتابفروشیها و جمعآوری مجموعهای چشمگیر سوق داد.
a person who loves or collects books, especially for their content, rarity, or physical beauty

دوستدار کتاب
کتابدوست رویای کشف یک نسخه خطی ناشناخته را دارد.
(of the moon) to gradually decrease in its visible illuminated surface as it progresses from full to new moon

شکل هلالی گرفتن, افول کردن
درخشش ماه تنها چند روز پس از ماه کامل شروع به کاهش کرد.
to grow in strength, size, intensity, etc.

بزرگ شدن, افزایش یافتن، رشد کردن، قوی شدن
جمعیت شهر در طول سالها افزایش یافته است، که منجر به گسترش شهری شده است.
likely to show intense happiness and enthusiasm when experiencing something new or interesting

هیجانپذیر, قابل تهییج
او آنقدر تحریکپذیر بود که وقتی هدیه را دید شروع به کف زدن کرد.
a source of energy or stimulation that elevates the activity or functioning of an object or process

هیجان, محرک، غلیان
نوشیدنیهای پیشازورزش، مواد تشکیلدهندهای را ارائه میدهند که باعث تحریک متابولیک برای تمرینات ورزشی میشوند.
something left behind by a person after they die

میراث
مجموعه مبلمان عتیقه یک میراث ارزشمند بود که بیش از یک قرن توسط خانواده به دقت حفظ شده بود.
to permit something by law, granting people the right or freedom to do it

قانونی کردن, اعتبار قانونی دادن
برخی کشورها در حال بررسی قانونی کردن استفاده از ارز دیجیتال برای معاملات روزمره هستند.
to create or bring laws into effect through a formal process

قانون وضع کردن, قانونگذاری کردن، قانون تصویب کردن
پارلمان آماده است تا در جلسه آینده افزایش حداقل دستمزد را تصویب کند.
a person whose job is to make new laws, especially one who is a member of a governmental body

قانونگذار
به عنوان یک قانونگذار، نقش او تحلیل لوایح پیشنهادی، بحث در مورد مزایای آنها و رأی دادن به تصویب آنها در نهاد قانونگذاری است.
to legally establish the parent-child relationship of a child born to unmarried parents, typically through court orders, or other formal processes

مشروع کردن (فرزند نامشروع)
آنها در حال حاضر در فرآیند مشروعیت بخشیدن به فرزند خود از طریق رویههای قانونی هستند.
(chemistry) the process of separating a liquid or solution into its parts by passing electricity through it

برقکافت (شیمی), الکترولیز
در زمینه شیمی، الکترولیز معمولاً برای استخراج فلزات واکنشپذیر از سنگ معدنهایشان استفاده میشود، مانند آلومینیوم از بوکسیت.
