کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - خواندن - بخش 2 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
accordingly [قید]
اجرا کردن

برطبق آن

Ex: The team reviewed the feedback and adjusted their strategy accordingly .

تیم بازخوردها را بررسی کرد و استراتژی خود را بر این اساس تنظیم کرد.

range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

concern [اسم]
اجرا کردن

نگرانی

Ex: The doctor expressed concern about the unusual rash on the child 's skin .

دکتر نگرانی خود را درباره بثورات غیرمعمول روی پوست کودک ابراز کرد.

to conflate [فعل]
اجرا کردن

درهم آمیختن

Ex: The film director chose to conflate multiple storylines to craft a complex narrative .

کارگردان فیلم تصمیم گرفت چندین داستان را ادغام کند تا روایتی پیچیده خلق کند.

movement [اسم]
اجرا کردن

جنبش

Ex: Activists join a movement to combat inequality .
vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: Music can be a powerful vehicle for social change and cultural influence .

موسیقی می‌تواند وسیله‌ای قدرتمند برای تغییر اجتماعی و تأثیر فرهنگی باشد.

to reflect [فعل]
اجرا کردن

مظهر چیزی بودن

Ex: The painting reflected the artist ’s emotions .

نقاشی بازتاب احساسات هنرمند بود.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The teacher delivered a thought-provoking lesson on human rights to her students .

معلم یک درس فکربرانگیز درباره حقوق بشر به دانش‌آموزانش ارائه داد.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

to maximize [فعل]
اجرا کردن

به حداکثر رساندن

Ex: While renovating , they were maximizing the use of space in the small apartment .

در حین بازسازی، آنها استفاده از فضای آپارتمان کوچک را به حداکثر می‌رساندند.

اجرا کردن

سودمندی

Ex: The effectiveness of the training program was reflected in the improved performance of the employees .

اثربخشی برنامه آموزشی در بهبود عملکرد کارکنان منعکس شد.

adolescent [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: The school offered counseling services for adolescents .
to perceive [فعل]
اجرا کردن

آگاه شدن

Ex: When she read the letter , she immediately perceived the urgency of the situation .

وقتی که او نامه را خواند، بلافاصله درک کرد که وضعیت فوری است.

to convey [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: With practice , she hopes to learn to convey confidence as easily as she does other emotions .

با تمرین، او امیدوار است که یاد بگیرد اعتماد به نفس را به راحتی که سایر احساسات را منتقل می‌کند، منتقل کند.

to undo [فعل]
اجرا کردن

به حالت اول برگرداندن

Ex: The emergency brake can be used to quickly undo the acceleration and bring the vehicle to a stop .

ترمز اضطراری می‌تواند برای لغو سریع شتاب و توقف وسیله نقلیه استفاده شود.

intended [صفت]
اجرا کردن

موردنظر

Ex:

پیام مقصود تبلیغات، ترویج آگاهی درباره حفاظت از محیط زیست بود.

to drive [فعل]
اجرا کردن

موجب افزایش شدن

Ex: What 's driving the expansion of the tech industry is the rapid pace of innovation .

آنچه که رهبری گسترش صنعت فناوری را بر عهده دارد، سرعت سریع نوآوری است.

correlation [اسم]
اجرا کردن

هم‌بستگی

Ex: His success showed no correlation with formal education .

موفقیت او هیچ همبستگی با تحصیلات رسمی نشان نداد.

perception [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Different cultures can lead to varying perceptions of the same event .

فرهنگ‌های مختلف می‌توانند به درک‌های متفاوتی از یک رویداد منجر شوند.

genuine [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The diamond ring was confirmed to be genuine , with authentic gemstones and precious metals .

حلقه الماس تایید شد که اصلی است، با سنگ‌های قیمتی و فلزات گرانبهای واقعی.

to motivate [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: She motivates her team with encouraging words and positive feedback .

او تیم خود را با کلمات تشویق‌کننده و بازخورد مثبت تشویق می‌کند.

vague [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: His answers during the interview were vague , failing to provide concrete examples of his experience .

پاسخ‌های او در طول مصاحبه مبهم بود و نمونه‌های مشخصی از تجربیاتش ارائه نکرد.

viable [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The doctor explained that the surgery was viable , but only if the patient followed a strict recovery regimen .

دکتر توضیح داد که عمل جراحی عملی بود، اما تنها در صورتی که بیمار یک رژیم بهبودی سختگیرانه را دنبال کند.

construct [اسم]
اجرا کردن

an abstract idea or concept formed by generalizing from particular instances

Ex:
اجرا کردن

مدیریت کردن

Ex: The government will administer the funds to those affected by the crisis .

دولت بودجه را به کسانی که تحت تأثیر بحران قرار گرفته‌اند تخصیص خواهد داد.

targeted [صفت]
اجرا کردن

هدفمند

Ex:

کمپین تبلیغاتی هدفمند از طریق قرارگیری استراتژیک و پیام‌های شخصی‌سازی شده به مخاطبان مورد نظر خود رسید.

to dispute [فعل]
اجرا کردن

زیر سؤال بردن

Ex: The lawyer disputed the validity of the contract , arguing that it was signed under duress .

وکیل اعتراض کرد به اعتبار قرارداد، با این استدلال که تحت اجبار امضا شده است.

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

attribute [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Honesty is a defining attribute of a trustworthy leader .

صداقت یک ویژگی تعیین کننده از یک رهبر قابل اعتماد است.

