کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
اجرا کردن

میان‌دولتی

Ex: The intergovernmental organization was established to facilitate dialogue and resolve conflicts between nations .

سازمان بین‌الدولی برای تسهیل گفت‌وگو و حل اختلافات بین ملت‌ها تأسیس شد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

atmosphere [اسم]
اجرا کردن

جو

Ex: The spacecraft burned up upon entering Jupiter 's dense atmosphere .

فضاپیما هنگام ورود به اتمسفر متراکم مشتری سوخت.

to burn up [فعل]
اجرا کردن

کامل سوختن

Ex: The dry leaves piled up near the campsite started to burn up when a spark landed on them .

برگ‌های خشک انباشته شده نزدیک محل کمپ با افتادن یک جرقه روی آن‌ها شروع به سوختن کامل کردند.

اجرا کردن

متلاشی شدن

Ex: Over time , the unstable nucleus of the radioactive atom disintegrated , emitting radiation .

با گذشت زمان، هسته ناپایدار اتم رادیواکتیو تجزیه شد و پرتوها را ساطع کرد.

so far [عبارت]
اجرا کردن

in a continuous manner up to the present moment

Ex: The weather has been perfect so far this summer .
mission [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: SpaceX 's Crew Dragon completed its first manned mission to the International Space Station .

کرو دراگون اسپیس‌اکس اولین ماموریت سرنشین‌دار خود به ایستگاه فضایی بین‌المللی را تکمیل کرد.

to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.

enterprise [اسم]
اجرا کردن

پروژه یا طرح مشکل و پرمخاطره

Ex: Their new enterprise in the pharmaceutical industry aims to develop breakthrough treatments .

پروژه جدید آنها در صنعت دارویی با هدف توسعه درمان‌های پیشرفته است.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.

intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

to [go] bankrupt [عبارت]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex: Economic downturns can lead to many businesses going bankrupt .
in theory [عبارت]
اجرا کردن

with regard to fundamentals although not concerning details

to near [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex:

با هر قدم، کاوشگر می‌توانست احساس کند که هیجان در حال افزایش است در حالی که آنها شروع به نزدیک شدن به ویرانه‌های باستانی کردند.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

precision [اسم]
اجرا کردن

دقت

Ex: The engineer worked with great precision to ensure the machine was perfect .

مهندس با دقت بسیار کار کرد تا اطمینان حاصل کند که ماشین بی‌نقص است.

اجرا کردن

از شدت چیزی کاستن

Ex: Charitable efforts have alleviated the suffering caused by the natural disaster .

تلاش‌های خیریه رنج ناشی از بلای طبیعی را کاهش داده‌اند.

precisely [قید]
اجرا کردن

با دقت

Ex: The architect drew the plans precisely to scale .

معمار نقشه‌ها را دقیقاً به مقیاس کشید.

specialist [اسم]
اجرا کردن

متخصص

Ex: She is a specialist in renewable energy technologies .
aerospace [اسم]
اجرا کردن

the sector of technology and industry focused on aircraft, spacecraft, and their associated systems

Ex: Jobs in aerospace require expertise in propulsion and avionics .
corporation [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌سهامی

Ex: Shareholders met to discuss the future direction of the corporation .

سهامداران برای بحث در مورد جهت آینده شرکت گرد هم آمدند.

field [اسم]
اجرا کردن

زمینه (کاری، تحصیلی و...)

Ex: The conference brought together professionals from various fields of research .

کنفرانس حرفه‌ای‌ها را از زمینه‌های مختلف تحقیقاتی گرد هم آورد.

to line up [فعل]
اجرا کردن

تراز کردن

Ex: For proper installation , the cabinet doors must be lined up with the frame .

برای نصب صحیح، درهای کابینت باید با قاب تراز شوند.

routine [اسم]
اجرا کردن

روال

Ex: She follows a morning routine every day .

او هر روز یک روال صبحگاهی را دنبال می‌کند.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

اجرا کردن

اولویت‌بندی کردن

Ex: We are prioritizing customer satisfaction in our business strategy .

ما در استراتژی کسب‌وکار خود رضایت مشتری را در اولویت قرار می‌دهیم.

conflicting [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The company 's values and actions were conflicting , undermining trust among employees and customers .

ارزش‌ها و اقدامات شرکت متناقض بودند، که اعتماد بین کارکنان و مشتریان را تضعیف کرد.

to undo [فعل]
اجرا کردن

به حالت اول برگرداندن

Ex: The emergency brake can be used to quickly undo the acceleration and bring the vehicle to a stop .

ترمز اضطراری می‌تواند برای لغو سریع شتاب و توقف وسیله نقلیه استفاده شود.

down [قید]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex:

دستور العمل به تا فقط پنج ماده تشکیل دهنده ساده شد.

database [اسم]
اجرا کردن

پایگاه داده

Ex: The library ’s catalog is a database that helps patrons find books and other resources by searching for titles , authors , or subjects .

فهرست کتابخانه یک پایگاه داده است که به مراجعان کمک می‌کند تا با جستجوی عناوین، نویسندگان یا موضوعات، کتاب‌ها و سایر منابع را پیدا کنند.

to track [فعل]
اجرا کردن

دنبال رد چیزی بودن

Ex: The researchers tracked the patient 's progress over several months .
اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

to draw on [فعل]
اجرا کردن

(از دانش یا تجربه خود) بهره بردن

Ex: The writer drew on historical events to craft a compelling narrative in the novel .

