کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

minimal [صفت]
اجرا کردن

حداقل

Ex: The family struggled to maintain a minimal standard of living on their limited income .

خانواده برای حفظ استاندارد زندگی حداقلی با درآمد محدود خود تلاش کردند.

to assign [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The company assigned employees to different departments according to their expertise .

شرکت کارمندان را با توجه به تخصصشان به بخش‌های مختلف واگذار کرد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

اجرا کردن

اجتماعی-اقتصادی

Ex: The community center provides resources to support families facing socioeconomic challenges .

مرکز جامعه منابعی را برای حمایت از خانواده‌هایی که با چالش‌های اجتماعی-اقتصادی روبرو هستند، فراهم می‌کند.

further [قید]
اجرا کردن

فراتر

Ex: As the discussion progressed , the conversation moved further into complex topics .

همانطور که بحث پیش رفت، گفتگو بیشتر به موضوعات پیچیده کشیده شد.

to entrench [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: The practice of mindfulness is currently entrenching itself in mainstream wellness routines .

تمرین ذهن‌آگاهی در حال حاضر به طور عمیقی در روال‌های سلامتی جریان اصلی نفوذ کرده است.

divide [اسم]
اجرا کردن

اختلاف (بین دو گروه)

Ex:
influential [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: The influential artist 's work challenged traditional notions of beauty .

کار هنرمند تأثیرگذار مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش کشید.

estimate [اسم]
اجرا کردن

برآورد

Ex: Based on the survey , the company made an estimate of the number of people who would attend the event .

بر اساس نظرسنجی، شرکت یک تخمین از تعداد افرادی که در رویداد شرکت می‌کردند، انجام داد.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .
diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

peer [اسم]
اجرا کردن

همتا

Ex: The research team consisted of peers from various disciplines , each bringing unique perspectives to the project .

تیم تحقیقاتی از همتایان از رشته‌های مختلف تشکیل شده بود که هر کدام دیدگاه‌های منحصربه‌فردی به پروژه می‌آوردند.

crucial [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Feedback from customers is crucial for improving product quality .
aspect [اسم]
اجرا کردن

جنبه

Ex: The environmental aspect of the debate raised crucial questions about sustainability .

جنبه زیست‌محیطی مناظره سوالات حیاتی درباره پایداری را مطرح کرد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

مفهومی را رساندن

Ex:

شاعر با مهارت احساسات و تجربیات خود را از طریق اشعارش منتقل می‌کند.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The newly installed software has operated without any glitches .

نرم‌افزار تازه نصب شده بدون هیچ مشکلی عمل کرد.

to possess [فعل]
اجرا کردن

داشتن (مهارت، دانش یا ویژگی)

Ex: She possesses a remarkable talent for playing the piano .

او دارای استعداد قابل توجهی در نواختن پیانو است.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

structure [اسم]
اجرا کردن

a system of knowledge organized into interconnected elements

Ex:
to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (دانش، سنت و...)

Ex:

پدربزرگ می‌خواست مهارت‌های نجاری خود را به نسل جوان منتقل کند.

to master [فعل]
اجرا کردن

ماهر شدن

Ex: The young artist worked hard to master different painting techniques .

هنرمند جوان سخت کار کرد تا بر تکنیک‌های مختلف نقاشی مسلط شود.

zeal [اسم]
اجرا کردن

شادی و اشتیاق

Ex: His zeal for learning led him to pursue advanced degrees in his field of study .

اشتیاق او به یادگیری او را به سمت کسب مدارج عالی در زمینه تحصیلیش سوق داد.

freshness [اسم]
اجرا کردن

تازگی

Ex: Despite the challenges they faced , their friendship retained a sense of freshness , always evolving and strengthening over time .

علیرغم چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو شدند، دوستی آن‌ها حس تازگی را حفظ کرد، همیشه در حال تکامل و تقویت با گذشت زمان.

interaction [اسم]
اجرا کردن

تعامل

Ex: The teacher encouraged interaction among students during group activities .

معلم تعامل بین دانش‌آموزان را در طول فعالیت‌های گروهی تشویق کرد.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: The company believes in open and honest communication among its employees .