اجرا کردن

به طور متناقض

Ex: The policy , paradoxically , aimed at reducing traffic congestion led to more road closures and increased delays .

این سیاست، به طور متناقضی، با هدف کاهش ترافیک منجر به بسته شدن جاده‌های بیشتر و افزایش تاخیرها شد.

to serve [فعل]
اجرا کردن

به درد خوردن

Ex: This tool serves a dual purpose : it cuts and polishes simultaneously .

این ابزار خدمت می‌کند به یک هدف دوگانه: همزمان می‌برد و صیقل می‌دهد.

talk [اسم]
اجرا کردن

سخنرانی

Ex: She is preparing for her talk on the benefits of exercise .

او در حال آماده‌شدن برای سخنرانی خود در مورد فواید ورزش است.

اجرا کردن

اتلاف وقت

Ex: I felt like the long wait at the airport was a waste of time , especially with no updates .

احساس کردم که انتظار طولانی در فرودگاه اتلاف وقت بود، به ویژه بدون هیچ به‌روزرسانی.

essay [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I need to finish my essay by tomorrow morning .

من باید مقاله خود را تا فردا صبح تمام کنم.

indeed [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: He was indeed the best candidate for the job .
perhaps [قید]
اجرا کردن

شاید

Ex: She has n't decided yet , but perhaps she 'll join us later .
to shift [فعل]
اجرا کردن

تغییر کردن

Ex: The company 's stance on remote work began to shift after recognizing the benefits of increased productivity and employee satisfaction .

موضع شرکت در مورد کار از راه دور پس از شناخت مزایای افزایش بهره‌وری و رضایت کارمندان شروع به تغییر کرد.

اجرا کردن

دور شدن

Ex: The artist decided to turn away from abstract painting and explore realism in his latest collection .

هنرمند تصمیم گرفت از نقاشی انتزاعی دور شود و در آخرین مجموعه‌اش به کاوش در رئالیسم بپردازد.

potential [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The young athlete showed great potential to become a world-class competitor .

ورزشکار جوان پتانسیل بزرگی برای تبدیل شدن به یک رقابت کننده در سطح جهانی نشان داد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: The competitive entrepreneur was relentless in pursuing business opportunities and expanding their company .

کارآفرین رقابتی در پیگیری فرصت‌های تجاری و گسترش شرکت خود بی‌امان بود.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

اجرا کردن

دل‌گرمی

Ex: His words of encouragement helped me stay motivated .

سخنان تشویق‌آمیز او به من کمک کرد تا انگیزه خود را حفظ کنم.

to push [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: The coach constantly pushes his players during practice .

مربی به طور مداوم بازیکنانش را در طول تمرین تحت فشار قرار می‌دهد.

methodology [اسم]
اجرا کردن

روش‌شناسی

Ex: She developed a new teaching methodology to improve student engagement in the classroom .

او یک روش‌شناسی جدید تدریس برای بهبود مشارکت دانش‌آموزان در کلاس توسعه داد.

اجرا کردن

تعبیر کردن

Ex: Scientists use advanced algorithms to interpret complex data gathered from experiments .

دانشمندان از الگوریتم‌های پیشرفته برای تفسیر داده‌های پیچیده جمع‌آوری شده از آزمایش‌ها استفاده می‌کنند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The students were not aware of the upcoming test until the teacher reminded them .

دانش‌آموزان از آزمون پیش‌رو مطلع نبودند تا اینکه معلم به آنها یادآوری کرد.

to boost [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The new advertising campaign boosted the brand 's visibility in the market .

کمپین تبلیغاتی جدید افزایش دید برند در بازار را به همراه داشت.

morale [اسم]
اجرا کردن

دل‌گرمی

Ex: Mark 's morale plummeted after being passed over for promotion , causing him to question his abilities and future prospects within the company .

روحیه مارک پس از نادیده گرفته شدن برای ارتقاء سقوط کرد، باعث شد که او توانایی‌ها و چشم‌اندازهای آینده خود را در شرکت زیر سوال ببرد.

admirable [صفت]
اجرا کردن

قابل تحسین

Ex: The project ’s successful completion under such tight deadlines was an admirable feat of teamwork and dedication .

تکمیل موفقیت‌آمیز پروژه در چنین مهلت‌های محدودی، یک دستاورد قابل تحسین از کار تیمی و فداکاری بود.

driver [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Customer demand is the primary driver behind the company 's decision to expand its product line .

تقاضای مشتری محرک اصلی پشت تصمیم شرکت برای گسترش خط تولید است.

deliberate [صفت]
اجرا کردن

عمدی

Ex: The decision to delay the project was a deliberate choice to ensure quality .

تصمیم به تأخیر انداختن پروژه یک انتخاب عمدی برای اطمینان از کیفیت بود.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

credit [اسم]
اجرا کردن

formal approval, acknowledgment, or commendation

Ex: Credit was due to the volunteers for their hard work .
to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ مساعد دادن

Ex: The students responded to the interactive teaching methods , showing increased engagement and participation .

دانش‌آموزان به روش‌های تدریس تعاملی پاسخ دادند، که نشان‌دهنده افزایش مشارکت و درگیری بود.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

elixir [اسم]
اجرا کردن

اکسیر

Ex: Diet changes alone are not an elixir for long-term health .

تغییرات رژیم غذایی به تنهایی معجون برای سلامتی بلندمدت نیستند.

deluded [صفت]
اجرا کردن

فریب خورده

Ex:

آنها از رهبری فریب‌خورده پیروی کردند که وعده‌ی غیرممکن را می‌داد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)