کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - بخش شنیداری - قسمت 2 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to peel [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: The chef demonstrated how to peel a mango efficiently .

آشپز نشان داد که چگونه می‌توان یک انبه را به طور موثر پوست کند.

deadly [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: The deadly combination of drugs proved fatal for the overdose victim .
apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

deer [اسم]
اجرا کردن

گوزن

Ex: The deer 's fur blended perfectly with the autumn leaves , making it hard to spot .

پوست گوزن کاملاً با برگ‌های پاییزی ترکیب شده بود، که دیدن آن را سخت می‌کرد.

squirrel [اسم]
اجرا کردن

سنجاب

Ex: The agile squirrel leaped from branch to branch , its bushy tail providing balance .

سنجاب چابک از شاخه‌ای به شاخه‌ دیگر پرید، دم پشمالویش تعادل را فراهم می‌کرد.

particular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The report focuses on a particular segment of the population , namely elderly citizens .

این گزارش بر روی بخش خاصی از جمعیت، یعنی شهروندان سالخورده تمرکز دارد.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

countryside [اسم]
اجرا کردن

مناطق روستایی

Ex: The countryside offered fresh air and tranquility away from the hustle and bustle of the city .

روستا هوای تازه و آرامش را دور از شلوغی شهر ارائه می‌داد.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

اجرا کردن

زمین بازی

Ex: She watched the game from the sidelines near the playing field .

او بازی را از خطوط کناری نزدیک به زمین بازی تماشا کرد.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: Local farmers face tough competition from large-scale agricultural corporations .
complete [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: The project was a complete success , exceeding all expectations .

این پروژه یک موفقیت کامل بود و از همه انتظارات فراتر رفت.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

تکیه کردن به

Ex: In a crisis , people often rely on their instincts to make quick decisions .

در بحران، مردم اغلب برای تصمیم‌گیری سریع به غرایز خود تکیه می‌کنند.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

signal [اسم]
اجرا کردن

سیگنال (رادیو، تلویزیون و...)

Ex: Engineers worked to boost the signal strength to ensure clear communication during the event .

مهندسان برای تقویت قدرت سیگنال کار کردند تا ارتباط واضحی در طول رویداد تضمین شود.

اجرا کردن

حفظ منابع طبیعی

Ex: The conservation of forests plays a key role in maintaining global biodiversity .
to follow [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن

Ex: She follows Islam and observes the five pillars of faith .

او پیروی می‌کند از اسلام و پنج ستون ایمان را رعایت می‌کند.

basic [صفت]
اجرا کردن

بنیادی

Ex: The basic ingredients for the recipe include flour , sugar , and eggs .

مواد پایه برای دستور غذا شامل آرد، شکر و تخم مرغ می‌شود.

need [اسم]
اجرا کردن

ضروریات

Ex: A well-equipped toolbox with various tools fulfills the needs of a handyman .
to trample [فعل]
اجرا کردن

لگدکوب کردن

Ex: It 's essential to be cautious in crowded spaces to avoid accidentally trampling others ' belongings .

ضروری است که در فضاهای شلوغ محتاط باشید تا از لگدکوب کردن تصادفی وسایل دیگران جلوگیری کنید.

endangered [صفت]
اجرا کردن

مستعد انقراض

Ex:

دانشمندان در حال مطالعه رفتار گونه‌های در معرض خطر هستند تا استراتژی‌های حفاظتی مؤثری توسعه دهند.

to protect [فعل]
اجرا کردن

قانون وضع کردن (ممنوعیت شکار در مناطق خاص)

Ex: The state introduced laws to protect migratory birds during their nesting seasons .

دولت قوانینی را برای محافظت از پرندگان مهاجر در فصل‌های لانه‌سازی آنها معرفی کرد.

decline [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The decline of traditional industries has affected the local economy .
locally [قید]
اجرا کردن

به‌طور محلی

Ex: The community event attracted attendees locally , fostering neighborhood connections .

رویداد جامعه، شرکت‌کنندگان را به صورت محلی جذب کرد و ارتباطات محله‌ای را تقویت کرد.

to source [فعل]
اجرا کردن

تهیه کردن

Ex: We need to source the components before production .

ما باید قبل از تولید، قطعات را تأمین کنیم.

reservoir [اسم]
اجرا کردن

مخزن پشت سد

Ex: The city 's reservoir provides a reliable source of drinking water for its residents , ensuring a constant supply even during dry periods .

مخزن آب شهر منبع قابل اعتمادی از آب آشامیدنی برای ساکنان آن فراهم می‌کند و حتی در دوره‌های خشک نیز تأمین مداوم را تضمین می‌کند.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

adventurous [صفت]
اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The adventurous entrepreneur launched a series of innovative startups , unafraid to take calculated risks in the business world .

کارآفرین ماجراجو یک سری استارتاپ های نوآورانه را راه اندازی کرد، بدون ترس از پذیرش ریسک های محاسبه شده در دنیای کسب و کار.

stir-fry [اسم]
اجرا کردن

گوشت و سبزیجات سرخ‌شده

Ex: We enjoyed a spicy tofu stir-fry at the new Asian fusion restaurant .

ما از یک سرخکرده توفوی تند در رستوران جدید فیوژن آسیایی لذت بردیم.

quantity [اسم]
اجرا کردن

مقدار

Ex: The factory increased its production to meet the growing quantity of orders .

