کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 (1) در کتاب درسی Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to hoist [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: He hoisted the flag up the flagpole to mark the beginning of the ceremony .

او پرچم را به دکل بالا کشید تا آغاز مراسم را نشان دهد.

to remain [فعل]
اجرا کردن

بر جای خود ماندن

Ex: As the fire died down , only smoldering embers remained in the fireplace .

همانطور که آتش فروکش کرد، فقط ذغال‌های نیم‌سوز در شومینه ماند.

position [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: We need to determine the best position for the new furniture in the living room .
to trace [فعل]
اجرا کردن

ردیابی کردن

Ex: He traced the evolution of the language through old manuscripts .

او تحول زبان را از طریق دست‌نوشته‌های قدیمی ردیابی کرد.

اجرا کردن

پیچیده

Ex: The new smartphone features sophisticated technology , including advanced facial recognition and augmented reality capabilities .

گوشی هوشمند جدید دارای فناوری پیچیده‌ای است، از جمله تشخیص چهره پیشرفته و قابلیت‌های واقعیت افزوده.

to haul [فعل]
اجرا کردن

کشیدن (چیزی سنگین)

Ex: The farmer hauled the sacks of potatoes across the muddy field to the barn .

کشاورز کیسه‌های سیب‌زمینی را از میان مزرعه گلی به انبار کشید.

boulder [اسم]
اجرا کردن

تخته‌سنگ

Ex: Climbers scaled the sheer face of the boulder , testing their strength and agility on its challenging routes .

کوهنوردان از سطح عمودی سنگ بزرگ بالا رفتند، قدرت و چابکی خود را در مسیرهای چالش‌برانگیز آن آزمایش کردند.

to weigh [فعل]
اجرا کردن

وزن داشتن

Ex:

این سیب‌ها روی ترازو چقدر وزن دارند؟

up to [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The warranty covers repairs up to one year after purchase .

گارانتی تعمیرات تا یک سال پس از خرید را پوشش می‌دهد.

اجرا کردن

دیرین

Ex: The company has a longstanding tradition of community involvement and philanthropy .

شرکت دارای سنت دیرینه‌ای از مشارکت جامعه و بشردوستی است.

trunk [اسم]
اجرا کردن

تنه (درخت)

Ex: He noticed a band of fungus growing around the trunk , indicating potential disease .

او متوجه یک نوار قارچ شد که در اطراف تنه درخت رشد کرده بود، که نشان دهنده بیماری بالقوه بود.

to lug [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: The hikers had to lug their camping gear through the dense forest to reach the remote campsite .

کوهنوردان مجبور بودند وسایل کمپینگ خود را از میان جنگل انبوه حمل کنند تا به اردوگاه دورافتاده برسند.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: To enhance efficiency , the company opted to transfer the manufacturing process to a facility with better technology and resources .

برای افزایش کارایی، شرکت تصمیم گرفت فرآیند تولید را به تأسیسات با فناوری و منابع بهتر منتقل کند.

raft [اسم]
اجرا کردن

کلک (نوعی قایق)

Ex: They packed supplies onto the raft for their day-long river adventure .

آنها لوازم را روی کلک بسته‌بندی کردند برای ماجراجویی یک روزه رودخانه‌ای خود.

to float [فعل]
اجرا کردن

روی سطح آب قرار دادن

Ex: The children eagerly gathered at the pond to float their handmade paper boats .

بچه‌ها با اشتیاق در برکه جمع شدند تا قایق‌های کاغذی دست‌ساز خود را شناور کنند.

coast [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The scenic drive along the coast was breathtaking .

رانندگی دیدنی در امتداد ساحل نفس‌گیر بود.

اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.

to tow [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: The small airplane had to be towed to the runway before taking off .

هواپیمای کوچک باید قبل از پرواز به باند کشیده می‌شد.

fleet [اسم]
اجرا کردن

ناوگان

Ex: The aging fleet will be replaced within five years .
vessel [اسم]
اجرا کردن

شناور

Ex: Maritime law requires vessels to maintain safety standards and follow navigation rules .

قانون دریایی مستلزم آن است که کشتی‌ها استانداردهای ایمنی را رعایت کرده و از قوانین ناوبری پیروی کنند.

اجرا کردن

باستان‌شناسی

Ex:

محوطه باستان‌شناسی به دقت حفظ شد تا اهمیت تاریخی آن محافظت شود.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

monument [اسم]
اجرا کردن

مکان تاریخی

Ex: Visiting the Colosseum in Rome allows you to see a monument that has stood for nearly two thousand years .

