کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 2 - شنیدن - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - شنیداری - بخش 4 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 18 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
aspect [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Learning a new language involves understanding every aspect of its grammar .

یادگیری یک زبان جدید شامل درک هر جنبه از دستور زبان آن می‌شود.

fashion [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: The fashion magazine features tips on how to dress for different body types .

مجله مد نکاتی درباره نحوه پوشش برای انواع مختلف اندام ارائه می‌دهد.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

briefcase [اسم]
اجرا کردن

کیف دستی

Ex: The briefcase had multiple compartments to keep things organized .

کیف دوشی چندین بخش داشت تا چیزها را منظم نگه دارد.

convenient [صفت]
اجرا کردن

در دسترس

Ex: Online banking is convenient for people with busy schedules .

بانکداری آنلاین برای افراد با برنامه‌های شلوغ راحت است.

to pop [فعل]
اجرا کردن

سریع گذاشتن

Ex: He popped the remote control onto the coffee table for easy access .

او کنترل از راه دور را روی میز قهوه گذاشت تا دسترسی آسان باشد.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

to overlook [فعل]
اجرا کردن

ندیدن

Ex: Over the years , she has successfully overlooked non-critical issues to maintain efficiency .

در طول سال‌ها، او با موفقیت مسائل غیر حیاتی را نادیده گرفته تا کارایی را حفظ کند.

to go back [فعل]
اجرا کردن

بازگشت

Ex:

اختلاف بین کشورهای همسایه به دوران استعمار برمی‌گردد.

waistcoat [اسم]
اجرا کردن

جلیقه

Ex: A well-fitted waistcoat can enhance a man 's silhouette , providing a polished look for any occasion .

یک ژیلت خوب اندازه می‌تواند سیلوئت یک مرد را بهبود بخشد، ظاهری آراسته برای هر مناسبی فراهم می‌کند.

garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

to line [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The tunnel was lined with concrete to reinforce its structure .

تونل با بتن پوشانده شده بود تا ساختار آن تقویت شود.

to sew [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: He sewed a button on his shirt after it fell off .

او بعد از افتادن دکمه‌اش، آن را به پیراهنش دوخت.

cloth [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The market stall was filled with colorful cloth of various patterns and textures .

غرفه بازار پر از پارچه های رنگی با طرح ها و بافت های مختلف بود.

tailor [اسم]
اجرا کردن

خیاط

Ex: The tailor specializes in bespoke suits for businessmen .

خیاط در دوخت کت و شلوارهای سفارشی برای businessmen تخصص دارد.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The store offers a full refund if the customer is unsatisfied .

فروشگاه در صورت نارضایتی مشتری، بازپرداخت کامل ارائه می‌دهد.

wearer [اسم]
اجرا کردن

پوشنده

Ex: The glasses protect the wearer from harmful UV rays .

عینک‌ها استفاده‌کننده را از پرتوهای مضر UV محافظت می‌کنند.

person [اسم]
اجرا کردن

a human figure, typically including the body and clothing

Ex: The photograph shows several persons in traditional dress .
اجرا کردن

به‌طور فزاینده

Ex: The use of renewable energy sources is becoming increasingly popular .

استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شود.

decorative [صفت]
اجرا کردن

تزیینی

Ex: The decorative trim on the curtains complemented the room 's color scheme , enhancing its overall aesthetic appeal .

نوار تزئینی روی پرده ها با طرح رنگ اتاق تکمیل شد و جذابیت زیبایی شناختی کلی آن را افزایش داد.

stylish [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: She always dresses in a stylish manner , effortlessly combining trends with her own unique flair .

او همیشه به روشی شیک لباس می‌پوشد، به راحتی ترندها را با سلیقه منحصر به فرد خود ترکیب می‌کند.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: The curtains were plain , allowing ample sunlight to filter into the room .

پرده‌ها ساده بودند، که اجازه می‌داد نور خورشید به وفور به داخل اتاق بتابد.

physician [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: Physicians must stay updated with the latest medical research and treatments to provide optimal care .

پزشکان باید با آخرین تحقیقات و درمان‌های پزشکی به‌روز باشند تا مراقبت بهینه ارائه دهند.

اجرا کردن

اولا

Ex: We should invest in renewable energy sources ; they 're more sustainable , for one thing .

ما باید در منابع انرژی تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کنیم؛ آنها پایدارتر هستند، به عنوان یک مثال.

to reach [فعل]
اجرا کردن

دست خود را دراز کردن (به منظور برداشتن یا لمس کردن چیزی)

Ex: I ca n't reach the top shelf .

من نمی‌توانم به قفسه بالا برسم.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: He faced numerous obstacles while trying to complete the project .

او در تلاش برای تکمیل پروژه با متعدد موانع روبرو شد.

possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
worth [صفت]
اجرا کردن

به ارزش

Ex: The necklace is worth $ 500 .

گردنبند ارزش 500 دلار دارد.

vulnerable [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: The elderly are particularly vulnerable to illness , so it 's important for them to get vaccinated .
theft [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The victim reported the theft of her car , which was stolen from the parking lot while she was shopping .

قربانی دزدی ماشینش را گزارش داد، که در حالی که او در حال خرید بود از پارکینگ دزدیده شد.

اجرا کردن

به‌خصوص

Ex: The company values teamwork , but it values individual initiative and creativity in particular .

شرکت کار تیمی را ارزشمند می‌داند، اما به ویژه ابتکار و خلاقیت فردی را ارزشمند می‌داند.

constantly [قید]
اجرا کردن

به طور مداوم

Ex: The company 's prices stayed constantly low for years .

