مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 7

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
extensible [صفت]
اجرا کردن

گستردنی

Ex: An extensible curtain rod adjusts in length to perfectly fit different window sizes in the house .

یک میله پرده قابل گسترش در طول تنظیم می‌شود تا کاملاً با اندازه‌های مختلف پنجره در خانه سازگار شود.

extensive [صفت]
اجرا کردن

گسترده

Ex: The national park had extensive hiking trails , offering visitors the opportunity to explore diverse landscapes and ecosystems .

پارک ملی دارای مسیرهای پیاده‌روی وسیعی بود که به بازدیدکنندگان امکان کشف مناظر و اکوسیستم‌های متنوع را می‌داد.

extensor [اسم]
اجرا کردن

ماهیچه بازکننده

Ex: The extensor reflex is an involuntary response that causes the leg to kick out when the knee is tapped .

رفلکس اکستانسور یک پاسخ غیرارادی است که باعث می‌شود پا هنگام ضربه زدن به زانو لگد بزند.

external [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: She used an external microphone to capture high-quality audio for her podcast recordings .

او از یک میکروفون خارجی برای ضبط صدای با کیفیت بالا برای پادکست‌هایش استفاده کرد.

اجرا کردن

فهرست کتب

Ex: The professor asked students to format their bibliography correctly .

استاد از دانشجویان خواست تا کتاب‌شناسی خود را به درستی قالب‌بندی کنند.

bibliomania [اسم]
اجرا کردن

جنون گردآوری کتاب

Ex: The bookstore owner recognized the symptoms of bibliomania when the customer eagerly purchased every book in sight , regardless of the subject .

صاحب کتابفروشی علائم کتاب‌بیماری را تشخیص داد وقتی مشتری با اشتیاق هر کتابی را که می‌دید خرید، بدون توجه به موضوع.

bibliophile [اسم]
اجرا کردن

دوستدار کتاب

Ex: As a lifelong bibliophile , she spent weekends browsing antique bookshops .
to wane [فعل]
اجرا کردن

شکل هلالی گرفتن

Ex:

در طول فاز رشد، نور ماه به تدریج کاهش می‌یابد.

to wax [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: The athlete ’s performance waxed over the season , leading to several victories .

عملکرد ورزشکار در طول فصل افزایش یافت، که منجر به چندین پیروزی شد.

excitable [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌پذیر

Ex: I love spending time with excitable people because their energy is contagious .

من دوست دارم وقت را با افراد هیجان‌زده بگذرانم زیرا انرژی آنها مسری است.

excitation [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The scientist studied the brain 's response to different forms of sensory excitation .

دانشمند پاسخ مغز به اشکال مختلف تحریک حسی را مطالعه کرد.

legacy [اسم]
اجرا کردن

میراث

Ex: After his passing , the writer 's unpublished manuscripts became a literary legacy that fascinated scholars and readers alike .

پس از درگذشت او، دست‌نوشته‌های منتشر نشده نویسنده به یک میراث ادبی تبدیل شد که محققان و خوانندگان را به یکسان مجذوب خود کرد.

to legalize [فعل]
اجرا کردن

قانونی کردن

Ex: The country has passed a law to legalize the use of drones for commercial purposes .

کشور قانونی را تصویب کرده است تا استفاده از پهپادها را برای مقاصد تجاری قانونی کند.

اجرا کردن

قانون وضع کردن

Ex: The president promised to legislate reforms aimed at reducing income inequality .

رئیس جمهور قول داد که اصلاحات با هدف کاهش نابرابری درآمد را تصویب کند.

legislator [اسم]
اجرا کردن

قانون‌گذار

Ex: As a member of the industry association , she serves as a legislator , working to shape regulations that promote fair competition and consumer protection .

به عنوان عضو انجمن صنعت، او به عنوان قانونگذار خدمت می‌کند، و در جهت شکل‌دهی به مقرراتی که رقابت منصفانه و حفاظت از مصرف‌کننده را ترویج می‌دهند، کار می‌کند.

اجرا کردن

مشروع کردن (فرزند نامشروع)

Ex: The couple legitimated their child after getting married last year .

این زوج پس از ازدواج در سال گذشته، فرزند خود را مشروع کردند.

اجرا کردن

برق‌کافت (شیمی)

Ex: Researchers are exploring the potential of electrolysis as a sustainable method for generating hydrogen fuel from water .

محققان در حال بررسی پتانسیل الکترولیز به عنوان یک روش پایدار برای تولید سوخت هیدروژن از آب هستند.

glacial [صفت]
اجرا کردن

یخچالی (جغرافیا)

Ex: The park features a glacial lake that was formed during the last Ice Age .

پارک دارای یک دریاچه یخی است که در آخرین عصر یخبندان شکل گرفته است.

glacier [اسم]
اجرا کردن

یخچال طبیعی

Ex:

او منابع انرژی تجدیدپذیر را به سوخت‌های فسیلی ترجیح می‌دهد.