کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
اجرا کردن

از بین بردن

Ex: The software developers have recently eliminated bugs to improve overall performance .

توسعه‌دهندگان نرم‌افزار اخیراً باگ‌ها را حذف کرده‌اند تا عملکرد کلی را بهبود بخشند.

to ignite [فعل]
اجرا کردن

آتش زدن

Ex: She ignited the fireworks with a sparkler , lighting up the night sky .

او با یک اسپارکلر آتش‌بازی را روشن کرد، آسمان شب را روشن نمود.

to promise [فعل]
اجرا کردن

خبر از چیزی دادن

Ex: The budding artist 's talent and dedication promise success in the competitive art world .

استعداد و فداکاری هنرمند نوپا در دنیای رقابتی هنر موفقیت را نوید می‌دهد.

control [اسم]
اجرا کردن

دستگاه کنترل

Ex:

پنل کنترل ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف لباس ارائه می‌دهد.

virtually [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The team 's strong performance virtually guarantees them a spot in the playoffs .

عملکرد قوی تیم عملاً به آنها جایگاهی در پلی‌آف‌ها را تضمین می‌کند.

power plant [اسم]
اجرا کردن

نیروگاه برق

Ex:

در طول قطعی برق، بسیاری از مردم به پارک محلی رفتند، جایی که نیروگاه خورشیدی همچنان مقداری نور فراهم می‌کرد.

deposit [اسم]
اجرا کردن

پیش‌پرداخت

Ex: They paid a deposit for the wedding venue , ensuring their date was booked well in advance .

آن‌ها برای محل عروسی پیش‌پرداخت کردند، که تاریخشان خیلی زود رزرو شد.

to schedule [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: She schedules her tasks for the week every Sunday .

او هر یکشنبه کارهای هفته را برنامه‌ریزی می‌کند.

eagerly [قید]
اجرا کردن

مشتاقانه

Ex: Fans eagerly bought tickets the moment they went on sale .

طرفداران با اشتیاق بلیط‌ها را در لحظه‌ای که به فروش رفت خریداری کردند.

handful [اسم]
اجرا کردن

تعداد کمی

Ex: A handful of volunteers helped clean up the park after the event .

یک مشت از داوطلبان به تمیز کردن پارک پس از رویداد کمک کردند.

sluggish [صفت]
اجرا کردن

کند

Ex: The cat was sluggish , barely lifting its head .

گربه کند بود، به زوری سرش را بلند می‌کرد.

erratic [صفت]
اجرا کردن

متغیر (روش یا مسیر)

Ex: His erratic movements in the dance performance caught everyone 's attention .

حرکات بی‌نظم او در اجرای رقص توجه همه را جلب کرد.

reverse [اسم]
اجرا کردن

دنده‌عقب

Ex: The reverse on her old vehicle was sluggish and hard to engage .

دنده عقب ماشین قدیمی او کند و سخت درگیر می‌شد.

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

to plague [فعل]
اجرا کردن

به ستوه آوردن

Ex: Ongoing conflicts can plague relationships between individuals or nations .

مناقشات جاری می‌توانند روابط بین افراد یا ملت‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.

viable [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The doctor explained that the surgery was viable , but only if the patient followed a strict recovery regimen .

دکتر توضیح داد که عمل جراحی عملی بود، اما تنها در صورتی که بیمار یک رژیم بهبودی سختگیرانه را دنبال کند.

to ship [فعل]
اجرا کردن

ارسال کردن

Ex:

تولید کننده مواد اولیه را به تاسیسات تولیدی در سراسر کشور برای مونتاژ ارسال می‌کند.

to sit [فعل]
اجرا کردن

بودن (در جا یا شرایط خاصی)

Ex: The puzzle pieces sat scattered on the table .

تکه‌های پازل روی میز پراکنده بودند.

overnight [قید]
اجرا کردن

تمام شب

Ex: They refused to stay overnight in the old , creaky house .

آنها از ماندن شبانه در خانه قدیمی و جیرجیرکننده امتناع کردند.

frosty [صفت]
اجرا کردن

یخبندان (آب‌وهوا)

Ex: The car windows were frosty and hard to scrape .

شیشه‌های ماشین یخ‌زده بودند و خراشیدنشان سخت بود.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Her infectious laughter lent the gathering a sense of joy .

خنده مسری او به جمع بخشید احساسی از شادی.

handling [اسم]
اجرا کردن

مدیریت

Ex: The handling of the crowd at the event was well-planned by the security team .

مدیریت جمعیت در رویداد به خوبی توسط تیم امنیتی برنامه‌ریزی شده بود.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The extra training pushed her fitness to a new level .

تمرین اضافی، تناسب اندام او را به سطح جدیدی رساند.

gallon [اسم]
اجرا کردن

گالن (واحد اندازه‌گیری مایعات)

negligible [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The amount of sugar in the diet soda is negligible , making it a popular choice for those watching their sugar intake .

