کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - بخش 2 (2) در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
fallible [صفت]
اجرا کردن

ضعیف‌النفس

Ex: In many fictional stories , certain characters are portrayed as infallible , while human characters exhibit their fallible nature through mistakes and imperfections .

در بسیاری از داستان‌های تخیلی، برخی شخصیت‌ها به عنوان معصوم به تصویر کشیده می‌شوند، در حالی که شخصیت‌های انسانی طبیعت خطاپذیر خود را از طریق اشتباهات و نقص‌ها نشان می‌دهند.

ethically [قید]
اجرا کردن

اخلاقا

Ex: The doctor treated all patients ethically regardless of their background .

پزشک تمام بیماران را اخلاقی صرف نظر از پیشینه‌شان درمان کرد.

cognitively [قید]
اجرا کردن

شناختی

Ex: The scientific experiment tested participants cognitively , measuring memory and attention .

آزمایش علمی شرکت‌کنندگان را شناختی آزمایش کرد، حافظه و توجه را اندازه‌گیری کرد.

route [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: There are several routes to learning a new language .

چندین راه برای یادگیری یک زبان جدید وجود دارد.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: Investors carefully research market trends to steer their financial portfolios towards profitable opportunities .

سرمایه‌گذاران روندهای بازار را به دقت بررسی می‌کنند تا هدایت پرتفوی مالی خود را به سمت فرصت‌های سودآور انجام دهند.

utopian [صفت]
اجرا کردن

خیال‌پرور

Ex: His utopian ideals were inspiring , but they lacked practical solutions .

آرمان‌های آرمانشهری او الهام‌بخش بودند، اما فاقد راه‌حل‌های عملی بودند.

destination [اسم]
اجرا کردن

مقصد

Ex: The completion of the project on time and within budget was the team 's primary destination .

تکمیل پروژه در زمان مقرر و در چارچوب بودجه، مقصد اصلی تیم بود.

sufficient [صفت]
اجرا کردن

کافی

Ex: The instructions provided were sufficient for him to complete the task .

دستورالعمل‌های ارائه شده برای او کافی بودند تا کار را تکمیل کند.

given [حرف اضافه]
اجرا کردن

با توجه به

Ex: The project 's success is uncertain , given the limited resources available .

موفقیت پروژه نامشخص است، با توجه به منابع محدود موجود.

tribal [صفت]
اجرا کردن

قبیله ای

Ex:

جامعه‌های قبیله‌ای اغلب دارای پیوندهای خویشاوندی قوی و ارزش‌های جمعی هستند.

conflicted [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex:

تیم درباره اینکه کدام استراتژی را دنبال کند درگیر بود، زیرا هر دو گزینه مزایا و معایب خود را داشتند.

suffering [اسم]
اجرا کردن

عذاب

Ex: The family shared in their collective suffering after the loss of their home .

خانواده در رنج جمعی خود پس از از دست دادن خانه‌شان سهیم شدند.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

to point [فعل]
اجرا کردن

*استفاده کردن

Ex: The teacher pointed the laser pointer at the map to highlight important locations .

معلم نشانه‌گیری کرد اشاره‌گر لیزری را به سمت نقشه تا مکان‌های مهم را برجسته کند.

guide [اسم]
اجرا کردن

راهنما (شخص)

Ex: The scout acted as a guide through the dense forest trail .

کشف مانند یک راهنما در مسیر جنگل انبوه عمل کرد.

اجرا کردن

قربانی کردن

Ex: Individuals may sacrifice certain luxuries to save money for important life goals .

افراد ممکن است برخی از تجملات را فدا کنند تا برای اهداف مهم زندگی پس‌انداز کنند.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

the capacity to act independently and make decisions without undue influence

Ex: Personal autonomy supports ethical decision-making .
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: The negative feedback from critics did not discourage her from pursuing her passion for painting .