شرکت به ارتباط باز و صادقانه بین کارکنان خود اعتقاد دارد.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: After moving to a more suitable environment , the exotic plants in the greenhouse began to flourish .

پس از انتقال به محیطی مناسب‌تر، گیاهان گرمسیری در گلخانه شروع به رشد و نمو کردند.

at the expense of [حرف اضافه]
اجرا کردن

به قیمت از دست دادن کسی یا چیزی

Ex: His success came at the expense of his health , as he sacrificed sleep and exercise to meet deadlines .

موفقیت او به بهای سلامتیش تمام شد، چرا که او خواب و ورزش را فدای رعایت مهلت‌ها کرد.

bunch [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: At the concert , we joined a bunch of fans singing along to every song .

در کنسرت، ما به یک دسته از طرفداران که هر آهنگ را می‌خواندند پیوستیم.

reluctant [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل

Ex: Despite her talent , she was reluctant to perform in front of an audience because of stage fright .

علیرغم استعدادش، او به دلیل ترس از صحنه میل نداشت در مقابل تماشاگران اجرا کند.

اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The salesperson demonstrated the product 's features and functionality to the customer .

فروشنده ویژگی‌ها و عملکرد محصول را به مشتری نشان داد.

to handle [فعل]
اجرا کردن

(با موفقیت) از پس چیزی برآمدن

Ex: The team handled the unexpected setback effectively .

تیم به طور موثر با عقب‌گرد غیرمنتظره برخورد کرد.

to disrupt [فعل]
اجرا کردن

اختلال ایجاد کردن

Ex: The strike by airline workers disrupted travel plans for thousands of passengers .

اعتصاب کارکنان خطوط هوایی برنامه‌های سفر هزاران مسافر را مختل کرد.

broad [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The initiative garnered broad support from community leaders and residents alike .

این ابتکار از سوی رهبران جامعه و ساکنان به طور یکسان مورد حمایت وسیع قرار گرفت.

to favor [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex:

تغییرات در بازار به شرکت‌هایی که بر فناوری تمرکز دارند کمک می‌کنند.

اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The mechanic implemented a new repair method to fix the vehicle 's engine .

مکانیک یک روش تعمیر جدید را اجرا کرد تا موتور وسیله نقلیه را تعمیر کند.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: Early success is often an indication of future performance .
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: The teacher pointed out the issues with the student 's approach to the problem .

معلم اشاره کرد به مشکلات در رویکرد دانش‌آموز به مسئله.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The proportion of water to cement in the mixture determines its strength .

نسبت آب به سیمان در مخلوط، استحکام آن را تعیین می‌کند.

expectation [اسم]
اجرا کردن

انتظار

Ex: The company 's failure to meet customer expectations resulted in a decline in sales and negative reviews .
average [صفت]
اجرا کردن

معمول

Ex: The restaurant served average food , nothing extraordinary but also nothing terrible .

رستوران غذای معمولی سرو می‌کرد، هیچ چیز خارق‌العاده‌ای نبود اما هیچ چیز وحشتناکی هم نبود.

اجرا کردن

محروم

Ex: The nonprofit organization provided assistance to disadvantaged communities affected by natural disasters .

سازمان غیرانتفاعی به جوامع محروم آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک ارائه داد.

background [اسم]
اجرا کردن

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره)

Ex: People from all backgrounds are welcome in our community center .
impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
uncertain [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: He felt uncertain of his answer on the test , unsure if he had chosen the correct option .

او از پاسخ خود در آزمون مطمئن نبود، مطمئن نبود که گزینه درست را انتخاب کرده است.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

آموختن

Ex: Over time , she acquired proficiency in speaking multiple languages .

با گذشت زمان، او کسب مهارت در صحبت کردن به چندین زبان را کرد.

to attain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: The company worked tirelessly to attain its financial targets for the quarter .

شرکت بی‌وقفه کار کرد تا به اهداف مالی خود برای سه‌ماهه دست یابد.

اجرا کردن

فراتحلیل

Ex:

او یک فراتحلیل درباره اثرات آموزش اولیه خواند.

اجرا کردن

ساختارگرا

Ex: Constructivist theory encourages students to explore and ask questions .

نظریه ساختارگرایی دانش آموزان را به کاوش و پرسش تشویق می‌کند.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)