نویسنده از رویدادهای تاریخی استفاده کرد تا روایتی جذاب در رمان خلق کند.

source [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: He found a rare source in the library archives that supported his theory .

او یک منبع نادر در آرشیو کتابخانه پیدا کرد که از نظریه‌اش حمایت می‌کرد.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

ثبت کردن

Ex: The nurse maintained patient records to monitor health trends over time .

پرستار پرونده‌های بیماران را حفظ کرد تا روندهای سلامتی را در طول زمان زیر نظر بگیرد.

اجرا کردن

تصور کردن

Ex: When setting goals , it 's helpful to visualize the desired outcomes to increase motivation .

هنگام تعیین اهداف، تصویرسازی نتایج مطلوب برای افزایش انگیزه مفید است.

cross [صفت]
اجرا کردن

متقاطع

Ex:

دیدگاه‌های متقاطع آنها در مورد این موضوع منجر به یک بحث مداوم شد.

اجرا کردن

مرتبط کردن

Ex: In urban planning , it is essential to correlate transportation infrastructure with residential and commercial development .

در برنامه‌ریزی شهری، ضروری است که زیرساخت‌های حمل و نقل را با توسعه مسکونی و تجاری همبسته کنیم.

اجرا کردن

حامی محیط‌زیست

Ex: He became an environmentalist after witnessing the devastating effects of climate change on his hometown .

او پس از مشاهده اثرات ویرانگر تغییرات آب و هوایی بر زادگاهش، به یک محیط‌زیست‌گرا تبدیل شد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The newly installed software has operated without any glitches .

نرم‌افزار تازه نصب شده بدون هیچ مشکلی عمل کرد.

generation [اسم]
اجرا کردن

نسل

Ex: The study compared the spending habits of different generations , from Baby Boomers to Generation Z.

مطالعه عادات خرج کردن نسل‌های مختلف، از بچه‌بومرها تا نسل زد را مقایسه کرد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

گواه چیزی بودن

Ex: The fingerprints found on the weapon argue his direct involvement in the altercation .

اثر انگشت‌های یافت شده روی سلاح ثابت می‌کند که او مستقیماً در درگیری نقش داشته است.

to pollute [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Factories often pollute the air with emissions from burning fossil fuels .

کارخانه‌ها اغلب با انتشار گازهای ناشی از سوخت سوخت‌های فسیلی هوا را آلوده می‌کنند.

reference [اسم]
اجرا کردن

مرجع

Ex: The movie included a reference to a famous scene from an older film .

فیلم شامل یک ارجاع به صحنه‌ای معروف از یک فیلم قدیمی‌تر بود.

to [take] place [عبارت]
اجرا کردن

رخ دادن

Ex: The seminar will take place in the afternoon .
to minimize [فعل]
اجرا کردن

به پایین‌ترین حد ممکن رساندن

Ex: The organization minimized costs by streamlining its operations .

سازمان با ساده‌سازی عملیات خود، هزینه‌ها را به حداقل رساند.

explanation [اسم]
اجرا کردن

توضیح

Ex: They requested an explanation for the delay in the project .

آن‌ها درخواست توضیحی برای تأخیر در پروژه کردند.

aim [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: After months of preparation , her aim of completing the course with top marks felt within reach .

پس از ماه‌ها آماده‌سازی، هدف او برای تکمیل دوره با بالاترین نمرات در دسترس به نظر می‌رسید.

description [اسم]
اجرا کردن

توصیف

Ex: Her description of the event was both detailed and engaging .

توضیح او از رویداد هم دقیق و هم جذاب بود.

comparison [اسم]
اجرا کردن

سنجش

Ex: A literary comparison of Shakespeare and Marlowe highlights their use of poetic language and dramatic themes .
efficiency [اسم]
اجرا کردن

بازده

Ex: Home renovations took less time with the contractor 's efficiency in planning and order of tasks .

بازسازی خانه با کارایی پیمانکار در برنامه‌ریزی و ترتیب وظایف، زمان کمتری برد.

to classify [فعل]
اجرا کردن

طبقه بندی کردن

Ex: The animal is classified as a mammal because it gives birth to live young .

حیوان به عنوان پستاندار طبقه‌بندی می‌شود زیرا زنده‌زایی می‌کند.

steward [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: As a steward of the environment , she ensures the protection of natural resources .

به عنوان ناظر محیط زیست، او از حفاظت از منابع طبیعی اطمینان حاصل می‌کند.

اجرا کردن

اخترپویاشناس

Ex: Astrodynamicists are crucial in designing space missions and spacecraft trajectories .

اخترپویاشناسان در طراحی مأموریت‌های فضایی و مسیرهای فضاپیماها حیاتی هستند.

اجرا کردن

دقیقاً طرح‌ریزی کردن

Ex: The wedding planner choreographed the ceremony to ensure everything was perfect .

برنامه‌ریز عروسی مراسم را طراحی کرد تا مطمئن شود همه چیز عالی است.

controller [اسم]
اجرا کردن

someone who exercises authority, guidance, or restraint over others or over a process

Ex: The traffic controller directed vehicles through the detour .
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)