کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - شنیداری - بخش 3 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
اجرا کردن

فجیع

Ex: The catastrophic impact of the hurricane displaced thousands of people from their homes .

تأثیر فاجعه‌بار طوفان هزاران نفر را از خانه‌هایشان آواره کرد.

volcano [اسم]
اجرا کردن

آتش‌فشان

Ex: The lava flowed down the side of the volcano .

گدازه از کناره آتشفشان جاری شد.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

massive [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: His contribution to the research was massive , significantly advancing the field .

سهم او در تحقیق عظیم بود و به طور قابل توجهی زمینه را پیش برد.

observation [اسم]
اجرا کردن

مشاهده

Ex: The scientist 's observations led to a new understanding of the phenomenon .

مشاهدات دانشمند به درک جدیدی از پدیده منجر شد.

consistent [صفت]
اجرا کردن

having the same quality, level, or effect throughout

Ex: The team maintained consistent speed throughout the race .
account [اسم]
اجرا کردن

حساب

Ex: His account of the battle differed from the official report .

روایت او از نبرد با گزارش رسمی متفاوت بود.

terminology [اسم]
اجرا کردن

اصطلاحات (علمی یا فنی)

Ex: He struggled to grasp the terminology of computer programming .

او برای درک اصطلاحات برنامه‌نویسی کامپیوتر تلاش کرد.

اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: The university is looking to establish a new research institute dedicated to renewable energy .

دانشگاه به دنبال تأسیس یک مؤسسه تحقیقاتی جدید در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

at the time [قید]
اجرا کردن

در آن زمان

Ex: The city was much quieter at the time , before the population boom and urban development .

شهر در آن زمان بسیار آرام‌تر بود، قبل از رشد جمعیت و توسعه شهری.

haze [اسم]
اجرا کردن

ریزگرد

Ex: The industrial area emitted pollutants , leading to a persistent haze that affected air quality .

منطقه صنعتی آلاینده‌ها را منتشر کرد، که منجر به مه پایدار شد و کیفیت هوا را تحت تأثیر قرار داد.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

across [حرف اضافه]
اجرا کردن

در سراسر

Ex: Prices have risen across the whole country .

قیمت‌ها در سراسر کشور افزایش یافته‌است.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

اجرا کردن

پیشاصنعتی

Ex: Pre-industrial societies often had strong social hierarchies based on factors such as birthright and wealth .

جامعه‌های پیشاصنعتی اغلب سلسله مراتب اجتماعی قوی‌ای داشتند که بر اساس عواملی مانند حق تولد و ثروت بود.

times [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The times we are living in demand adaptability .

زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم نیازمند انعطاف‌پذیری است.

period [اسم]
اجرا کردن

دوره

Ex: The comet returns every 76-year period .
to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

increase [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The government announced an increase in the minimum wage .

دولت افزایش حداقل دستمزد را اعلام کرد.

respiratory [صفت]
اجرا کردن

تنفسی

Ex: Respiratory exercises , like deep breathing or using a spirometer , can improve lung function and respiratory health .

تمرینات تنفسی، مانند تنفس عمیق یا استفاده از اسپیرومتر، می‌توانند عملکرد ریه و سلامت تنفسی را بهبود بخشند.

ambassador [اسم]
اجرا کردن

سفیر

Ex: He served as an ambassador for over a decade , advocating for his country 's interests abroad .

او به مدت بیش از یک دهه به عنوان سفیر خدمت کرد و از منافع کشورش در خارج از کشور دفاع کرد.

to credit [فعل]
اجرا کردن

نسبت دادن

Ex: The coach credited the goalkeeper with the team 's victory due to their exceptional saves during the match .

مربی اعتبار پیروزی تیم را به دروازه‌بان داد به دلیل دفاع‌های استثنایی او در طول مسابقه.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

naturalist [اسم]
اجرا کردن

طبیعت‌شناس

Ex: The documentary featured interviews with naturalists who explained the impact of climate change on marine ecosystems .

مستند شامل مصاحبه‌هایی با طبیعت‌شناسان بود که تأثیر تغییرات آب‌وهوایی بر اکوسیستم‌های دریایی را توضیح دادند.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

اجرا کردن

به طور مستقل

Ex: They learned to navigate the city independently after a few weeks .

آنها پس از چند هفته یاد گرفتند که در شهر مستقل حرکت کنند.

immediate [صفت]
اجرا کردن

بلافاصله

Ex: The immediate cause of the accident was a brake failure , with other contributing factors identified later .

علت بی‌درنگ تصادف نقص ترمز بود، با عوامل مؤثر دیگر که بعداً شناسایی شد.

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: They experienced an enormous surge of adrenaline during the thrilling ride .

آنها در طول سواری هیجان‌انگیز یک افزایش عظیم آدرنالین را تجربه کردند.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

ash [اسم]
اجرا کردن

خاکستر

Ex: The archaeologist sifted through the ash to find ancient artifacts .

باستان‌شناس خاکستر را الک کرد تا اشیاء باستانی پیدا کند.

to drift [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن (به‌آرامی در آب یا هوا)

Ex: In the serene lake , the small boat would drift peacefully with the current .

در دریاچه آرام، قایق کوچک به آرامی با جریان شناور می‌شد.

swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

terrible [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: He made a terrible mistake that cost the company millions .

او یک اشتباه وحشتناک مرتکب شد که میلیون‌ها به شرکت هزینه داشت.

left [صفت]
اجرا کردن

باقی مانده

Ex:

فقط چند تا کلوچه در شیشه مانده است.

background [اسم]
اجرا کردن

information or context necessary to understand a situation, event, or problem

Ex: Background reading helped him understand the scientific study .
eruption [اسم]
اجرا کردن

فوران آتشفشانی

Ex: Scientists closely monitored the volcano for signs of another eruption .

دانشمندان به دقت آتشفشان را برای نشانه‌های فوران دیگری زیر نظر گرفتند.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: She did n't suppose that her simple idea would turn into a successful business .

او فرض نمی‌کرد که ایده ساده‌اش به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

devastating [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The fire was devastating , leaving the building in ruins .

آتش‌سوزی ویرانگر بود، ساختمان را به ویرانه تبدیل کرد.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
primary [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: Researchers often rely on primary data for the most accurate insights .

محققان اغلب برای دقیق‌ترین بینش‌ها به داده‌های اولیه تکیه می‌کنند.

source [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: He found a rare source in the library archives that supported his theory .

او یک منبع نادر در آرشیو کتابخانه پیدا کرد که از نظریه‌اش حمایت می‌کرد.

by the hour [عبارت]
اجرا کردن

with changes or occurrences happening every hour or during each passing hour

Ex: The nurse checked the patient 's condition by the hour .
اجرا کردن

to do something before someone else gets the chance to do it

Ex: I wanted the last slice of pizza, but Tom beat me to it.
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)