بازدید از کولوسئوم در رم به شما امکان می‌دهد یک بنای یادبود را ببینید که نزدیک به دو هزار سال است که پابرجا مانده است.

to erect [فعل]
اجرا کردن

بنا کردن

Ex: The team successfully erected a large tent for the outdoor event , providing shelter for attendees .

تیم با موفقیت یک چادر بزرگ برای رویداد فضای باز برپا کرد، که به شرکت‌کنندگان پناهگاه ارائه می‌داد.

plain [اسم]
اجرا کردن

دشت

Ex: The plain was so flat that you could see the horizon in every direction without any obstructions .

دشت آنقدر صاف بود که می‌توانستید افق را در هر جهت بدون هیچ مانعی ببینید.

to comprise [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The course comprised lectures , discussions , and practical exercises .

دوره شامل سخنرانی‌ها، بحث‌ها و تمرین‌های عملی بود.

roughly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: He earns roughly the same amount as his colleague .

او تقریباً همان مقدار همکارش درآمد دارد.

upright [قید]
اجرا کردن

عمودی

Ex:

درخت راست رشد کرد، به سمت آسمان رسید.

to place [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The cat likes to place itself near the window to bask in the sunlight .

گربه دوست دارد خود را نزدیک پنجره قرار دهد تا در نور آفتاب گرم شود.

circular [صفت]
اجرا کردن

مدور

Ex: The circular window flooded the room with natural light , creating a welcoming atmosphere .

پنجره دایره‌ای اتاق را با نور طبیعی پر کرد و فضایی دلپذیر ایجاد کرد.

layout [اسم]
اجرا کردن

طرح‌بندی

Ex: The graphic designer experimented with different layouts for the website , focusing on user experience and accessibility .

طراح گرافیک با چیدمان‌های مختلف برای وب‌سایت آزمایش کرد، با تمرکز بر تجربه کاربری و دسترسی.

iconic [صفت]
اجرا کردن

نمادین

Ex: The iconic Coca-Cola logo is instantly recognizable worldwide .

لوگوی نمادین کوکاکولا در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

ruin [اسم]
اجرا کردن

خرابه

Ex: They took photographs of the beautiful ruins in the sunset .

آنها از ویرانه‌های زیبا در غروب عکس گرفتند.

primitive [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: The primitive cabin had no electricity or running water .

کلبه ابتدایی برق یا آب جاری نداشت.

to fashion [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: Engineers can fashion prototypes by assembling different parts to test new designs .

مهندسان می‌توانند با سرهم کردن قطعات مختلف، نمونه‌های اولیه را بسازند تا طرح‌های جدید را آزمایش کنند.

deer [اسم]
اجرا کردن

گوزن

Ex: The deer 's fur blended perfectly with the autumn leaves , making it hard to spot .

پوست گوزن کاملاً با برگ‌های پاییزی ترکیب شده بود، که دیدن آن را سخت می‌کرد.

ditch [اسم]
اجرا کردن

جوی

Ex: The car veered into the ditch during the storm .

ماشین در طول طوفان به جوی منحرف شد.

bank [اسم]
اجرا کردن

بانک

Ex: The bulldozer pushed the dirt into a large bank for future construction .

بولدوزر خاک را به یک خاکریز بزرگ برای ساخت و ساز آینده هل داد.

pit [اسم]
اجرا کردن

چاله

Ex: The construction crew fenced off the pit for safety reasons .

خدمه ساخت و ساز به دلایل ایمنی چاله را حصار کشیدند.

اجرا کردن

متعلق به گذشته بودن

Ex: The manuscript discovered in the library archives dates back to the medieval period .

دستنوشته کشف شده در آرشیو کتابخانه به دوره قرون وسطی برمی‌گردد.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

timber [اسم]
اجرا کردن

a vertical wooden post or stake, often used for fencing, support, or markers

Ex: The timber supported the gate .
scholar [اسم]
اجرا کردن

محقق

Ex: The scholar spent years studying historical texts to uncover new insights about the period .

دانشمند سال‌ها را صرف مطالعه متون تاریخی کرد تا بینش‌های جدیدی درباره آن دوره کشف کند.

estimated [صفت]
اجرا کردن

تخمینی

Ex: Scientists gave an estimated date for the dinosaur fossils .

دانشمندان یک تاریخ تخمینی برای فسیل‌های دایناسورها ارائه دادند.

henge [اسم]
اجرا کردن

هنژ

Ex: Many people gathered near the henge during the summer festival .

بسیاری از مردم در جشنواره تابستانی نزدیک به هنچ جمع شدند.

horseshoe [اسم]
اجرا کردن

نعل اسب

Ex: The dancers stood in a horseshoe formation .

رقصندگان در شکل نعل اسب ایستاده بودند.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)