بازخورد منفی منتقدان او را از پیگیری علاقه‌اش به نقاشی دلسرد نکرد.

lapse [اسم]
اجرا کردن

وقفه

Ex: His lapse in judgment led to a regrettable decision .

اشتباه او در قضاوت به تصمیمی تأسف‌بار منجر شد.

presently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Presently , the weather conditions are favorable for outdoor activities .

در حال حاضر، شرایط آب و هوایی برای فعالیت‌های خارج از منزل مساعد است.

اجرا کردن

تبعیض قائل شدن

Ex: The law prohibits businesses from discriminating against customers based on their disability .

قانون کسب‌وکارها را از تبعیض علیه مشتریان بر اساس ناتوانی‌شان منع می‌کند.

in favor of [حرف اضافه]
اجرا کردن

به نفع

Ex: I am in favor of spending more time outdoors .

من موافق هستم وقت بیشتری را در فضای باز بگذرانم.

to deny [فعل]
اجرا کردن

خود را محروم کردن

Ex: Despite the enticing aroma , she denied herself the temptation of ordering dessert at the restaurant .

علیرغم رایحه وسوسه‌انگیز، او از وسوسه سفارش دسر در رستوران خودداری کرد.

ethical [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: She was praised for her ethical handling of the sensitive situation .

او به دلیل برخورد اخلاقی با وضعیت حساس مورد تحسین قرار گرفت.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: The car 's engine made a noise I had n’t noticed before .

موتور ماشین صدایی داد که قبلاً متوجه نشده بودم.

far-fetched [صفت]
اجرا کردن

بعید

Ex: The detective found the suspect ’s far-fetched alibi hard to take seriously .

کارآگاه معذرت غیرقابل باور مظنون را به سختی جدی گرفت.

input [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: Customer feedback serves as valuable input for product improvement .

بازخورد مشتری به عنوان ورودی ارزشمندی برای بهبود محصول عمل می‌کند.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع

Ex: Access to educational resources such as libraries and online databases is essential for students .
efficiently [قید]
اجرا کردن

به‌طور مؤثر

Ex: She organized her daily tasks efficiently , ensuring a balanced workload .

او وظایف روزانه خود را به طور کارآمد سازماندهی کرد، اطمینان حاصل کرد که بار کاری متعادلی دارد.

to act [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: In times of crisis , leaders must act decisively to ensure the safety and well-being of their people .

در زمان بحران، رهبران باید با قاطعیت عمل کنند تا ایمنی و رفاه مردم خود را تضمین کنند.

in the interest of [حرف اضافه]
اجرا کردن

به نفع

Ex: He compromised in the interest of maintaining peace and harmony .

او به منظور حفظ صلح و هماهنگی سازش کرد.

اجرا کردن

محروم کردن

Ex:

دستور دادگاه به منظور محروم کردن متهم از دسترسی به برخی دارایی‌ها در طول رسیدگی‌های قانونی بود.

senior [صفت]
اجرا کردن

ارشد

Ex: The company hired a senior analyst to manage its financial reporting .

شرکت یک تحلیلگر ارشد را برای مدیریت گزارش‌های مالی خود استخدام کرد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: She always treats her friends with kindness and respect .

او همیشه با دوستانش با مهربانی و احترام رفتار می‌کند.

equally [قید]
اجرا کردن

به‌طور مساوی

Ex: In a fair election , each person 's vote is counted equally .

در یک انتخابات منصفانه، رأی هر فرد به طور مساوی شمارش می‌شود.

to specify [فعل]
اجرا کردن

مشخص کردن

Ex: The contract must specify the terms of payment , including the amount and due date .

قرارداد باید شرایط پرداخت، از جمله مبلغ و تاریخ سررسید را مشخص کند.

trough [اسم]
اجرا کردن

فرورفتگی

Ex: His mood sank into a trough after hearing the bad news .

حالش بعد از شنیدن خبر بد به فرود رفت.

to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)