قیمت‌های شرکت برای سال‌ها به‌طور مداوم پایین باقی ماند.

pickpocket [اسم]
اجرا کردن

جیب‌بر

Ex: The pickpocket was caught on camera as he slipped his hand into the shopper ’s bag .

جیببر هنگامیکه دستش را به داخل کیف خریدار می‌لغزاند، دوربین او را گرفت.

string [اسم]
اجرا کردن

نخ

Ex: The kite was attached to a long string that she held in her hand .

بادبادک به یک نخ بلند بسته شده بود که او در دستش نگه داشته بود.

fabric [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The fabric store had a wide variety of patterns and colors to choose from for making custom curtains .

فروشگاه پارچه انواع مختلفی از طرح‌ها و رنگ‌ها را برای انتخاب برای ساخت پرده‌های سفارشی داشت.

recycled [صفت]
اجرا کردن

بازیافتی

Ex: He wore a jacket made from recycled polyester fibers .

او یک ژاکت پوشیده بود که از الیاف پلی استر بازیافتی ساخته شده بود.

linen [اسم]
اجرا کردن

کتان (پارچه)

Ex: The artisan crafted intricate embroidery on the linen napkins , adding a personalized touch to the dining experience .

صنعتگر روی دستمال‌های کتانی گلدوزی‌های پیچیده‌ای انجام داد و تجربه غذا خوردن را شخصی‌سازی کرد.

to feature [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The hotel features a rooftop pool with stunning views of the city skyline .

هتل دارای استخری در پشت بام با منظره‌ای خیره‌کننده از خط افق شهر است.

delicate [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: Delicate carvings decorated the temple .
embroidery [اسم]
اجرا کردن

the addition of exaggerated details to a story, explanation, or interpretation

Ex: Reporters warned against taking the politician 's speech at face value , noting its embroidery .
pouch [اسم]
اجرا کردن

کیف کوچک جیبی یا کمری

inevitably [قید]
اجرا کردن

اجتناب ناپذیر

Ex: Economic downturns inevitably impact employment rates and consumer spending .

رکودهای اقتصادی به ناچار بر نرخ اشتغال و هزینه‌های مصرف‌کننده تأثیر می‌گذارند.

handbag [اسم]
اجرا کردن

کیف‌دستی

Ex: The handbag she chose for the day was a spacious tote that held everything she needed .

کیف دستی که او برای آن روز انتخاب کرد یک کیف بزرگ بود که همه چیز مورد نیازش را در خود جای می‌داد.

times [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The times we are living in demand adaptability .

زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم نیازمند انعطاف‌پذیری است.

to remove [فعل]
اجرا کردن

از شر چیزی خلاص شدن

Ex: The tenants promptly removed their belongings before the scheduled inspection .

مستاجران به سرعت وسایل خود را قبل از بازرسی برنامه‌ریزی شده حذف کردند.

altogether [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: His behavior was altogether unacceptable at the meeting .

رفتار او در جلسه کاملاً غیرقابل قبول بود.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

to hang [فعل]
اجرا کردن

آویزان بودن

Ex: The chandelier began to hang slightly lower after the renovations .

چلچراغ پس از بازسازی شروع به آویزان شدن کمی پایین‌تر کرد.

range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

commonly [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: The software is commonly installed on office computers .

نرم‌افزار معمولاً روی کامپیوترهای اداری نصب می‌شود.

opening [اسم]
اجرا کردن

an empty or unobstructed space in or between things

Ex:
to carry [فعل]
اجرا کردن

همراه داشتن

Ex: As a journalist , she always made sure to carry a pen and a small notebook in her bag .

به عنوان یک روزنامه‌نگار، او همیشه مطمئن می‌شد که یک خودکار و یک دفترچه کوچک در کیفش ببرد.

tie-on [صفت]
اجرا کردن

بسته شده با بستن

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر یافتن

Ex: The dynamics of the team started to alter as new players joined .

پویایی تیم با پیوستن بازیکنان جدید شروع به تغییر کرد.

bulky [صفت]
اجرا کردن

حجیم

Ex: They donated their bulky old television in favor of a sleeker , more modern model .

آنها تلویزیون قدیمی حجیم خود را به نفع مدلی شیک‌تر و مدرن‌تر اهدا کردند.

noticeable [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The difference in quality between the two products was noticeable .

تفاوت کیفیت بین دو محصول قابل توجه بود.

اجرا کردن

قابل توجه بودن

Ex: The talented singer 's powerful voice allowed her to stand out among the competitors in the singing competition .

صدای قدرتمند خواننده بااستعداد به او اجازه داد تا در میان رقبا در مسابقه آواز برجسته شود.

subject [اسم]
اجرا کردن

موضوع

Ex:

اعضای کتابخانه در مورد مزایای موضوع رمان بحث کردند.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

certain [صفت]
اجرا کردن

مشخص

Ex: A certain famous author will be at the event .

یک نویسنده مشهور معین در رویداد حضور خواهد داشت.

to link [فعل]
اجرا کردن

به هم وصل کردن

Ex: The zipper links the two sides of the jacket , keeping it closed in cold weather .

زیپ دو طرف ژاکت را به هم متصل می‌کند و در هوای سرد آن را بسته نگه می‌دارد.

various [صفت]
اجرا کردن

گوناگون

Ex: They tried various methods to solve the problem but none worked .

آنها مختلف روش‌ها را برای حل مشکل امتحان کردند اما هیچکدام جواب نداد.

fold [اسم]
اجرا کردن

چین

Ex: She fixed the folds of her scarf .

او چین‌های روسری خود را مرتب کرد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)