مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 16

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
recluse [اسم]
اجرا کردن

گوشه‌نشین

Ex: The author became a recluse after achieving fame , rarely leaving his home .

نویسنده پس از رسیدن به شهرت به یک منزوی تبدیل شد و به ندرت از خانه خارج می‌شد.

reclusive [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: A rare species of bat was discovered living in the extremely reclusive caves located deep in the Amazon jungle .

گونه نادری از خفاش در غارهای بسیار منزوی واقع در اعماق جنگل آمازون کشف شد.

اجرا کردن

اعتراض

Ex: The reviewer 's animadversion highlighted weaknesses in the proposal .

انتقاد بازبین نقاط ضعف در پیشنهاد را برجسته کرد.

animalcule [اسم]
اجرا کردن

ریزجاندار

Ex: Rotifers and tardigrades are multi-cellular animalcules capable of surviving in even the most extreme conditions .

روتیفرها و تاردیگرادها جانوران میکروسکوپی چندسلولی هستند که قادر به زنده ماندن حتی در شدیدترین شرایط هستند.

to animate [فعل]
اجرا کردن

به حرکت درآوردن

Ex: The aroma of fresh coffee animated the morning , lifting everyone ’s spirits .

عطر قهوه تازه صبح را زنده کرد و روحیه همه را بالا برد.

animosity [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: Despite their animosity , they had to work together on the project .

علیرغم خصومتشان، مجبور بودند روی پروژه با هم کار کنند.

animus [اسم]
اجرا کردن

عناد

Ex: Repeated vandalism of the memorial demonstrated continuing animus from holdouts opposed to reconciliation .

تخریب مکرر یادبود نشان دهنده کینه مداوم از سوی مخالفان آشتی بود.

اجرا کردن

دلواپسی

Ex: Her presentiment of failure was confirmed when the project did not meet the deadline .

احساس او از شکست زمانی تأیید شد که پروژه به موعد مقرر نرسید.

presentment [اسم]
اجرا کردن

گزارش دادگاه جنایی برای یک جنایت

Ex: Due to evidence of wrongdoing the jurors witnessed themselves , they decided to issue a presentment for trial rather than wait for an indictment .

به دلیل شواهد تخلفی که اعضای هیئت منصفه خود شاهد آن بودند، آنها تصمیم گرفتند به جای انتظار برای کیفرخواست، یک اظهارنامه برای محاکمه صادر کنند.

vehemence [اسم]
اجرا کردن

حرارت (سخن)

Ex: The vehemence of the protesters ' chants and signs made it clear that they would not be silenced .

شدت شعارها و پلاکاردهای معترضان به وضوح نشان داد که آنها ساکت نخواهند شد.

vehement [صفت]
اجرا کردن

پرشور

Ex: His vehement protest against the decision was evident in his loud and forceful arguments .

اعتراض شدید او به تصمیم در استدلال‌های بلند و قوی او مشهود بود.

to tremor [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex: The aging tree branches would tremor slowly in the breeze , lengthening and shortening their reach intermittently .

شاخه‌های پیر درخت به آرامی در نسیم می‌لرزیدند، گاهی بلند و گاهی کوتاه می‌شدند.

tremulous [صفت]
اجرا کردن

لرزان

Ex: His tremulous laughter indicated his deep embarrassment .

خنده لرزان او نشان دهنده خجالت عمیقش بود.

to extort [فعل]
اجرا کردن

به مشقت انداختن

Ex: During the trial , the defense attorney extorted eyewitness testimony to paint his client in a more innocent light .

در طول دادگاه، وکیل مدافع با تحریف شاهد عینی، موکل خود را در نور بی‌گناه‌تری نشان داد.

extortion [اسم]
اجرا کردن

اخاذی

Ex: Witnesses testified about the extortion carried out by the syndicate .

شاهدان در مورد اخاذی انجام شده توسط سندیکا شهادت دادند.

اجرا کردن

بلا

Ex: The exploration mission was aborted following a series of mechanical misadventures with their vehicles .

ماموریت اکتشافی پس از یک سری ماجراهای مکانیکی با وسایل نقلیه‌شان لغو شد.

misanthrope [اسم]
اجرا کردن

انسان‌گریز

Ex: The old man was a known misanthrope , avoiding all human contact and preferring the company of his books .

مرد پیر یک انسان‌گریز شناخته شده بود، از هرگونه تماس انسانی اجتناب می‌کرد و همراهی کتاب‌هایش را ترجیح می‌داد.

اجرا کردن

درست نفهمیدن

Ex: He realized he had misapprehended what she told him months ago .

او متوجه شد که اشتباه فهمیده بود آنچه را که ماه‌ها پیش به او گفته بود.