مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 9

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
thermal [صفت]
اجرا کردن

گرمایی

Ex: Heat transfer occurs through thermal conduction , convection , and radiation .

انتقال گرما از طریق هدایت حرارتی، همرفت و تابش صورت می‌گیرد.

اجرا کردن

دمابرقی

Ex: Thermoelectric cooling systems are commonly used in refrigeration and air conditioning applications .

سیستم‌های خنک‌کننده ترموالکتریک معمولاً در کاربردهای تبرید و تهویه مطبوع استفاده می‌شوند.

اجرا کردن

دمابرق

Ex: The waste heat from industrial processes was harnessed to produce thermoelectricity , reducing energy waste and providing additional power for the facility .

گرمای هدر رفته از فرآیندهای صنعتی برای تولید برق حرارتی مورد استفاده قرار گرفت، که باعث کاهش اتلاف انرژی و تأمین نیروی اضافی برای تأسیسات شد.

insurgence [اسم]
اجرا کردن

قیام

Ex: The history of the region is marked by a series of insurgences against foreign occupation and colonial rule .

تاریخ این منطقه با مجموعه‌ای از شورش‌ها در برابر اشغال خارجی و حکومت استعماری مشخص شده است.

insurgent [صفت]
اجرا کردن

انقلابی

Ex:

نیروهای شورشی از تاکتیک‌های جنگ چریکی، مانند کمین و حملات ضربه و فرار، برای تضعیف توانایی‌های نظامی نیروهای اشغالگر استفاده کردند.

insurgency [اسم]
اجرا کردن

قیام

Ex: The insurgency 's tactics included ambushes , sabotage , and hit-and-run attacks .

تاکتیک‌های شورش شامل کمین، خرابکاری و حملات ضربه و فرار بود.

apartheid [اسم]
اجرا کردن

نظام آپارتاید

Ex:

آپارتاید تقسیمات عمیق و نابرابری در جامعه ایجاد کرد.

apathetic [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: His apathetic response to the tragedy shocked his friends , who expected more compassion .

پاسخ بی‌تفاوت او به تراژدی دوستانش را شوکه کرد، که انتظار دلسوزی بیشتری داشتند.

اجرا کردن

رساله (دکترا)

Ex: Her dissertation focused on the impact of technology in education .

پایان‌نامه او بر تأثیر فناوری در آموزش متمرکز بود.

disservice [اسم]
اجرا کردن

بدخدمتی

Ex: Failing to provide proper training and resources to employees is a disservice to their professional development and job performance .

عدم ارائه آموزش و منابع مناسب به کارمندان، بی‌لطفی به توسعه حرفه‌ای و عملکرد شغلی آن‌ها است.

to dissever [فعل]
اجرا کردن

از هم جدا کردن

Ex: A sharp disagreement over financial matters could dissever the partnership and lead to a business dissolution .

اختلاف نظر شدید در مورد مسائل مالی می‌تواند مشارکت را تقسیم کند و منجر به انحلال کسب‌وکار شود.

genesis [اسم]
اجرا کردن

پیدایش

Ex: Understanding the cultural genesis of a community is crucial for promoting inclusivity .

درک سرآغاز فرهنگی یک جامعه برای ترویج شمولیت حیاتی است.

genital [صفت]
اجرا کردن

تناسلی

Ex:

پزشک اهمیت معاینات منظم برای زگیل‌های تناسلی را توضیح داد و گزینه‌های درمان را با بیمار در میان گذاشت.

genitive [صفت]
اجرا کردن

اضافه (دستورزبان)

Ex: She asked for clarification on the genitive usage in compound nouns .

او در مورد استفاده از حالت مضاف‌الیه در اسم‌های مرکب توضیح خواست.

exemplar [اسم]
اجرا کردن

الگو

Ex: The new design is an exemplar of modern minimalism .

طراحی جدید نمونه‌ای از مینیمالیسم مدرن است.

exemplary [صفت]
اجرا کردن

نمونه‌ای از

Ex: My documentary provides an exemplary portrayal of rural life , showcasing the challenges and beauty of agricultural communities .

مستند من تصویری نمونه‌ای از زندگی روستایی ارائه می‌دهد، که چالش‌ها و زیبایی جوامع کشاورزی را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

با مثال نشان دادن

Ex: Through her engaging storytelling , the author exemplified the themes of love and loss , providing vivid examples that made the emotions resonate with readers

از طریق داستان‌سرایی جذابش، نویسنده مضامین عشق و از دست دادن را نمونه‌وار نشان داد، با ارائه مثال‌های زنده‌ای که احساسات را با خوانندگان طنین‌انداز کرد.

ignoble [صفت]
اجرا کردن

غیرشرافتمندانه

Ex: The company 's decision to exploit cheap labor in unethical working conditions was an ignoble choice driven by profit maximization .

تصمیم شرکت برای بهره‌برداری از نیروی کار ارزان در شرایط کاری غیراخلاقی، انتخابی پست بود که با هدف بیشینه‌سازی سود انجام شد.

ignominious [صفت]
اجرا کردن

ننگ‌آور

Ex: The team 's performance was ignominious , losing by a wide margin .

عملکرد تیم رسواکننده بود، با اختلاف زیادی باخت.

ignominy [اسم]
اجرا کردن

رسوایی

Ex: The company 's bankruptcy was an ignominy for its CEO .

ورشکستگی شرکت یک ننگ برای مدیرعامل آن بود.