مقدار شکر در نوشابه رژیمی ناچیز است، که آن را به انتخابی محبوب برای کسانی که مراقب مصرف شکر خود هستند تبدیل می‌کند.

emission [اسم]
اجرا کردن

انتشار (آلاینده گازی، رادیواکتیو و غیره)

to price [فعل]
اجرا کردن

قیمت گذاشتن

Ex: The business has recently priced its services based on industry trends .

این کسب‌وکار اخیراً خدمات خود را بر اساس روندهای صنعت قیمت‌گذاری کرده است.

to tinker [فعل]
اجرا کردن

دستکاری کردن

Ex:

او همیشه با گجت‌ها و دستگاه‌ها ور می‌رود، سعی می‌کند بفهمد که چگونه کار می‌کنند.

to fold [فعل]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex: Following a series of mismanagement issues and declining revenues , the historic theater was forced to fold .

پس از یک سری مشکلات مدیریتی و کاهش درآمدها، تئاتر تاریخی مجبور به تعطیلی شد.

adamant [صفت]
اجرا کردن

سرسخت

Ex: Despite the evidence presented , he remained adamant in his belief that he was innocent .

علیرغم شواهد ارائه شده، او در باور خود به بی‌گناهی‌اش محکم باقی ماند.

maintenance [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: High maintenance costs affected the project 's budget .

هزینه‌های بالای نگهداری بر بودجه پروژه تأثیر گذاشت.

اجرا کردن

به طور شگفت انگیز

Ex: The young artist painted astonishingly lifelike portraits .

هنرمند جوان پرتره‌هایی شگفت‌انگیز واقع‌گرایانه نقاشی کرد.

to pose [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The detective posed a series of questions to the witnesses in order to unravel the mystery surrounding the crime .

کارآگاه مطرح کرد یک سری سوالات را از شاهدان به منظور روشن کردن راز پیرامون جرم.

to wonder [فعل]
اجرا کردن

کنجکاو بودن

Ex: When faced with a mystery , people tend to wonder and speculate about possible explanations .

وقتی با یک راز مواجه می‌شوند، مردم تمایل دارند که تعجب کنند و درباره توضیحات احتمالی گمانه‌زنی کنند.

unthinkable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل تصور

Ex: War between the two nations seemed unthinkable .

جنگ بین دو ملت غیرقابل تصور به نظر می‌رسید.

to rise [فعل]
اجرا کردن

(به مقابله) برخاستن

Ex: Faced with personal hardships , she summoned the strength to rise and pursue her goals .

در مواجهه با سختی‌های شخصی، او نیروی برخاستن و دنبال کردن اهدافش را فراخواند.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: The store ’s competitive discounts attract many customers .

تخفیف‌های رقابتی فروشگاه مشتریان زیادی را جذب می‌کند.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

فناوری صنعت سرگرمی را متحول کرده است.

to raise [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن (پول یا منابع)

Ex: The fundraiser aims to raise money for a new public park .

جمع‌آوری کمک‌های مالی با هدف جمع‌آوری پول برای یک پارک عمومی جدید انجام می‌شود.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

to abandon [فعل]
اجرا کردن

دست کشیدن

Ex: Despite years of dedication , John reached a point where he had to abandon his once-beloved hobby .
to find [فعل]
اجرا کردن

از نظر ...

Ex:

او فیلم را بسیار سرگرم‌کننده یافت.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.

spectator [اسم]
اجرا کردن

تماشاگر

Ex: A true sports fan , she never missed a chance to be a spectator at live events , soaking in the atmosphere and excitement .

یک طرفدار واقعی ورزش، او هرگز فرصت بودن به عنوان تماشاگر در رویدادهای زنده را از دست نداد، در حالی که از جو و هیجان لذت می‌برد.

constantly [قید]
اجرا کردن

به طور مداوم

Ex: The company 's prices stayed constantly low for years .

قیمت‌های شرکت برای سال‌ها به‌طور مداوم پایین باقی ماند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

اجرا کردن

(کسب‌وکار) برای همیشه تعطیل شدن

Ex: Despite efforts to revitalize the company , it was forced to go out of business , unable to recover from financial losses .
اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: They maintain the old house by repainting and repairing it every few years .

آنها با رنگ‌آمیزی و تعمیر هر چند سال یکبار، خانه قدیمی را حفظ می‌کنند.

to satisfy [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: Her response did n’t satisfy his request for more information .

پاسخ او رضایت بخش درخواست او برای اطلاعات بیشتر نبود.

to revive [فعل]
اجرا کردن

زنده کردن

Ex: They used ancient techniques to revive the long-forgotten art form .

آنها از تکنیک‌های باستانی برای احیای فرم هنری فراموش‌شده استفاده کردند.

cabin [اسم]
اجرا کردن

کابین

Ex: The pilot entered the cabin to prepare for takeoff .

خلبان برای آماده شدن برای پرواز وارد کابین شد.

operating [صفت]
اجرا کردن

عملکردی

Ex:

تکنسین فشار کارکرد پمپ را بررسی کرد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)