کارخانه تولید خود را افزایش داد تا به مقدار رو به رشد سفارشات پاسخ دهد.

warning [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The alarm sounded as a warning to evacuate the building immediately .

آلارم به عنوان یک هشدار برای تخلیه فوری ساختمان به صدا درآمد.

toxin [اسم]
اجرا کردن

سم

Ex: The laboratory developed an antidote to neutralize the effects of the venomous snake 's toxins .

آزمایشگاه پادزهری را برای خنثی کردن اثرات سموم مار سمی توسعه داد.

اجرا کردن

رنگارنگ روشن

Ex: The market stalls were filled with brightly-colored fabrics from around the world .

غرفه‌های بازار پر از پارچه‌های رنگارنگ از سراسر جهان بود.

to disturb [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The tragic news disturbed her deeply , leaving her unable to focus .

خبر غمگین او را عمیقاً آشفته کرد، به طوری که نتوانست تمرکز کند.

اجرا کردن

کتاب مرجع

Ex: As a student , I always keep a grammar guide handy as a reference book to help me with writing assignments .

به عنوان یک دانشجو، همیشه یک راهنمای گرامر را به عنوان کتاب مرجع در دسترس دارم تا در تکالیف نوشتن به من کمک کند.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

demand [اسم]
اجرا کردن

تقاضا

Ex: The restaurant adjusted its menu to meet the changing demands of health-conscious customers .

رستوران منوی خود را برای پاسخگویی به نیازهای در حال تغییر مشتریان آگاه به سلامت تنظیم کرد.

lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

development [اسم]
اجرا کردن

توسعه‌بخشی

Ex: The development of the coastal area into a luxury resort attracted tourists from all over the world .

توسعه منطقه ساحلی به یک استراحتگاه لوکس، گردشگران از سراسر جهان را جذب کرد.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: The delighted laughter of the children echoed through the playground .

خنده‌های شاد کودکان در زمین بازی طنین انداز شد.

just [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: They have just left the building .

آنها تازه ساختمان را ترک کرده‌اند.

wild [اسم]
اجرا کردن

طبیعت وحشی

Ex: Many species that are endangered in urban areas thrive in the wild .

بسیاری از گونه‌هایی که در مناطق شهری در معرض خطر هستند در طبیعت وحشی شکوفا می‌شوند.

to pick [فعل]
اجرا کردن

چیدن

Ex: Please pick some basil from the pot for the pasta sauce .

لطفاً کمی ریحان از گلدان برای سس پاستا بچینید.

poisonous [صفت]
اجرا کردن

سمی

Ex: The fumes from burnt car paint can be poisonous , so always ensure proper ventilation when working on vehicles .

دود ناشی از رنگ سوخته ماشین می‌تواند سمی باشد، بنابراین همیشه هنگام کار روی وسایل نقلیه از تهویه مناسب اطمینان حاصل کنید.

having said that [عبارت]
اجرا کردن

با این حال

Ex: The restaurant is known for its delicious desserts ; having said that , the main courses could use a bit more variety in terms of flavors .
worth [صفت]
اجرا کردن

ارزش (داشتن)

Ex: The concert was worth attending , even with the high ticket prices .

کنسرت ارزش شرکت کردن را داشت، حتی با قیمت‌های بالای بلیط.

to consume [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: The picnic menu included a variety of dishes that everyone consumed with delight .

منوی پیکنیک شامل انواع غذاهایی بود که همه با لذت مصرف کردند.

edible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌خوردن

Ex: Make sure the meat is cooked enough to be edible .
confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

obvious [صفت]
اجرا کردن

واضح

Ex: The answer to the riddle was obvious once you thought about it .

پاسخ معما آشکار بود وقتی به آن فکر کردید.

to beat [فعل]
اجرا کردن

فائق آمدن

Ex: They beat expectations with their groundbreaking research .

آن‌ها با تحقیقات پیشگامانه‌شان انتظارات را شکستند.

freshly [قید]
اجرا کردن

به‌تازگی

Ex: The restaurant served pasta with a freshly made tomato sauce .

رستوران پاستا با سس گوجه‌فرنگی تازه درست شده سرو کرد.

best [قید]
اجرا کردن

به بهترین شکل

Ex: They performed best in the final round of the competition .

آنها در دور نهایی مسابقه بهترین عملکرد را داشتند.

certain [صفت]
اجرا کردن

مشخص

Ex: A certain famous author will be at the event .

یک نویسنده مشهور معین در رویداد حضور خواهد داشت.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The students were not aware of the upcoming test until the teacher reminded them .

دانش‌آموزان از آزمون پیش‌رو مطلع نبودند تا اینکه معلم به آنها یادآوری کرد.

pale [صفت]
اجرا کردن

کم‌رنگ

Ex: The sky turned a pale orange as the sun set in the distance .

آسمان به نارنجی کمرنگ تبدیل شد در حالی که خورشید در دوردست غروب می‌کرد.

dull [صفت]
اجرا کردن

کدر (رنگ)

Ex: The landscape was dominated by dull green foliage , with few splashes of color .

منظره با شاخ و برگ سبز کم رنگ غالب بود، با چند پاشش رنگ.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)